كوههاي بلند و دشتهاي اين سرزمين، هزاران سال شاهد ايرانيبودن ما بوده و خواهند بود. اين خون آذربايجاني است كه از كوههايآذربايجان تا لبِ خليجفارس، سر هر سنگ و روي هر وجب شن ريخته شده و مليت ما را به خط روشن و جاويدان نگاشته است. هر جاكه خون پاك پدران ما براي آزادي و استقلال جاري شده است، آنجا وطن ما بوده و خواهد بود.
باور كن كه ما جز راستي چیزی نداشتهايم و نخواهيم ديد.. جز تخم دوستي نيفشاندهايم و جز ثمر آن نخواهيم درويد. بهتر است، آن گندم نمايان جوفروش، به فكر خود باشند.
موضوع مليت آذربايجاني مسالهاي است كه تاكنون تاريخ آذربايجان، بارها پاسخ آن را داده است. اگر هنوز تو را در مليتِ آذربايجاني و ايراني بودن آذربايجان ترديدي است، پس بگذار تا آن كسي كه در دامان آذربايجان پرورش يافته است، با تو سخن گويد. ایمان پسر آذربايجان، جواب خيره سري و ياوه سرايي تو را بدهد. زيرا من آنم كه خود دانم. گوش كن تا نداي قلبي يك آذربايجاني حقيقي را بشنوي! بسيار متاسفم كه زبان مادري من، زبان شيرين فارسي نبود. ليكن باور كن من زبان فردوسي، سعدي و حافظ را بهتر از زبان مادريخود ميفهمم و آن لذتي را كه من از شنيدن يك بيت آنها ، مي برم، با جهاني عوض نتوانم كرد و جز به فارسي كسي با روح من، با قلب من، حرف نزده است .
دوست من! جايي كه نغمههاي جانگداز صائب بلند شد، سرزميني كه آن جذبهي جانسوز شمس در آن قدرتنمايي كرد، خاكي كه به نظامي آن زبان شيرين و آن عشق آتشين را بخشيد، جز ايران نتواند بود .
دوست من! ما يكپارچه ذوقيم، يك دنيا شوقيم، سرتاپا شوريم،. باور كن كه جز ايراني نتوانيم بود! باور كن كه از تُرك يا يك ملت ديگر نتوانيم بود . فقط من ميتوانم بگويم كه از چه ملتي هستيم زيرا فقط من از دل خود خبر دارم ! به همين خون ايراني كه در رگ و شريان من جاري است قسم كه آني در ايراني بودن خود، شك نكردهام و حرفهايي را كه ديوانگاني چون ترکان گاه و بيگاه گفتهاند، جز شوخي نينگاشتهام و جز شفايعاجل براي آنها از خداوند نخواستهام.صفحات زرين و پرافتخار تمدن ما ، بهتر و بلندتر از هزاران سال قبل ايراني بودن ما را فرياد ميزنند و زمزمههاي اين سوسكهاي دربدر در مقابل اين نعره، جز خاموشي چارهاي ندارد .
دوست من! زبان تاريخ شيواتر از سفسطه و مغلطه است و تيغ حقايق آن، زبان زبانداران را ميبرد .
دوست من! اگر چشم حقيقت بين داری مي بيني كه احساسات تندو تيز و سوزان آذربايجانيِ امروز، نشانه همان آتش مقدس زرتشت است .
دوست من! هنوز آثار تمدن ايراني، دين زرتشتي و زبان آذري در آذربايجان زنده است. روزي كه اين آتش مقدس در دل ما افسرد، آن روز هر كس تواند آذربايجان را بربايد. زيرا ما به سنگ و گياه و خانه و لانه، ارزشي قايل نيستيم. براي ما هر چه هست و نيست، همان آتشي استكه در دل ماست.
مردم سرزميني كه در جنگ گذشته، مليتشان را نشان دادهاند. رادمرداني كه پس از جنگها و نبردها، سر تسليم فرود نياوردند و از تهديد نترسيدند و به تطميع رام نشدند و همين كه از زنجير، رهايي يافتند باز خود را به آغوش وطن خود انداختند. .
دوست من! خيال نكني رنجهايي كه ما بطور مداوم از حكومتهای استبدادي برديم و حرفهاي زشتي كه از دهن مامورين شنيديم، ذرهاي در احساسات ما نسبت به وطن خودمان ايران، تغييري داد. هرگز، ما همانيم كه بوديم و همان خواهيم بود .امروز ما آذربايجانيها، نه فقط خود را جزيي از ايران ميدانيم بلكه وجودمان از ایران است.
امروز نيز ما، بهتر ميپسنديم كه در زندانهاي آزادي كش ايرانجان دهيم تا اين كه قدم به گلزار ديگران گذاريم و بوسه بر خاک این وطن، براي ما هزاران بار شيرينتر و گواراتر از زیر پرچم رفتن بيگانگان است !
دوست من ! براي ما، چيزي گراميتر از اين يك مشت خاك نيست و مامعتقديم كه دو چيز مرد هرگز تغيير نميكند : مليتش و آييناش .
دوست من! به فرض محال اگر روزي آذربايجان از ايران بريده شود، هرگز آذربايجاني از ايراني جدا نخواهد شد و در چنين روزي، فقط يك آذربايجان خشك و خالي و سوزان خواهد ماند كه بر سر خرابهها و ويرانههاي آن، تنها جغدها به عظمت روح و شهامت جوانان آن سرزمين نوحهسرايي خواهند كرد
روی سخن من یا ترکان است و ای ا می گویم که این فکر خام ر از سرشان یبرون کند مردم اذری زبان اذربایجان هیچ وقت ترک نبوده و نخواهد شد