تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده

در این روزها مدرسه ی چهارباغ اصفهان، این بنای گرانمایه مورد بی توجهی قرار گرفته است. گذر کامیون های سنگین ،آلودگی صوتی و آب و هوایی و پوسیدگی ملات، مدرسه ی چهارباغ را سخت آزرده است. 5سالی است که سازمان میراث فرهنگی اصفهان، تصمیم به جابه جایی کاشی های فرسوده ی گنبد این مدرسه و جایگزینی آن کرده است. اما همین بازسازی ناشیانه که گویی در بازساری بناهای ایران جاودانه شده است، سبب خرابی بیش از پیش این بنای ارزشمند شده است.این در حالی است که این بنا، به خاطر انواع و طرح های مختلف کاشی از آن با نام " موزه کاشی کاری اصفهان" نام می برند،در همین حال، آخرین بنای تاریخی شکوهمند برجای مانده از دوران صفوی است که باغی زیبا با درختان کهنسال چنار و "مادی فرشادی" را در دل خود جای داده است. معماری چشم نواز، کاشی کاری زیبا ، طراحی دلفریب گنبد با ارتفاع 38 متر و گلدسته ها با ارتفاع 36 متر، دری با طراح های آمیخته از قلمزنی و طلاکاری و نقره کاری، منبر یکپارچه مرمرین، خوش نویسی بر کاشی ها و پنجره های چوبی آلت بری شده، از ویژگی های برجسته این گنجینه تاریخی است که به وسعت 12000 متر مربع با 121 حجره در بدنه شرقی خیابان چهارباغ عباسی به خواست مادر شاه سلطان حسین در سال 1092 خورشیدی خوش نشسته است.جای شگفتی است، هنگامی که می شنویم سال ها پیش ( 1233 خورشیدی ) ژوزف آرتور گوبینو ( Gobineau ) نویسنده  و سیاست مدار فرانسوی ( نویسنده کتاب تاریخ ایرانیان طبق آثار شرقی، یونانی و لاتین ) به هنگام  بازدید از مدرسه چهارباغ، چنان دل به زیبایی های آن می سپارد و در پیشگاه هنر سازندگان آن سر خم می کند که به فرزند خویش می گوید: " مبادا در حیاط مدرسه بدوی که از پژواک گام هایت لرزشی  ایجاد شود  و تکه ای از کاشی های آن سست شود و فرو افتد"

 حسن روانفر معاون حفظ و احیای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان برای توجیه این گونه کوتاهی ها برای بازسازی های این آثار گران بها، با بیان این که ما همه ی تلاش خود را برای بازبینی سالیانه از بناها به کار بسته ایم،چنین می گوید:شوربختانه گستره ی کار آن قدر زیاد است که توانایی بازرسی کامل ممکن نیست. وی با اشاره به ریشه های اصلی این رویداد می گوید: مهم ترين مشكل ما بودجه است و بعد كمبود نيروی کاردان.وی شوند این دیر کرد ها در کارهای مرمت را کمبود بودجه می خواند و می گوید:" بودجه ای كه هم اكنون استفاده می شود از محل اعتبارات كلی مرمت بناها يا مسجد ها است و به دنبال ضرورت مرمتی كه در يك بنا به وجود می آيد، استفاده می شود.می بینیم که حتی بودجه ای جداگانه نیز برای بازسازی آثار تاریخی  وجود ندارد و این خود جای افسوس  دارد.چند سال پیش تعدادی از كاشی های بيرونی مدرسه چهارباغ فرو ريخت .اين رویداد پيش تر در چند جای ديگر هم رخ داده بود كه به ناگاه گستره ی زيادی از كاشی ها باهم فروريخته بودند. فروريختن كاشی های مدرسه چهارباغ به گفته يكی از كارشناسان ميراث فرهنگی به، به کار نبستن الگو های کاری ميراث فرهنگی مربوط بوده است.اما به راستی چرا باید این نادیده گرفتن ها به وجود آید چرا باید به چنین بناهای ارزشمندی بی توجهی شود.هنوز پس 5 سال داربست ها بر روی گنبد این بنا دیده می شود و ما امیدواریم که به زودی این گنبد از همزیستی با آن ها رهایی یابد.

