دولت ساسانی توسط اردشیر بابکان در سال 226 میلادی رسما تاسیس شد و پس از426 سال،در سال 652 میلادی فرو پاشید.او مناطق تحت حاکمیت خود را متحد کرد و به زیر فرمان یک فرمانروا که خود او بود درآورد.اردشیر نخست علیه اردوان پنجم علم مخالفت برافراشت وطی نبردی سهمگین اورا در روز بیست و ششم سپتامبر سال 226 میلادی در دشت هرمزدگان شکست داده وی تیسفون پایتخت اشکانیان را به تصرف خود درآورد وبه این ترتیب تقویم تاریخ از همان روز به نام سلسله رقم خورد و ثبت شد.اردشیر از این زمان وارث حکومت و امپراطوری اشکانی گردید.وی با لشکرکشی های پی در پی بر اساس الگوی نبردهای هخامنشیان،قلمرو فرمانروایی خود را در اکثر بلندی های ایران گسترش داد.این قلمرو از رود فرات در غرب ایران تا رود جیحون وتا دره ی کابل در شرق امتداد داشت.او نبرد با رومیان را از نو آغاز کرد وپیکارهای  جدی را با آن از سر گرفت.ولی تلاش های او در مناطقی چون ارمنستان که یک اشکانی تبار بر آن حکومت می کرد جهت تسخیر بین النهرین،علی رغم محاصرهی هاترا توسط وی به ناکامی انجامید.طول حکومت اردشیر تنها پانزده سال بود وبه وی مجال دست یابی به اهدافش را نداد و پس از وی پسرش شاپور زمام امور را به دست گرفت.شاپور پسر و جانشین اردشیر از پدر موفق تر بود.شاپور یکم از سال 241تا272 میلادی پادشاه ساسانی بود.وی موفق شد ارمنستان را فتح کرده و ضمیمه ی امپراطوری ساسانی کند.به دنبال این پیروزی شاپور توانست در بخش های شمال بین النهرین نفوذ کند.

شاپور در سال 258 میلادی در حالیکه هفده سال از زمان روی کار آمدنش می گذشت شهر پیشرفته و از هر جهت متحول دورا اوروپوس را به تصرف خود درآورد.شمار سپاهیان وی در زمان پیشروی به سوی ادسا را منابع تاریخی نه چندان زیاد نوشته اند همه سرزمین های این محدوده در تصرف رومیان بود نبرد شاپور با رومیان را می توان از سهمگین ترین پیکارهای ایرانیان،با بیگانگان در تاریخ ایران ایران پیش از اسلام دانست.شاپور و لشکریان تحت فرمان وی با تهوری کم سابقه در تاریخ سپاه گیری ایرانیان در سال 260 میلادی سپاه روم را در این منطقه به زانو درآورد و والرین و قیصر روم را به اسارت گرفت به زودی اسیران رومی در این پیکار تمام عیار،به خوزستان اعزام شدند و در آن منطقه جهت ساختن شهر و سد وپل ها وراه ها به کار گرفته شدند.بقایای خدمات آن ها به صورت آثار به جامانده به نحو چشمگیر هنوز باقی است.در عصر شاپور اول در سال 261 میلادی مانی نقاش که از بابل برخاسته بود ادعای پیامبری کرد و فعالیت خود را با موافقت پادشاه ساسانی آغاز نمود.مانی در واقع از حمایت های بی دریغ پیروز برادر شاپور جهت رسیدن به اهدافش برخوردار بود وبه وسیله ی وی توانست به حضور پادشاه رسیده و موافقت اورا جلب کند.

 

پس از شاپور یکم هرمزد نخستین پسر او به جای وی نشست و تنها یک سال سلطنت کرد یعنی از 272تا273 میلادی و سپس دومین پسر او به پادشاهی رسید که بهرام نام داشت و  بهرام یکم (273تا276 میلادی) به مدت سه سال پادشاه ساسانی بود.در دوره ی زمام داری این پادشاه به توصیه ی روحانیت ساسانی مانویان تحت پیگرد قرار گرفتند و شخص مانی دستگیر و اعدام شد.مانی در سال 216 میلادی در اولین روز حکومت اردوان پنجم آخرین شهریار اشکانی در بابل چشم به جهان گشود و درسال 276 میلادی مقارن روی کار آمدن بهرام دوم جانشین بهرام یکم به توصیه ی کرتیر روحانی برجسته صدر ساسانی که در آن زمان رئیس انجمن مغان بوده زنده پوست کندند و به این ترتیب اعدام گردید.

بهرام دوم ساسانی از 276 تا 293 میلادی سلطنت کرد. او توفیقی در امور مهم کشورداری و رویارویی با دشمنان به دست نیاورد.وی بابرادرش هرمزد که والی سیستان بود اختلاف نظر داشت و ناگزیر با او کنار آمد.کوشانیان در این متحد مخالفان ساسانیان به شمار آمدند از جمله با هرمزد والی سیستان.ایران ساسانی به این ترتیب ناگزیر از واگذار کردن بخش های  شمالی بین النهرین به رومیان شدند و کاروس قیصر روم شهر تیسفون پایتخت ساسانیان را محاصره و تصرف کرده بود.

پس از وی  بهرام سوم به پادشاهی رسید که کمتر از یک سال زمام دار بود. وی تنها چند ماه در سال 293 میلادی بر سر کار ماند و نرسی به جای او نشست.نرسی برادر شاپور یکم بود و از 293 تا 302 میلادی به مدت نه سال پادشاه ساسانی بود.نرسی اداره ی امور را امپراطوری را با شیوه های و اندیشه های نوین به پیش گرفت.تلاش های او برای پیروزی بر رومیان به ناکامی انجامید.وی ناچار شد بخشی از ارمنستان معروف به ارمنستان کوچک و مناطقی در شرق رود دجله را به رومیان واگذارد.ولی در نبردی با گالریوس داماد دیو کلتیان (دیو کلسین) قیصر وقت روم که فرماندهی سپاه در نبرد علیه نرسی را به عهده داشت ابتدا پیروز گردیده ولی در پیکاری  دیگر سرزمین های نام برده ی بالا  واز جمله نصیبین را به رومیان تسلیم کرد.در عصر نرسی پس از شکست سهمگین از رومیان  کوشانیان در شرق ایران امپراطوری ساسانی را مورد تهدید قرار دادند،ولی این تهدید بر اثر  ازدواج هرمزد پسر نرسی با دختر پادشاه کوشانیان برطرف گردید.

پس از نرسی پسر او هرمزد دوم به تخت پادشاهی ساسانی نشست و هفت سال یعنی(302تا309میلادی) زمام امور را در دست داشت.وی سیاست دینی نوینی را آغاز کرد ودر ارتباط با پیروان ادیان و مذاهب دیگر راه مصالحه   مسامحه وگذشت وبزرگ منشی را در پیش گرفت .گفتنی است که در زمان او که مسیحیان در ایران زندگی می کردند از آزادی دینی بی سابقه ای برخوردار شدند.در همین زمان تیرداد حاکم ارمنستان در سال 305 میلادی به وسیله ی گریکور ایلومیناتور به آیین مسیح در آمد و البته هیچ حادثه ای به دنبال نداشت،زیرا قدرت موبدان ساسانی کاسته شده بود.

در دوران سلطنت شاپور دوم از 309تا 379 میلادی که هفتاد سال دوام یافت ،شدیدترین خشونت ها و بی رحمی ها در مورد مسیحیان اعمال می شد.در دوران طولانی سلطنت شاپور در برگیرنده ی یک سلسله جنگ ها است.

از جمله ی این جنگ ها نبرد شاپور با کوشانیان است که سرانجام به ویرانی سرزمین آنان منتهی گردید.شاپور دوم با رومیان متهورانه جنگید تا سرزمین های از دست رفته در عهد پادشاهان ناتوان گذشته را باز پس گیرد.