 اين كارشناس درباره ی سبب فروریختن کاشی ها می گويد: مشكل از آنجا آغاز شد كه در حجره بالايی، كولر آبي گذاشته شده بود و آب به تدريج در كاشي رخنه كرده و سبب پوسيده شدن گچ ملات آن شده بود!! این رویداد در سال 1384 به وجود آمده است و اکنون که 3 سال از آن می گذرد دگرگونی زیادی در بازساری این بنا دیده نمی شود.پس از جابه جا کردن چند پیمانکار به سبب نقطه ضعف های گوناگون و پرداخت نشدن بودجه،بازسازی گنبد مدرسه چهارباغ هنوز هم به فرجام نرسیده است و وضع بدی را پشت سر می گذارد. شور بختانه گاه ديده می شود كه بازسازی های دور از الگوهای کاری روشن و استفاده از شيوه های نادرست سبب نابودی کاشی ها شده است. برای نمونه برخی می پندارند كه استفاده از ملات سيمان به جای آجر، شوند پایداری بيشتر می شود، اما ناسازگاری جنس سيمان با كاشی و تفاوت ضريب انبساط طولی آن با گچ و آجری كه در باقی بنا به كار رفته، سبب آن می شود که پس از مدتی كاشی و سيمان باهم فرو بريزند.اين درحالی است كه كاشی ای كه به سيمان چسبيده كاملاً خرد می شود و در صورتی كه كاشی اصل باشد به هيچ گونه مرمت پذير نيست. در حالی كه در ملات گچ، كاشی به راحتی از آن جدا شده و می توان بعد از مرمت دوباره همان كاشی اصل را استفاده كرد.  نجف پوربا اشاره به كاشی های ۷۰۰ ساله ای كه هنوز پایدار مانده اند، مي گويد: هيچ ملاتی برای كاشی بهتر از گچ نيست. كارشناس ديگری در اين باره می گويد : چند سال قبل گستره ی زيادی از كاشی های ايوان شمالی مسجدجامع در تکه های بزرگ به وزن نزدیک به يكصد كيلوگرم به همراه ملات از ارتفاع شش متری پايين ريخت. اين كارشناس می گويد: سبب اين بود، كه سی سال قبل برای مرمت اين كاشی ها از ملات سيمان استفاده كرده بودند. اما به گفته وی امروزه در كارهای مرمتی كه زير نظر سازمان ميراث فرهنگی انجام می شود و طرف قرارداد پيمانكار ميراث فرهنگی است، اجازه استفاده از سيمان برای ملات داده نمی شود. اما در كارهای مرمتی كه اداره اوقاف يا شهرداری انجام دهد چون هزينه آن را ميراث فرهنگی پرداخت نمی كند گاهی کار های خودسرانه ای مشاهده می شود. اين درحالی است كه به گفته اين كارشناس، همه نهادهای درگير با بناهای تاريخی اگر قصد مرمت بنا يا اثری را دارند بايد حتماً با سازمان ميراث فرهنگی هماهنگ شوند.اگر به این کار جامه ی عمل نپوشانندکارهایشان به نابودی بناها منجر می شود. اگرچه حسن روانفر، معاون حفظ و احيای سازمان ميراث فرهنگی می گويد: تا آنجا كه من به خاطر می آورم و به زمان مديريت و حضور من در ميراث فرهنگی بازمی گردد، هيچ وقت از ملات سيمان برای مرمت كاشی ها استفاده نشده است.
 اما عامل مهم ديگری كه منجر به تخريب كاشی ها می شود، آلودگی های صوتی و آب و هوايی به ويژه باران های اسيدی است. آلودگی های صوتی بارها ، شوند ريزش كاشی ها و باران های اسيدی و ذرات ناشی از آلودگی هوا، كه بر روی كاشی ها نشسته، شوند خوردگی كاشی شده است.  نجف پور می گويد: شوربختانه لرزش ناشی از هواپيماهايی كه درارتفاع پايين حركت می كنند برای این بناها نابودی به بار می آورد.اين در حالی است كه به گفته ی وی بر اساس مقررات، ارتفاع هواپيما در هنگام جابه جایی از بالای بافت و بناهای تاريخی بايداز ۷۰۰ پا بيشتر باشد. وی به نمونه های ديگری از جمله برگزاری مراسم و آيين های مختلف در ميدان نقش جهان و استفاده از بلندگوهای پر قدرت اشاره می كند و می گويد : البته به تازگی ميراث فرهنگی توافقاتی با ديگر سازمان ها انجام داده است. برای نمونه در نماز جمعه از بلندگوهای كم قدرت استفاده می شود. وی درباره تأثيرات آلودگی آب و هوا نيز می گويد: حتی اگرPH ( پ هاش ) اسيدی نزديك به خنثی يا كم باشد باز بر روی لعاب گچ بی تأثير نيست.با اين حال به گفته يك كارشناس سازمان ميراث فرهنگی، در صورتی كه در مرمت كاشی ها به چهار عامل همگن بودن مصالح، استفاده از كمترين دخالت در كار، توجه به خاصيت برگشت پذيری و هماهنگی استادكاران سنتی با كارشناسان توجه شود می توان به ميزان زيادی تخريب را كاهش داد.او درباره عامل اخيرمی گويد: در بسياری از موارد، سپردن كار به دست استادكارانی كه آموزش آكادميك نديده اند موجب تخريب بيشتر می شود. وی می گويد: در برخی موارد استادكاران براي جا به جا کردن يا مرمت قطعه ای، مساحت زيادی از كاشی را جمع آوری يا تخريب می كنند در حالی كه با روش های درست مرمتی مي توان بدون آسيب رساندن و يا تعويض ديگر قسمت ها فقط همان بخش كوچك را مرمت كرد.در بازسازی گنبد مدرسه ی چهارباغ این روش به روشنی نمایان است.

 چنان که در عکس زیر سطح از دست رفته ی کاشی ها را در بالای گنبد می بینید

اما با همه آن چه گفته شد اکنون به این راهکار ها عمل می شود؟ آیا از آثار باستانی ما به درستی پاسداری می شود. امید است با نگاهی ژرف تر به گذشته و فرهنگ ایرانی پاسداری پیشتری از آن ها شود.

"با سپاس بسیار از

کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد که در کارهایمان پیوسته حامی و پشتیبان ماست"

متن کامل تر این نوشته در کمیته ی بیت المللی پاسارگاد با عکس ها ی بیشتر قرار گرفته است.

دوستاران می توانند به لینک بالا بروند و از آن آگاه شوند .

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ::

آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه

نزدیک به یک ماه است که از آغاز بازسازی پاسارگاد می گذرد،پیش از پرداختن به عملیات ناشیانه ی بازسازی آرامگاه باید به نکته ای هر چند کوتاه درباره ی منشور بین المللی "حفاظت و مرمت بناهای تاریخی و مکان های باستانی"اشاره شود که امید است پیش از انجام هرگونه کار کندکاو و بازسازی آن را پیش چشم بگذارند."اساس و کند و کاو ، باید بر اساس روشی باشد که توصیه نامه های کند و کاو روشن می کند."این بخشی از این توصیه نامه بود، در سال1956از سوی سازمان جهانی یونسکو فراهم آمده است.که تمامی باستان شناسان،خاورمیانه و مدیترانه بر پایه ی توصیه های آن عمل می کنند.اما در این بازسازی هیچ اعتنایی به به این توصیه نامه نشده است.

اکنون می پردازیم به مواردی که بر خلاف قانون مرمت آثار باستانی در پاسارگاد دیده شده است:

1.به کار گیری و استفاده از افراد عادی(سنگ تراشان بازاری)برای حجاری سنگ های تازه ای که

جایگزین سنگ های گم شده ی سقف آرامگاه کوروش بزرگ شده،در صورتی که مرمت کاران و حجاران با تجربه ای در گستره ی باستانی پارسه_پاسارگادهستند که پیشینه ای ده و بیست ساله دارند و در بسیاری از آثار و سازه های تاریخی کشور همکاری داشته و یا خود به ثبت مرمت آثار باستانی اقدام نمده اند.