در طی مخاصمات ونبردهای ایران و روم قدرت اشراف ساسانی به خاطر خدماتی که در جنگ ار جمله رسته سواره نظام به سپاه شاپور می دادند،به میزان قابل توجهی رشد کرد ،این افزایش قدرت و نفوذ اشراف به اندازه ای بود که شاپور دوم دیگر در مقام آن نبود که شخصا جانشین خود را انتخاب کند.پس از مرگ شاپور دوم یک بار دیگر حکومت به اشخاص ضعیف النفس و سست اراده  افتاد.از جمله ی آنان می توان اردشیر دوم(379تا383 میلادی)که تنها چهار سال سلطنت کرد ونیز شاپور سوم (پسر شاپور دوم) که وی نیز بیش از پنج سال یعنی 383تا388 میلادی) پادشاهی نکرد و بهرام چهارم ارمنستان یک بار دیگر مورد ادعای رومیان ومنازعه میان  دو دولت  ایران و روم قرار گرفت و میان دو امپراطوری تقسیم شد.

یزد گرد یکم (399تا420 میلادی) با سیاستی مدبرانه و بزرگ منشانه پس از بهرام چهارم به سلطنت رسید.یزدگرد با گرامی داشتن مسیحیان باب مناسبات دوستانه ای را با بیزانس گشود.در این هنگام تهدیدهای مکرری از سوی هیاطله نسبت به ایران صورت گرفت وسیاست ملایم ومعقول دینی او موجب شد که وی نزد موبدان وجهه ی خود را از دست بدهد و به وی لقب بزهکار داده شد.در سال 384میلادی پیمان صلح و دوستی میان شاپور سوم و تئودوزیوس قیصر بیزالش منعقد گردید و ارمنستان میان ایران و روم تقسیم شد.

پس از یزدگرد یکم که سیاستی کاملا متفاوت با مسیحیان در مقایسه با دیگر پادشاهان ساسانی اعمال نمود ،بهرام پنجم ملقب به گور به پادشاهی رسید که از420 تا438 میلادی زمام امور را در دست داشت.از بزرگترین رویدادهای زمان سلطنت وی در رابطه با مسیحیت ،می توان از استقلال کلیساس نسطوری نام برد.

پس از بهرام پنجم(گور) پادشاه نزاع  بر سر قدرت به صورت تفکری  در خاندان حاکمیت ساسانی و به صورت اصلی اجتناب ناپذیر درآمده پس از وی یزدگرد دوم را از 440تا 457 میلادی نوشته اند.با پایان یافتن دوره ی زمام داری یزدگرد دوم نزاع بر سر احراز مقام سلطنت و نشستن به تخت شاهی میان دو پسر وی به نام های هرمزداس و پیروز در گرفت.فرجام کار پیروز به گونه ای بود که وی در نبرد با هون ها (خیونی ها)کشته شده کشمکش بر سر رسیدن به پادشاهی پس از کشته شدن پیروز نیز میان پسرانش کوات(قباد) و جاماسپ در گرفت،بدین صورت که قباد (کواذ) در دو نوبت با فاصله ی زمانی سه سال به تخت پادشاهی نشست.در زمان سلطنت او قیام مزدک را می توان یکی از پر حادثه ترین رویدار مقاطع عمر حاکمیت ساسانیان به شمار آورده قیام مزدک همه ارکان حکومتی،اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی جامعه را تحت الشعاع خود قرار داد.

قباد از سال 489 تا 496 واز 499 تا 531 پادشاهی کرد.مقارن به تخت نشستن قباد اوضاع داخلی کشور ساسانی به ویژه وضعیت دربار ساسانی فوق العاده دشوار و پیچیده گزارش شده است .وقتی قباد به تخت سلطنت نشست مردم ایران به خاطر جنگ های گذشته دچار تنگ دستی شدید شده و قحطی و گرسنگی بیشتر از هفتاد و پنج درصد مردم ناتوان کرده بود.این وضعیت شرایطی را در جامعه به وجود آورد تا حدی که اشراف در برابر هیئت حاکمه که پادشاه در راس آن بود موضع گرفتند.همین وضعیت مناسب ترین فرصت برای ی مانوی به نام مزدک بود تا جنبشی را رهبری کند.پادشاه که در تنگنای بی سابقه ای گرفتار آمده بود ،از وی حمایت کرد به این امید که مزدک بتواند در برابر فئودال ها  که دشمنان جدی قباد به شمار می آمدند ایستادگی و اقدام کند.اشراف ونجبا قباد را از سلطنت قلع و اورا روانه زندان کردند.قباد (کواذ) فرصتی به دست آورده تا از زندان فرار کرده وبه هیاطله پناهنده شود.قباد(کواذ) به کمک هیاطله (هفتالیان) سلطنت از دست رفته ی خود را دوباره به دست آورد.