2.برابر قانون و مقررات بین المللی برای بازسازی سنگ در سازه ای تاریخی،بهره گیری از سنگ جدید تنها در مواردی که قوانین اجازه دهد،رواست،اما به سبب این که این  اثر از موارد ویژه و استثنایی است و حس زیبایی  شناسی انسان را بر می انگیزد می بایست با اصول خاص و بازسازی سنتی و هماهنگ با قوانین بین المللی انجام پذیرد و در این مورد تنها بهره گیری ازسنگ جدید برای بخش های گم شده با قوانین بین المللی هماهنگی دارد و دیگر کارهای باز سازی و سنگ تراشی خلاف قوانین است.

همچنین در بازسازی سبکی می بایست دقیقا  همان شیوه ی کهن را به کار بست و تراش دادن سنگ ها به صورت دلخواه مناسب نیست.حال سنگ تراشان بازاری ،سنگ های قدیمی سقف آرامگاه کوروش را به  گونه ای تراش داده اند که می توان گفت،الگو برداری را به جای این که از بخش گم شده سنگ قدیمی برداشت کرده باشند،از روی سنگ های جدید برداشته اند و جای  سنگ جدید را همچون قالبی با اضلاع منظم بر روی سنگ قدیمی تعبیه کرده اند.این کارکرد صددرصد خلاف قوانین بازسازی آثار تاریخی بشمار می رود.

این کار،واکنش مقامات بنیاد پژوهشی پارسه_پاسارگاد برانگیخته است،آنان همگی خواستار

استفاده از افراد با تجربه،کار آمد و دلسوز و حرفه ای برای این بازسازی هستند.

اما افسوس که بر سر این بنای با ارزش سنگ تراشان بازاری مشغول به کار هستند، کسانی که حتی نمی دانند اصول تراش دادن سنگ برای یک کار باستانی چگونه است ،آنان بی آنکه طرح برداری از سنگ های قدیمی کنند، سنگ های منظم و بدون شباهت با سنگ های قدیمی روی هم چیده اند و چهره ی این بنا را به نابودی کشانده اند.

و به جای استفاده از چسب سنگ در لا به لای سنگ ها از ملات سیمان استفاده می کنند!!!

*اگر باستان شناسی و یا مرمت کاری،با بی دقتی از مجموعه اطلاعات با ارزش یک اثر باستانی بکاهد،بایستی خود را مجرم بزرگی به دانش باستان شناسی بداند.               

*کاوش و بازسازی دارای مقررات ویژه ای است،

کاوشگری بدون بازسازی به خودی خود نوعی ویرانگری است.

*در حجاری های سنگ های پاسارگاد سنگ تراشان بازاری به کار گرفته شده

 در حالی که سنگ تراشان با تجربه بسیارند.

هفته نامه امرداد ،برگرفته از متنی به نگارش جهانگیر استخری_پژوهشگر تاریخ

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ::

آرامگاه کورش بزرگ

به نام اهورا مزدا

 

آرامگاه كورش بزرگ

 

( 521 تا 559 پيش از ميلاد - فارس جاده شيراز ) اين آرامگاه در شهر

باستاني پاسارگاد به شكل اتاقي چهار گوش بر سكويي 6 طبقه قرار دارد.

تمامي بنا از سنگي مشابه مرمر ساخته شده است و ارتفاع آن به 11 متر

ميرسد. اين مكان اكنون از سوي مردم ( قبر مادر سليمان ) خوانده ميشود.

در حالي حاضر در آرامگاه كورش دو مزار خالي وجود دارد كه يكي را

خوابگاه ابدي او و ديگري را متعلق به همسرش ( كاساندان) ميداند اين

دو قبر با دهليزي بطول 1 متر و عرض 35 سانتي متر با هم مرتبط هستند.

طي دستبردهاي پياپي نه تنها جواهرات و اشياي ارزشمند اين مكان غارت

شده بلكه حتي نشاني از اجساد نيز بر جاي نمانده است.

 

 

 

 

پاینده پارس

 

   پاینده کورش  

 

 :: نوشته شده توسط یک پارسی تنها در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ::

جیرفت تمدنی خاموش از پس زمان

 

در جنوب شرقی ایران در استان کرمان  شهری به نام جیرفت قرار گرفته است.  این منطقه از  سه طرف  به کوهستان های  ۴۰۰۰ هزار متری منتهی می شود و همین شرایط فیزیکی خاص موجب  شده است، باستان  شناسان  کمتر توجهی به این بخش  داشته  باشند  در سال ۱۳۸۰ در پی بارانی  شدید مردی از روستاهای اطراف، گلدان حجاری شده ای  را می بیند که در آب باران حرکت می کند. مردم فردای  آن روز به آن منطقه  حمله ور می شوند تا از  گنجی  که خدا به آن ها هدیه داده بهره مند شوند روستاییان  جنون وار به کاوش پرداخته و منطقه را زیر و رو  کرده اند. بنا برگفته ی مجید زاده باستان شناس ایرانی دراین منطقه ی با ارزش گوری نمانده بوده است که زیر و رو نشده باشد، منطقه ای که نخستین  تمدن جهان در آن جا شکل گرفته است  اکنون بیش از صد چاه در جای جای آن دیده می شود که توسط قاچاقچیان بوجود آمده است . بسیاری از اشیاء گرانبهای آن به تاراج رفته است ، مجید زاده در ضمن جمع آوری این اشیاء چنین می گوید: کودکان روستایی در ازای خودکاری که از من می گرفتند برایم اشیاء کشف شده می آوردند ومن به آن ها می گفتم اسم تان را در موزه ی جیرفت ثبت خواهم کرد.این شاید سر آغازی برای توجهی ویژه به این منطقه بود.سرانجام در سال 1383 کاوش این منطقه به صورت رسمی آغاز شد.چندی بعد تمدنی از زیر خاک بیرون آمد که  جهان را تکان داد گلدان های کشف شده در این مکان سبکی بی نظیر از سیر پیشرفت انسان  را به نشان می داد که جای هیچ شک و تردیدی را برای باستان شناسان بر قدمت وظرافت فرهنگ هلیل رود باقی نمی گذشت.به نظر می رسد که فرهنگ وتمدن هلیل رود به طور مستقل از تمدن  بین النهرین ودر هزاره ی سوم پیش از میلاد پا به عرصه ی حیاط نهاده است وبدین ترتیب حتی از آن تمدن هم چند سده تقدم زمانی دارد. این همان موضوعی  است که تاریخ را تحت تاثیر قرار می دهد.شاید اگر اطلاعات مربوط به این تمدن در جلسه ی باستان شناسی منتشر نمی شد برخی گمان می بردند که این فریبی بیش نیست.ولی ژان پرو،ریاست افتخاری بخش تحقیقات CNRS که در فاصله ی ۱۹۷۸_۱۹۶۹در شوش به حفاری پرداخته است،کشف این آثار را مانند بمبی دانسته است که جهان را به تکان درآورده است.وی می گوید :منطقه ای که بیشتر تصور ما برآن بود که کسی جز چادرنشینان وگله های دام آنها در آنجا سکونت نداشتند،به واقع قلب تمدنی  بوده است که به شکل شگفت انگیزی پیشرفته بوده است در این منطقه جمعی انبوه زندگی می کردند که دارای سلسله مراتب اجنماعی بودند آن ها نگرشی خاص به جهان داشتند که موجب  شده بود که به دیدگاه سومریان حسادتی نداشته باشند.ازاین پس باید جیرفت را مبدا تاریخ دانست وسایر تمدن ها به استناد به آن  سنجید.

 

           

  

کاوش دوباره ی جیرفت باستانی

باستان شناسان معتبر جهان آبان ماه امسال به ایران  می آیند تا پنجمین فصل کاوش های باستانی خود را در حوزه ی هلیل رود و محوطه ی باستانی آغاز کنند نادر سلیمانی مهم ترین  دستاور های کاوش های اخیر را کشف یک کتیبه مربوط به نیمه ی نخست هزاره ی سوم قبل از میلاد دانست.این کتیبه سندی بود برای ازبین بردن  تردید باستان شناسان،این لوح خطی در پی کاوش های علمی در محل "تپه کنار صندل جنوبی"یافت شد که کمک شایانی در جهت اثبات وجود این تمدن کرد. دیگر در کتابهای تاریخی جهان به سادگی از جیرفت ایران به نام تمدنی بزرگ یاد می کنند. به گفته ی ایرنا این تنها لوح خطی است که طور کامل یافت شده است.این لوح خطی دارای ۵ سطر ودر هر سطر دارای ۱۲حرف است این لوح به منظور رمز گشایی به نزد خط شناسان معروف دنیا ارسال شده است، که به عقیده ی کارشناسان به احتمال زیاد یک فرمان شاهی است که سال ها در زیر خاک مدفون بوده است. کارشناسان جهان تا کنون برای اثبات وجود یک تمدن باستانی در این مکان  تنها نبود خط را بهانه قرار می دادند که با این یافته دیگر بهانه ای نمی ماند. هالی پیتمن باستان شناس آمریکایی که  در ایران از اعضای تیم باستان شناسی دکتر یوسف مجید زاده بوده است در گفتگویی اختصاصی با میراث خبر در مورد این لوح چنین می گوید:خط کشف شده در جیرفت شباهتی به  هیچ یک از خطوط کشف شده تاکنون ندارد وبا توجه به جدید بودن و هم دوره ای آن با اختراع خط سومر نشان می دهد ما در جیرفت با تمدنی روبه رو هستیم که می تواند با نخستین تمدن بشری برابری کند ودر کاوش های آینده مسیر تمدن بشری را تغییر دهد این تمدن جزو غنی ترین محوطه های تاریخی  محسوب می شود به طوری  که تا کنون در طول ۴۰۰ کیلومتر رودخانه ی هلیل رود بیش از ۱۰۰محوطه ی تاریخی شناسایی شده است.به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان بزرگ ایرا ن وجهان جیرفت همان شهر باستانی «اَرَتَ»است که در لوح گلی که در عراق کشف شده  به شکوه آن به عنوان یک تمدن عظیم  اشاره شده است. نکته ی جالب توجه این است که تا کنون در این ناحیه ابزار  جنگی یافت نشده است واین نمایانگر صلح وآرامش در زمان پادشاهی آن دوران است.

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 ::

درفش کاویانی

 

 


تاریخ نویسان در باره درفش کاویانی چه مینویسند؟

" تاریخ تبری" مینویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان آنرا به زیب و زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر آن پوشاندند، آنرا " اختر کاویان" نیز مینامند که جز در کارهای بزرگ نمی آورند و جز برای شاهزاده ای که به کارهای بزرگ فرستاده میشد، بر نمی افراشتند.
مسعودی در " مروج الذهب " آنرا از پوست پلنگ میداند که بر چوبهای بلند می آویختند. او درازیش را دوازده و پهنایش را هشت ارش نوشته است (هر ارش از نوک انگشت تا آرنج دست) .
در " برهان قاطع " و " فرهنگ جهانگیری" آمده است که درفش کاویانی چرمی از پوست پلنگ یا ببر بوده که آهنگران هنگام کار بر میان میبستند و کاوه آهنگر آنرا بر سر نیزه کرد و به نبرد با ضحاک پرداخت.
استاد " اسکارمن" مینویسد که از سنجش سه بن مایه به دست آمده، تخته سنگ کنده کاری شده پمپیی، سکه های دودمان " فرته کاره " و شاهنامه فردوسی چنین برمی آید که درفش کاویانی تکه چرمی پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه آویخته شده و نوک نیزه از پشت آن بسوی بالا نمودار بوده ست. بر روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم وگوهرهای ناب، ستاره ای میدرخشیده است. این درفش چهار پره داشته است که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود و دربالای آن همین دایره به چشم میخورد. در بخش پایینی چرم، چهار رشته نوار به رنگهای گوناگون سرخ و زرد و بنفش آویخته شده است که در نوک آنها گوهرهای ناب آویزان میباشند.