کاهش گرایش قباد به مزدک ومتکی بودن خسرو به روحانیت شرایط را جهت رسیدن خسرو انوشیروان به جانشینی پادشاه فراهم کرد.خسرو از سال 531تا579 میلادی به مدت 48 سال پادشاه ساسانی بود.انوشیروان که به معنای روان نامیرا است.با روی کار آمدن خسرو یکم دوران نظم ،قانون گرایی وقانون مندی وآرامش نسبی درجامعه ساسانی آغاز شده و طریق خود را می پیماید.

خسرو با تکیه و توسل به معیارهای قانونی همه زیان هایی که ناشی از جنبش مزدک بود و نصیب  اشراف ساسانی شده بود برطرف کرد.انوشیروان در سال 575 میلادی به جنوب عربستان حمله کرد،زیرا در آنجا دولتی مسیحی به  کمک حبشی ها برسر کار آمده بود وآن منطقه را تسخیر نموده و ضمیمه ی امپراطوری خود کرد وتا سال 630 میلادی  این ناحیه به ایران تعلق داشت.در این زمان امپراطوری بیزانس دیگر توان تحمل افزایش قدرت و توسعه طلبی های خسرو را نداشت ،کوشید تا وحدتی میان بیزانس و دولت های دیگر علیه ایران به وجود آورد.این رویداد امتیازات زیادی را برای رومیان داشت ،به طوریکه خسرو در ناحیه ی میلت شکست سختی متحمل شد و از امپراطوری بیزانس درخواست عقد پیمان صلح با دولت ساسانی را نمود،ولی او درحین عقد این قرارداد وبررسی شرایط صلح درگذشت وپسرش هرمزد چهارم ملقب به ترک زاد جانشین او شد.وی از 579تا590 میلادی سلطنت کرد.هرمزد به محض گرفتن زمام امور در دست نبرد را در چند جبهه با دشمنان آغاز کرد.سردار وی بهرام چوبین که یکی از امیران لشکر متنفذ بود در رقابتی سهمگین با پادشاه از او پیشی گرفت واین امر موجب برکناری هرمزد چهارم شد.او از مقام پادشاهی ازل شد ومتعاقب آن به دست اشراف کشته شد.

خسرو دوم ملقب به پرویز که به عنوان جانشین پدر خود به پادشاهی برگزیده شده بود،پیش از هر اقدام بر آن شد تااز قدرت ونفوذ بهرام چوبین سردار خود بکاهد واین کار را به کمک موریس (قیصر بیزانس )انجام داد.خسرو در ازاء چنین خدمت وحمایت بزرگی که قیصر روم به او کرد ناگزیر از ارمنستان صرف نظر کرد وبه این ترتیب مرز امپراطوری ساسانی وبیزانس به این ترتیب از دریاچه ی وان در ترکیه ی کنونی تا تفلیس مقرر گردید.

با به قتل رسیدن موریس خسرو به انتقام این کار ناشایست که دوستی معتبر ومحترم از پادشاه  ایران به قتل رسانده شده است،سرزمین های شرقی بیزانس بین سال های 603تا620میلادی به تصرف سپاه ایران درآمد.خسروارمنستان را از بیزانس بازپس گرفت.

امپراطوری ساسانی دراین مقطع زمانی یعنی در ربع سده ی هفتم میلادی چنان با شتاب گسترش یافت که می توان آنرا با امپراطوری هخامنشی مقایسه کرد وبرابر دانست.از این زمان به بعد دولت ساسانی دچار مشکلات داخلی وخارجی بسیاری شد.طغیان رودخانه ی دجله موجب فروریختن بخشی ازکاخ تیسفون گردید.دولت ساسانی در این زمان در زیر بارمشکلات عدیده و بعضا ناگهانی به وجود آمده به کلی ناتوان شده بود و به این ترتیب یارای حمله متقابل به رومیان در سپاه خسرو دیده نمی شد.خسرو بیمار و ناتوان شد وناامیدی وجود او و دولتش را دربرگرفت.

پادشاه علاقه مند بود یکی از پسرانش به نام مردانشاه(مرتانشاه)را به جانشینی خود برگزیند وپسر دیگر او به نام «شیرویه» که بعدها کواذ نامیده شد طرف دارانی یافت که اورا نامزد مقام پادشاهی کردند.کواذ(شیرویه) مسابقه را از پدربرد وخسرو توسط وی ویارانش از مقام سلطنت خلع و به زندان افتاد وکوتاه رمانی پس از آن به قتل رسید.

قباد دوم که همان شیرویه پسر خسروپرویز است،تخت شاهی را به خود اختصاص داد ودر سال 627 میلادی زمام امور اداره کشور ساسانی را در دست گرفت.قباد دوم به محض نشستن به تخت شاهی از هراکلیوس قیصر بیزانس درخواست صلح نمود وصلیب مقدس را به رومیان برگرداند،به این ترتیب که درروز چهاردهم سپتامبر 628 میلادی طی مراسم باشکوهی در اورشلیم صلیب فوق تسلیم رومیان شد.قباد دوم تنها شش ماه پادشاهی کرد وپیش از عقد وامضا پیمان صلح با هراکلیوس براثر طاعون درگذشت.پس ازمرگ ناگهانی قباد دوم دشواری ها ونابسامانی های فراوان وگسترده بر پیچیدگی امور می افزودند واین مشکلات موجب شد که زمام داران یکی پس ازدیگری به تخت پادشاهی بنشینند.

آخرین روزهای سلسله ی ساسانی:

 واپسین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بودکه زمان سلطنت او از 632 تا651/652 میلادی است.او فرزند شهریار برادر قباد است که برتخت سلطنت ساسانیان جلوس کرد.با نشستن اوبرتخت شاهی تاریخ سلسله ی ساسانی وایران زرتشتی به استقبال پایان کار خود می رود.سلسله ی ساسانی و امپراطوری ملی ایرانیان که افزون بر چهار سده نیرومند ومقتدرانه برسر کار بود توانست نیرومندانه در برابر روم بیزانس ایستادگی کند.چنین امپراطوری در اواسط سده ی هفتم میلادی به دلائل گوناگون به کلی ناتوان وفرسوده شده بود وبا آمدن اسلام سقوط کرد.ایران در سال 637 میلادی در قاسیه در جنوب کربلای کنونی شکست خورد.با در هم شکسته شدن سپاه ساسانی تیسفون پایتخت ساسانیان که از جلال وعظمت دیرپایی برخوردار دچار پریشانی وتزلزل شد.ابتدا شهرهای همجوار این پایتخت مجلل وزیبا  ویکسال بعد خود شهر به دست اعراب افتادند ویزدگرد سوم واپسین شهریار ساسانی که اوضاع را چنین دید،راه فرار رادرپیش گرفت وبه سوی شمال ایران گریخت. کوتاه زمانی پس ازفرار پادشاه یعنی کمتر از پنج سال در سال642 میلادی در نبردنهاوند که کشتاری عظیم درتاریخ ثبت شده است هرگونه توان از سپاه ایران سلب شد وامکان بقای حکومت ساسانیان بکلی منتفی شد.عرب ها به این جنگ فتح الفتوح می گویند.ایرانیان نه تنها توان مقابله دربرابر این یورش برق آسا ورعب انگیز وپروحشت را نداشتند،بلکه شنیدن خبر مرگ یزدگرد سوم پادشاه متواری ساسانی(652میلادی) که در خراسان اتفاق افتاده بود آخرین واندک امید آن ها نیز به یاس مبدل شد.ایران به طور کامل ونهایی به دست اعراب مسلمان افتاد.

با فروپاشی ساسانی یکی از نیرومند ترین قدرت های شرق باستان که ازسده ی سوم تاهفتم میلادی دربرابر جهانگشایان نیرومندی چون روم  وبیزانس ایستادگی کرده بود،مضمحل گردید.

تاریخ ایران باستان،جلد دوم،دکتر اردشیر خدادادیان