در نمایشگاه باستانی لوور پاریس در بخش ایران کاسه هایی یافت میشوند که در ته آن درفش کاویانی کشیده شده و بر روی آنها نوشته شده است: ۴۶۰۰ سال پیش از زادروز مسیح؛ بدینگونه دست کم کهن بودن درفش کاویانی تا ۶۶۰۰ سال پیش میرد.

درفش کاویانی چگونه برپا گردید؟

فردوسی توسی استاد سخن و قهرمان سترگ پیکارجوی تاریخ ایران که با قلم منش زخم خورده ایرانیان را مرهم نهاد و درمان کرد و آنها را به منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خویشتن خویش برگرداند، از درفش کاویانی بارها از " اختر کاویانی" یاد کرده است و در برپا خیزی " کاوه آهنگر" چگونگی درست شدن آنرا بازگو میکند که چنین است:
پس از آنکه کاوه آهنگر در بارگاه ضحاک ماردوش، به بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک میتازد و نامه ای را که آنها برای این خونخوار بیدادگر دستینه (امضا) کرده و او را مردی نیکوکار، نیک سرشت، برجسته و مردمدار شناسانده بودند، از هم میدرد، همراه فرزندش از بارگاه بیرون میرود و به میان توده های به خشم آمده میدود و با پاره کردن پیشبند چرمین خود و بر نیزه کردن آن، پیکاری سهمگین و دشمن کوب را پی میریزد که در این باره فردوسی بزرگ چنین میسراید:

بر او انجمن گشت بازارگاه
 چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
 
جهان را سراسر سوی داد خواند
 همی بر خروشید و فریاد خواند
 
بپوشند هنگام زخم درای
 از آن چرم کاهنگران پشت پای
 
همانگه ز بازاز برخواست کرد
 همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
 


همانطور که در گفتار پیش گفته شد، کاوه بسوی فریدون میشتابد و او را می یابد و به یاری مردم او را پادشاه ایران زمین میخوانند. از اینرو فریدون با رایزنی مردم بر درفش کاویانی برسر نیزه که به جنبش درآورنده مردم پر خروش بود ارج مینهد و آنرا غوته ور در زر وسیم گوهری تابناک میکند:


سراندر کشید و همی رفت راست
 بدانست خود کافریدون کجاست
 
بدیدنش آنجا و برخاست غو
 بیامد به درگاه سالارنو
 
به نیکی یکی اختر افکند پی
 چو آن پوست بر نیزه بردید کی
 
ز گوهر بر و پیکر و زرش بوم
 بیاراست آنرا به دیبای روم
 
همی خواندش کاویانی درفش
 فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش
 

 

این چرم بی ارزش پیشبند آهنگری، بدینگونه برجسته ترین و بزرگترین پدیده فروزانی میگیرد که بر تارک مینشیند و پرتو می افشاند.

از آن پس هر پادشاهی که به تخت مینشیند و تاج شاهی بر سر مینهد به آن سوگند یاد میکند و بر پهنه آن زر و گوهر می افشاند و بر آن ارج بیکران مینهد و آنرا میستاید و بر فراز سر ی افرازد و آنرا نماد شکوهمند آزادی و یکپارجگی و نیرومندی کشور بشمار می آورد:

به شاهی به سر بر نهادی کلاه
 از آن پس هرآنکس که بگرفت گاه
 
برآویختی نو به نو گوهران
 برآن بی بها چرم آهنگران
 
بر آنگونه گشت اختر کاویان
 ز دیبای پرمایه و پرنیان
 
جهان را ازو دل پر امید ود
 که اندر شب تیره، خورشید بود
 
همی بودنی داشت اندر نهان
 بگشت اندرین نیز چندی جهان
 

 

رنگهای درفش کاویانی

بررسیها و پژوهشگرهای گسترده نشان میدهد که درفش کاویانی چرم پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه که نوک آن از پشت نمایان بود، آویزان میشده است. در میان پرچم یک ستاره بزرگ یا چهار پره به چشم میخورد که به چهارگوشه آن پایان میافته است. در بالای آن اختر دیگری یافت میشد که چنبره کوچکی بود.
بدینگونه در درفش کاویانی دو ستاره در میان و بخش بالایی یافت میشده است. در زیر آن در همه گوشه و کنارهایش، رشته نوارهایی که گویی تا پنج تا میرسید، آویزان بوده است که به زر و سیم و گوهرهای تابناک و ناب زیوربندی شده بودند. رشته های آویزان شده بخش زیرین چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند.
فردوسی برگزیدن این سه رنگ را از آن فریدون میداند که خود درفش کاویانی را نیز به زیور و دیبای رومی و ابریشم و پرنیان نیز آذین بندی نمود که در همین باره سراییده است:

همی خواندش کاویانی درفش
 فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش
 

 

فردوسی در جایی دیگر نیز به همین سه رنگ انگشت میگذارد و میسراید:

ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش
 هوا شد بسان پرند درفش
 

 

رنگ سرخ
رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. " تیر" نام فرشته باران نیز میباشد و به یاری و کوششهای اوست که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند. این رنگ نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.

رنگ زرد
رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروز به آن " یکشنبه" میگویند. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است.

رنگ بنفش
رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است .

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ::

هگمتانه

 

اکباتان(همدان)

همدان(هگمتانه) دارای قدمت وپیشینه ی قدیمی است.دربار آستیاگ درتپه هگمتانه بینندگان رابه

 خودجلب می کند وازدوران مادها سخن می گوید.درفاصله ی پنج کیلومتری همدان در انتهای دره ی

عباس آباد در کنار راه قدیمی در دل کوه دو کتیبه ی بزرگ سنگی وجود دارد که به اصطلاح مردم

 بدان گنجنامه گویند.خشایارشا در این کتیبه می گوید:

«خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید،آن آسمان را آفرید،که مردم را آفرید،

که برای مردم شادی آفرید،که خشایارشا را شاه کرد،یگانه شاه بسیاری،یگانه فرمانروایی از

بسیاری...،من خشایارشا،شاه بزرگ...شاه کشورهای دارای ملل بسیار...،پسر

داریوش شاه هخامنشی.»

هر کدام بیست سطر وسه خط میخی پارسی و عیلامی وبابلی نقش گردیده است.

در سال1304خورشیدی دو لوحه سیم و زر در همدان به دست آمد که اینک در موزه ی ایران

 باستان نگاره داری می شود ومضمون نوشته ها به زمان داریوش بزرگ مربوط می باشد.

از دیگراشیا مکشوفه در همدان می توان به:

1) بشقاب نقره به نام اردشیر اول(موزه ی مترو پلیتن نیویورک)

2) نشان هفت ضلعی زرین با نقش دو شیر(موزه ی ایران باستان)

3) نقش برجسته ی سر شیر وگردن بند 12مهره(موزه ی ایران باستان)

و بسیاری از مجسمه ها ،نشان ها ونقش ها ی بر جسته ی دیگر.

گنجینه ی بسیار با ارزشی هم در سال 1299خورشیدی در همدان یافت شد که به آمریکا

 منتقل گشت و صاحب آن مارسل ویدال گشت.اشیا بدین شرح است:

1) نقش برجسته ی گاو بالدار باسرانسان

2) نقش برجسته گاو بالدار

 3) دو مجسمه ی سر شیر

 4) مجسمه ی سر وگردن بزکوهی

 5) نقش برجسته ی سر بزکوهی

6) نقش سر مرغ افسانه ی شاخدار

7)نشان گرد هخامنشی

 8) نقش برجسته ی شتر

9) خنجر طلا

 10) گوشواره وانگشتر و زنجیر قیطانی و و و ...

این ها اشیا و عتیقه جات گرانبهای مکشوفه در همدان بود که البته شرح یک هزارم آن ها را بیان کردیم.

منبع:کوروش کبیر،فرشاد ابریشمی)

 :: نوشته شده توسط سونیا در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ::

شیر و خورشید

شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن

 

 شیر و خورشید

 

 خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان و بازتاب آنها بر روی نگاره‌ها و آثار هنری همان مردمان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. پژوهش بر روی باورها و تجلی مادی آنها نشان داده است که آنها به تمامی فرآیند خلاقیت ذهن بشر نبوده‌ و همواره حضور عاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است.

  ترکیب توأمان «شیر و خورشید» در یادمان‌های نگارین و متون ادبی ایرانیان و دیگر مردمان شرق باستان به فراوانی دیده شده است. در این ترکیب، نگاره‌ای از شیر دیده می‌شود که پرتوهای خورشید، گوی خورشید، گردونه خورشید و یا خدا/ ایزد وابسته به آن بر پشت یا پهلوی او جای دارد و یا خورشید در میانه دو شیر خروشان جای گرفته است. چنین نقوشی از جمله بر اشیای مفرغین لرستان و سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دیده می‌شوند.

  پرسش اینجاست که کدام پدیده در طبیعتِ پیرامون مردمان باستان موجب پیدایش این نگاره‌ و باورهای وابسته به آن شده است؟ نگارنده گمان می‌دهد که این نگاره نیز به مانند بسیاری از آثار هنری و اعتقادی دیگر، ردی در آسمان و سرای کیهانی داشته باشد.

  پر نورترین و بزرگ‌ترین ستاره صورت فلکی شیر/ اسد (Leo)، ستاره «قلب‌الاسد» یا «مَلَکی» (Regulus) است که گاه به نام صورت فلکی خود، «شیر» خوانده می‌شود. این ستاره درخشان و تا اندازه‌ای آبی‌ رنگ، یکی از فرخنده‌ترین و گرامی‌ترین ستاره‌ها نزد ایرانیان دانسته می‌شده و نماد پادشاهی و شاهنشاهی بشمار می‌رفته است.

  امروزه ستاره شیر در دامنه متوسط عرض‌های جغرافیایی ایران در آخرین روزهای بهمن‌ماه به آسمان سرشبی می‌رسد و همزمان با غروب خورشید در افق شرقی پدیدار می‌شود. اما در حدود چهار هزار سال پیش این رویداد در آغاز زمستان رخ می‌داد و ستاره شیر که از آغاز تابستان به آسمان روزانه رسیده بوده و هرگز دیده نمی‌شده است، اکنون و در آغاز زمستان و همزمان با رسیدن خورشید به انقلاب زمستانی و شب یلدا، از افق شامگاهی سر بر می‌کشد و پدیدار می‌شود.

  به عبارت دیگر، زمان زایش و تولد سالانه خورشید با زایش شیر همزمان بوده است. هنگامی که خورشید به هنگام انقلاب زمستانی در حال فرو رفتن در افق غربی بوده، در همان لحظه، ستاره درخشان شیر در حال برآمدن از افق شرقی بوده است. این ستاره جای خالی خورشید در آسمان را تا بامداد روز بعد پر می‌کرده است.

  شیر و خورشید از این زمان به بعد به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شده‌اند و شیر هر شب مقداری زودتر طلوع می‌کرده و در آسمان شامگاهی بالا و بالاتر می‌آمده است. پس از شش ماه و در نخستین روزهای تابستان، شیر و خورشید به مقارنه می‌رسیدند و خورشید «سوار بر شیر» می‌شد. یعنی در زمانی که خورشید به انقلاب تابستانی و اوج کمال خود رسیده است. از همین هنگام، شیر به آسمان روزانه ‌رسیده و تا شش ماه از دیده‌ها پنهان می‌شد. شیر پس از این شش ماه ناپیدایی، دگرباره در آغاز زمستان و به هنگام زایش خورشید، هویدا می‌شود.

  چنانکه می‌دانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوج‌گیری و گرم شدن و درخشان‌تر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت افول و سرد شدن بوده و از درخشندگی‌اش کاسته می‌شده، شیر نیز در آسمان دیده نمی‌شده است.

  با توجه به ویژگی‌های بالا، به نظر می‌آید که ترکیب و پیوستگی شیر و خورشید در فرهنگ و باورهای ایرانی از چنین رویداد کیهانی برگرفته شده است. مردمان باستان با مشاهده چنین پدیده‌ای، پیوندی میان شیر و خورشید احساس می‌کرده‌اند و توان و نیروی گرمابخشی و روشنایی خورشید را تحت تأثیر و یاری شیر می‌دانسته‌اند. آنان این باور را در نگاره‌های خورشیدی که بر پشت شیر جای دارد، نشان می‌داده‌اند و آنچنان برایشان گرامی و فرخنده بوده است که نسل‌های بعدی، نگاره‌ای از آنرا به عنوان نشان ملی کشور برگزیدند.

به کمک رضا مرادی غیاث ابادی 

 :: نوشته شده توسط رزگار در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::

کاخ مداین

تسخير و غارت كاخ مداين توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان

 

بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند .

 

دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند .

 

وصف مداين و فرش بهارستان :

 

مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه  ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند .

 

القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن اموال را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاطر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد .»

 

اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر .

 

شهر تيسفون  ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند .

 

سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند .

 

تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد .

 

اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند .

 

يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»

 

پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .

 

در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند .

 

 

 منبع:

www.yadeyar.ir

 

 

 

 

 :: نوشته شده توسط مریم در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 ::

سوختن و ویرانی تخت جمشید به دست اسکندر

سوختن و ویرانی تخت جمشید به دست اسکندر

داستان تاراج خزانه و سوختن کاخ های تخت جمشید از فصول "درخشان!" تاریخ اسکندر است و در نوشته های مورخان مشهوری چون پلوتارک،دیودروس،ژوستن،استرابو و آریان نقل شده که خلاصه مطالب آن چنین است:هنگامی که اسکندر به نزدیکی شهر رسید،تیرداد خزانه دار به وی پیغام داد که شهر بی دفاع است و او باید زود بیاید  و خزانه را پیش از آن که اوباش آن را غارت کنند تحویل بگیرد.هدف تیرداد آن بود که شهر و مردم را از نابودی نجات دهد،چون می دانست اسکندر برای تاراج می آید و پایداری مدافعان را تحمل نخواهد کرد. ولی تیرداد،مقدونیان را نشناخته بود آنان دهکده های شهر را ویران کردند و به پارسه در آمدند.این شهر،توانگر ترین  و شکوهمند ترین شهر های جهان به شمار می رفت.،دویست سال آبادی و فرمانروایی مایه ی آن شده بود که حتی خانه های مردم عادی نیز از دارایی و مال و منال پر باشد همه جا زرو زیور و خواسته انبار بود.در اوایل فوریه 330 ق.م.این شکوه به سر آمد،اسکندر شهر را به سربازان خود سپرد تا هر چه می خواهند با آن و مردمش بکنند. تمام مردان آن-از پیر و جوان-از دم تیغ گذشتند و زنان و دختران به بردگی در آمدندو فروخته شدند زرو زیور و پارچه های گرانبها،جنگ افزارهای نفیس و فرشها و پرده های عالی،ودیگر مال و منال مردم پارسه همه به تاراج رفت.آز و ولع مقدونیان در ربودن اموال تاراجی چنان بود که به جان همدیگر می افتادند و یکدیگر را می دریدند.

اسکندر ارگ شاهی را برای خود نگه داشت و پس از ورود به کوشک داریوش،خزانه دویست ساله آن را ربود و از انبوه زر و سیم بدست آورد که به یکصد و بیست هزار تالان  نقره بالغ می شد(هر تالاننقره برابر بود با 33660گرم،بنابراین تاراجی اسکندر به حدود چهار هزارو چهارصد کیلوگرم نقره سر میزده است).

برای اینکه این مال و منال را به جایی دیگر و ایمن تر حمل کنند،سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش آوردند و گنجینه داریوش و جانشینانش را از جای کندند و بردند. اسکندر دوماه در تخت جمشید ماند و سپس به رغم اندرز مشاور پیرش "پارمینیون"،ارگ شاهی را به آتش کشید و آن را منهدم کرد.علت این کار نه مستی و از خود بیخودی بود-چنان که برخی از نویسندگان متاخر برای تبرئه او ادعا کرده اند-و نه لذت انتقام کشی از خشیارشا که آتن را آتش زده بود-آنگونه که بسیاری که مورخان پنداشتند. زیرا اسکندر هنوز برده ی می  و زنان خود فروش نشده بود تا بخاطر تائیس،روسپی آتنی،ارگ با شکوهی را که اکنون دیگر به خودش متعلق بود تباه کند.،فرهیختگی یونانی او هم به اندازه ای نبود که بشود وی را "قهرمان آتن" خواند.برعکس،یونانیان روشنفکر، به رهبری دموستنس خطیب دشمن وی بودند.

به گفته ژوستن،مورخ رومی معاصر قیصر اگوست،وقتی یونانیان خایرونیا(338ق.م) از او و پدرش شکست خوردند،دوره حکومت افتخار آمیزو آزادی کهن خود را سر آمده یافتند.بسیاری از آنان،به خصوص مردم ثیب که جرات یافتند با او درآویزند،سرانجام به بردگی و نابودی در آمدند.هیچ متنی نشان نمی دهد که اسکندرآرزو داشته انتقام سوختن آتن به دست ایرانیان را بگیرد و جای این پرسش باقی است که آیا می توان آن مرد را که با تعدادی از بزرگترین شهرهای یونان،آن اندازه وحشیانه و تحقیرآمیز رفتار کرده بود،خواهان انتشار یونای گری و رهبری این جریان دانست(عقیده عده از بزرگان آتنی این بود که باید به ساقی اسکندر- که می گفتند وی را زهر داده بود-پاداشی کلان بخشید و او را ارج فراوان نهاد.آیا اگر اسکندر،قهرمان کین آور و منتقم آتنی ها بود نسبت بدو چنین می اندیشیدند؟)

علت حقیقی آتش زدن پارسه(تخت جمشید) این بود که می دید ایرانیان پایتختی باشکوه و مذهبی،و مرکزی ملی در اینجا ساخته اند که تا باقی است امید آنان به زنده ماندن دولت هخامنشی و نگه داری آیین های ملی ایرانی به جای خواهند ماند و هرگز آن مقدونی را جانشین پادشاهان خویش نخواهند دانست(وقتی اسکندربر تخت داریوش نشست،دیدند که برای او بزرگ است و پاهایش به زیر زیر پایه کرسی نمیرسد (دیودروس،کتاب هفدهم،فصل66،فقره 3).البته این خواری برای او چندان تحمل پذیر نمی بوده است.) این بود که به عمد و از روی شوق آن راآتش زد تا به همه بفهماند که دولت هخامنشی و مرکز و زادگاه آن،نابود شده است و از آن پس تنها او را باید آقای آسیا دانست.

اما این خیالی باطل بود،چرا که فرمانروایی وی هفت سالی بیش نپایید و آمال وی نیز با خود وی بر باد رفت.

ایرانیان این کار اسکندر را فراموش نکردند و به گفته ی یک نویسنده ی دوره ی ساسانی:

"اهریمن ملعون برای از میان بردن ایمان و توجه مردمان به آیین [زرتشت] اسکندر را برانگیخت... تا به کشور ایران بیاید و ستمگری،جنگ و غارت گری را به آنجا بیاورد.آمد و فرمانروایان ایرانشهر را کشت و پایتخت های شاهان را به تاراج داد و ویران کرد... و کتابهای آیین [زرتشت] را سوزاند و حکیمان،موبدان و دانشمندان ایران زمین را کشت و تخم کینه و نفاق را میان بزرگان پراکند"       

   منبع: کتاب راهنمای مستند تخت جمشید     نویسنده: مرحوم دکترعلیرضا شاپور شهبازی

 :: نوشته شده توسط مریم در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 ::

منشور کوروش

 

 درود بر تمام اریاییانی که به اصالت  گذشته خود میبالند 

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

 

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

 

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

 

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

 

به امید ان روز که ایرانی آباد داشته باشیم و اریایی بمانیم

 :: نوشته شده توسط  در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ::

یادگار هخامنشیان

پارسه

پارسه(تخت جمشید) درهفتاد کیلومتری شیراز ونزدیکی مرودشت قرارگرفته است.

پارسه را بر روی صفحه ای از سنگ به ارتفاع چهارده متربنا کردند ودارای

ساختمان عظیم وسرشار ازپیام ولبریز ازگفتار می باشد.برای توصیف پارسه نیاز به

چندین کتاب و مطلب می باشد،سخن درباره ی مکانی است که به

گفته ی کنت کورث«شهری که همه ملل برای گرفتن قانون بدانجا می رفتند».

این سرمایه ی عظیم ملی طی دو هزاروپانصد سال مورد تاخت وتاز

هجوم طبیعت وانسان ها قرار گرفت واینک نیز پابرجاست.

اولین آسیب جدی آن به دستور اسکندر مقدونی بود که به آتش کشیده شد و

سقف ها وخیلی از ستون های چوبی زیبای آن ودرهای چوبی در آن سوخت

 وتبدیل به ویرانه شد.بعد ازآن درهنگام تصرف ایران به دست بیگانگان به تصور

اینکه این محل بت خانه است صورت نقوش برجسته وآثار به جامانده را منهدم کردند.

در دوره ی زندیه برای ساخت کاخ ها واماکن شیراز ازستون ها وسنگ های

موجود پارسه استفاده می کردند.

دولت های آمریکایی واروپایی به منظور باستان شناسی اکثرآثار پارسه را به

 یغما بردند و در موزه های لندن،پاریس،مسکو وآمریکا قرار دادند و در نهایت

 پس از بیست وپنج قرن بلایای طبیعی نظیر سیلاب و طوفان وزلزله و گرمای

شدید تابستان و سرمای زمستان و برف و باد وباران اینک این آثار باقی مانده است:

1)پلکان ورودی

2) دروازه ی ملل

3) کاخ آپادانا

4) کاخ تچر

5) کاخ صدستون

6) کاخ سه دروازه

7) کاخ هدیش

8) عمارت خزانه وبارعام

9)آرامگاه اردشیر دوم

10) آرامگاه اردشیر سوم

منبع:کوروش کبیر(فرشاد ابریشمی)

 :: نوشته شده توسط سونیا در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

شهر سوخته

شهر سوخته

نام بقایای شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان وبلوچستان  و در حاشیه جاده زابل-زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

شهری که گفته می‌شود پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده است و حتا بسیار پیشرفته‌تر از شهرکرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده است.به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم،این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهر‌های ژیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند.

جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.

پژوهش‌ها نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است.

در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌‌کرده است.

دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های گوناگون و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌‌رسانده‌اند. در نخستین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی شهری در این شهر است.

منطقه گورستان

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقريبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتيجه ۳۱۰ گور كشف شده است. طی كاوش های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه كفنی دفن می كرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان ديده می‌شود. پارچه ها به سه شكل گوناگون در گورها ديده می‌شود:

  • به صورت كفن ،كه مرده‌ها را در آن می‌پيچيده‌اند؛
  • به شكل لباس زير انداز و رو انداز؛
  • كف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.

اشياء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند كه تقريباً در همه گورها وجود دارند در كنار اين دسته از اشياء، هدايای ديگری ساخته شده از سنگ، چوب، پارچه در قبور ديده می‌شود.

صنعت و پیشه‌ها در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورالات به دست آمد. در جریان حفاری‌های فصل‌های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده‌اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.

باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی به پژوهش پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحه‌های طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لوله‌های استوانه‌ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه‌ها به یکدیگر مهره‌های سنگ لاجورد را در میان آن قرار می‌‌دادند.

در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجا است. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند.

صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده است.

شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز دیده می شود.

شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی، تخلیه فاضلاب و دانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاه بوده‌اند، بلکه می توانسته‌اند به اجرای اعمال شگفت‌انگیز جراحی مغز دست بزنند.

از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .

نمایی از آهنگری

در يك تقسيم بندی كلی، اشياء پيدا شده را می‌توان به گروهای زير تقسيم كرد:

  • اشياء زينتی
  • اشياء آيينی
  • اشياء مربوط به پیشه‌ها
  • اشياء مورد استفاده در زندگانی روزمره
  • مواد غذايی

برگرفته از ویکی پدیا.

 :: نوشته شده توسط شاهزاده ایرانی در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh