تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


شناخت تمدن

تمدن را می‌توان، به شكل كلی آن، ‌عبارت از نظمی اجتماعی دانست كه در نتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگی امكان‌پذير می‌شود و جريان پيدا می‌كند. در تمدن چهار ركن و عنصر اساسی را می توان تشخيص داد، كه عبارتند از: پيش‌بينی و احتياط در امور اقتصادی، سازمان سياسی، سنن اخلاقی، و كوشش در راه معرفت و گسترش هنر. ظهور تمدن هنگامی امكان‌پذير است كه هرج و مرج و ناامنی پايان پذيرفته باشد، چه فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوی و احتياج به ابداع و اختراع به كار می‌افتد و انسان خود را تسليم غريزه‌ای می‌كند كه او را به شكل طبيعی به راه كسب علم و معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگی سوق می‌دهد.تمدن تابع عواملی چند است كه يا سبب تسريع در حركت آن می‌شود، يا آن را از سيری كه در پيش دارد بازمی‌دارد. در نخستين مرحله، عامل زمينشناختی را مورد مطالعه قرار می‌دهيم. تمدن را می‌توان گفت دوره فترتی است كه ميان دو دوره يخچالی فاصله می‌شود. هرگاه موج سرمايه جديدی برخيزد، تمام ساخته‌های بشريت در زير يخ و سنگ مدفون می‌شود و دايره زندگی به گوشه ای از كره زمين محدود می‌گردد. اگر ديو زمين لرزه، كه فقط حسن نيت او به انسان اجازه ساختن شهرها را می‌دهد، شانه خود را مختصری بجنباند، آنچه رشته‌ايم پنبه می شود و انسان و هرچه ساخته است در شكم زمين به خواب ابدی فرو می‌رود.

اكنون شرايط جغرافيايی تمدن را مورد نظر قرار می‌دهيم. حرارت مناطق استوايی و فراوانی انگلها، كه نتيجه اين حرارت است، از دشمنان سرسخت تمدن به شمار می‌رود. اين‌گونه نواحی سرزمين كسالت و بیحالی و ناخوشی و جوانی يا پيری زودرس است؛ در اين نقاط، هنر و هوش بشری ميدان فعاليت پيدا نمی كند؛ تمام نيروها از امور غيرضروری و غيرمفيدی كه مجموع آنها مدنيت را تشكيل می‌دهد منصرف می‌شود و بر روی مسئله راضی كردن حس گرسنگی و غريزه توليدمثل متمركز می‌گردد. باران از ضروريات تمدن است، زيرا آب، حتی بيش از نور آفتاب، در پيدايش زندگی و پيشرفت آن تأثير دارد. طبيعت و مزاج اسرارآميز عناصر ممكن است سبب خشک ‌شدن و مرگ نواحی وسيعی شود كه پیش از اين در آنها، حرف و صنايع پيشرفت قابلی داشته، چنانكه اين رویداد درباره ی بابل و نينوا اتفاق افتاده است؛ همچنين ممكن است سبب آن شود كه سرزمينهايی همچون انگلستان يا باب پوجت (Puget sound ، شاخه ی اقيانوس آرام، در غرب واشينگتن) كه از خطوط اتصال بزرگ دور افتاده‌اند، نيرومند و صاحب ثروت گردند. اگر در زمينی مواد كافی و محصولات غذايی فراوان باشد، اگر رودخانه‌ها سبب آسانی وسايل رفت و آمد شود، اگر بريدگی سواحل به اندازه‌ای باشد كه كشتيهای بازرگانی به راحتی بتوانند در آن سواحل لنگر اندازند، و بالاخره اگر ملتی، مانند ملتهای آتن و كارتاژ و فلورانس و ونيز، در گذر خطوط بزرگ اتصال جهانی قرار گرفته باشد، در آن صورت، می‌توان گفت عامل جغرافيايی، كه به تنهايی نمی‌تواند سازنده تمدن باشد، به چنين سرزمينی لبخند می‌زند، و ملتی كه در آن سكونت دارد آزادانه پيش می‌رود و ترقی می‌كند.اهميت عوامل و اوضاع و احوال اقتصادی بيشتر است. ممكن است ملتی از تشكيلات سياسی محكم برخوردار و مالک روحيه اخلاقی عالی باشد، و حتی مانند هندی شمردگان امريكا بهره‌ای از ذوق صنعتی داشته باشد، ولی هرگاه زندگی او از مرحله شكار تجاوز نكند و اميد زيستن او بر پايه لرزان و غيرثابت تعقيب صيد متكی باشد، هرگز نخواهد توانست از سدی كه دو عالم تمدن و بربريت را از يكديگر جدا می‌سازد عبور كند. ممكن است در يک اجتماع ايلی و قبيله‌ای-‌ مثل بدويان عربستان-‌ به شكل استثنايی، افراد نيرومند و باهوشی يافت شود كه صاحب مزايای اخلاقی، از قبيل شجاعت و نجابت و كرم، باشند، ولی هرگاه در اين اجتماع خميرمايه نخستين فرهنگ و تمدن، كه تأمين خوراک است، وجود نداشته باشد، تمام هوشها بايد به مصرف موفقيت در شكار برسد، يا در راه حيله‌های تجارتی به كار افتد، و هرگز از اين مرز تجاوز نمی‌كند و ظرافت و نازک‌كاری، و به طور خلاصه هنرهای عالی، كه معرف تمدن است، از آن ميان به ظهور نمی رسد. نخستين قدم در راه تمدن، كشاورزی است، و فقط هنگامی كه انسان در سرزمينی، به قصد كشاورزی در آن، و ذخيره كردن غذا برای روز مبادای خود، مستقر شود و آتيه خود را تأمين كند فراغ خاطر و احتياج متمدن شدن را احساس خواهد كرد؛ هنگامی كه در پناه چنين امنيتی، از حيث آب و خوراک، قرار گرفت، به فكر ساختن كلبه و معبد و مدرسه می‌افتد؛ آنگاه ممكن است اسباب هايی اختراع كند كه نيروی توليد او را فزونی بخشد، يا سگ و خر و خوک را اهلی كند، و بالاخره به فكر اهلی كردن خويش و تسلط بر نفس برآيد و راه آن را پيدا كند كه با نظم و آهنگی كارهای خود را انجام دهد و مدت بيشتری بر روی زمين زيست كند، و فرصت آن را به دست آورد تا ميراث فرهنگی و اخلاقی نژاد خويش را برای نسلهای آينده باقی گذارد.

وقتی فرهنگ عمومی به حد معينی برسد، فكر كشاورزی توليد می‌شود،و تنها تمدن است كه انسان را به فكر ايجاد مدينه و شهر (city) می‌اندازد. از يک لحاظ، تمدن با سجيه و خصلت مؤدب بودن و حسن معاشرت يكی می‌شود، و اين حسن معاشرت، خود، صفای اخلاقيی است كه در شهر (civitas) دست می‌دهد، و خود ساكنين شهر چنين واژه ای را درست كرده‌اند. در شهر است كه-‌به حق يا به باطل- نتيجه ثروت و هوشمندی مردم مزارع و دهات اطراف شهر گرد می‌آيد، و در همين‌جاست كه روح اختراع وسايل آسايش زندگی و تجمل و خوشگذرانی و راحت‌طلبی را فراهم می‌سازد. بازرگانان در شهر به يكديگر می‌رسند و كالای مادی و فكری خود را با هم مبادله می كنند. در محل برخورد راههای بازرگانی و در شهرهاست كه عقل مردم بارور می‌شود و نيروی خلاق آن آشكار می‌گردد. بالاخره، در شهر است كه دسته‌ای از مردم از غم توليد اشيای مادی می‌آسايند و به فكر ايجاد علم و فلسفه و ادبيات و هنر می‌افتند. آری، مدنيت در كلبه ی برزگر آغاز می‌كند، ولی در شهر به گل می‌نشيند و بار می‌دهد.

نژاد در ايجاد تمدن تأثيری ندارد؛ تمدن در جاهای مختلف، يا در نزد ملتهايی كه رنگهای گوناگون دارند، آشكار می‌شود، خواه در پكن باشد خواه در دهلی، ممفيس يا بابل، راونا يا لندن، پرو يا يوكاتان. نژاد تمدن را نمی‌سازد، بلكه تمدن است كه ملتها را خلق می‌كند، زيرا اوضاع و احوال جغرافيايی و اقتصادی،‌ فرهنگی را به وجود می‌آورد، و اين فرهنگ نمونه خاصی را ايجاد می‌كند. فرد انگليسی تمدن انگلستان را ايجاد نمی‌كند، بلكه از تمدن انگلستان است كه فرد انگليسی ساخته می‌شود. هنگامی كه اين فرد انگليسی به نقطه دوری مانند تمبوكتو می‌رود و تمدن خود را همراه می برد و در آنجا نيز لباس شب‌نشينی و شام‌خوردن مخصوص را می‌پوشد، اين دليل آن نيست كه تمدن خود را در اين نقاط به صورت جديد خلق می‌كند، بلكه نشانه آن است كه حتی در اين نقاط دور افتاده هم نمی‌تواند از زير تلسط آن تمدن خارج شود. اگر شرايط مساوی در نژاد ديگری، جز انگليسی، شبيه به انگلستان باشد، نتايج مشابهی به دست می‌آيد، و به همين جهت است كه می‌بينيم ژاپن قرن بيستم رفتار انگلستان قرن نوزدهم را تجديد می‌كند. تأثيری كه نژاد در تمدن دارد اين است كه پيدايش آن غالباً پس از زمانی است كه ريشه‌های نژادی مختلف با يكديگر می‌آميزند و به تدريج ملتی كه به صورت نسبی حالت تناسب دارد از آن ميان بيرون می‌آيد.

"دوستاران برای خواندن مانده ی متن به ادامه ی مطلب بروند"

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ::

نیلوفر آبی نماد ایران باستان

گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود. نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهه‌های فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند.جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود خاستگاه الهی زندگی است و از این رو گل نیلوفر سمبل تجدید زندگی شمسی به شمار می‌رفت. پس نماد همه روشنی‌ها ، آفرینش ، باروری، تجدید زندگی و بی‌مرگی است.نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگ‌ها گل‌ها و میوه اش دایره ای شکلند. و دایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.در فرهنگ ایران باستان گل نیلوفر را در تخت جمشید و در نقش برجسته‌های آن مشاهده می‌کنیم. در حجاری‌های طاق بوستان کرمانشاه هم گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده می‌شود. ظاهرا گلی که در دست های پادشاهان هخامنشی دیده می شود، نماد صلح و شادی بوده است. از آنجا که این گل با آب درارتباط است نماد آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان است.آن رامی توان در جای جای بنای پارسه و در حاشیه ی بناها مشاهده کرد.در دو تصویر زیر این گل را در بنای پارسه مشاهده می کنید:

 

نیلوفرآبی در دست داریوش

        گل لوتوس"نیلوفر آبی" در دست چپ داریوش بزرگ پادشاه ایران        

نیلوفرآبی در پارسه

                   گل لوتوس در یکی از سنگ نگاره ها در پارسه

 

در طاق بستان نیز حضور این گل به گونه ای دیگر نمایان است:

 

نیلوفر آبی در طاق بستان 

 

نیلوفر آبی در حاشیه ی غار بزرگ طاق بستان

پی نوشت:سیمرغ

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ::

دیوار چین

دیوار چین یکی از آثار پر عظمت جهان است.این دیوار پر پیچ وخم از ساحل اقیانوس آرام شروع

 می شود ودر مرزهای تبت پایان می پذیرد.بنای این دیوار، یکی از نشانه های برتری قدرت

انسان بر موانع طبیعی است.این دیوار به فرمان امپراتور شی هوانگ تی در مدت 20 سال ساخته

شد.به روایتی این دیوار به صورت دیوار های جداگانه بود که در این زمان به صورت یکپارچه درآمد.

بلندی دیوار هفت ونیم متر و پهنای ان هم همین حدود است.بسیاری از قسمت های دیوار در طول

زمان ویران شده است.مشهور است که در زمان ساختن دیوار چین اگر کارگری می مرد یا بیمار

 می شد،او را داخل دیوار مدفون می کردند.بالای دیوار به فاصله ی هر صد متر پاسگاهی است که

ظاهرا استراحتگاه سربازان بوده است.تمام روبنا و بام از آجر ساخته شده است.این دیوار قرن ها

در برابر تاخت و تاز اقوام بیابانگرد مقاومت کرد.

 :: نوشته شده توسط سونیا در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1387 ::

سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد

سوشیانت موعود زرتشت ؛ از دیدگاه گات ها، نام ویژه ای نیست و شخص معینی نمی باشد در گات ها سوشیانت به صورت اسم عام و جمع است: " هرکس که در راه پیشرفت و سازندگی جهان و استقرار اشا کار کند،در شان خود یک سوشیانت و نجات دهنده است" سوشیانت کسی است که با رایزنی با خرد بر طبق اشا کار کند و اشا را،آموزش دهد، با فروتنی،گذشت و مهر؛به دیگران بهروزی برساند و سرانجام به جاودانگی برسد. این اندیشه ی منطقی زرتشتیان نسبت به موعود گرایی است.بهدینان در همین حال وجود موعودی چون؛ مسلمانان ،مسیحیان و یهودیان را نیز رد نمی کنند ولی آن را طابع قید و بند شخصیتی و زمانی نمی دانند،آنان اعتقاد دارند که جهان را باید فرد فرد جامعه با خردورزی بسازد و شکوفا کند.اما ازدیدگاه اوستای جوان تر سوشیانت محدود به سه نفر در سه دوره ی زمانی می شود.داستان شگفت آور مربوط به تولد آن ها از مادران باکره است! این سه نجات دهنده در آخرین سه هزار سال پیش از پایان جهان می آیند.نخستین هزار سال از آن هوشیدر و دومین از آن هوشیدر ماه و سومین از آن سوشیانت یا شاه بهرام ورجاوند است،که هر سه آن ها از تخمه ی زرتشت هستند.در فروردین یشت در اوستا آمده است که سومین سوشیانت از دختر باکره ای به نام ویسپاتوروی به معنای همیشه پیروز متولد می شود.این دختر، از تخمه ی زرتشت که به وسیله ی نود و نه هزار و نهصد و نود ونه فروهر که در دریاچه ی کیانسه(هامون) نگهداری می شود، باردار می شود.این گفته ها بیشتر جنبه ی اسطوره دارند تا واقعیت،نباید آن ها را زیاد جدی گرفت.این داستان ها با گات ها سازگاری و هم خوانی ندارد،درگات ها معجزه و چیزی که با خرد ناسازگار باشد وجود ندارد.اگر اوستا و گات ها را باهم مقایسه کنیم به درستی با این دوگانگی روبه رو خواهیم شد.دلیل این دوگانگی می تواند از تحریفاتی باشد که در اوستا برای بهره مندی خود ایجاد کرده اند.همان گونه که گفته شد،بر پایه ی گات ها کسی می تواند سوشیات باشد که بر طبق اشا کار کند و با فروتنی،گذشت و مهر؛به دیگران بهروزی برساند.روشن است که همه کس نمی تواند به این درجه ی کمال برسد. اشو زرتشت تجسم اشا و رسایی و بزرگ ترین سوشیانت بود.او با فروتنی و شکیبایی به مردم خردورزی را آموخت تمام گفته های او را می توان در خردورزی و اندیشیدن خلاصه کرد،موعود زرتشت، اندیشه ، راستی و درستکاری است است.موعود او ، اندیشه و خرد است.

گرامی می داریم پیامبر ایران باستان را... 

 

برگرفته از:

گات ها ی زرتشت؛ متن نطبیقی بر اساس هشت ترجمه ی فارسی،انتشارات نوید شیراز

اوستا به گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه از انتشارات مروارید

دیدی نو از دین کهن؛ فلسفه ی زرتشت،نوشته ی گران مایه ی دکتر فرهنگ مهر،انتشارات جامی

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ سه شنبه پنجم آذر 1387 ::

اشا تا عشق

 

 

فلک جز عشق محرابی ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو کاندیشه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

شنیدم عاشقی را بود مستی

و از آنجا خاست اول بت پرستی

همان گبران که بر آتش نشستند

ز عشق آفتاب آتش پرستند

(دیباچه خسرو شیرین)

 

یکی از واژگان پر رمز راز در فرزان (فلسفه) ایران زمین واژه عشق است. واژه ای که بزرگترین چکامه سرایان و عارفان از آن بهره برده اند و سترگترین دفترها را با یاری جستن از عشق بنا نهاده اند. اما به راستی عشق چیست؟؟؟

آیا می توان عشق را یک جذبه و کشش درونی به سوی نور جاودانی نامید؟

طبایع جز کشش کاری ندارند

حکیمان این کشش را عشق خوانند  (نظامی)

یا باید عشق را آتشی دانست که جان و دل می سوزاند؟

در کوی تو من سوخته دامن بودم

و از آتش غم سوخته خرمن بودم

آری جانا دوش به بامت بودم

گفتی دزد است دزد نبد من بودم    (ابوسعید ابوالخیر)

آیا باید عشق را بی خبری و از خود بی خود شدن دانست؟

ز حال خویش ما بی خبر بیم

ندونم در سفر یا در حضر بیم

فغان از دست تو ای بی مروت

همی دونم که عمری دربه در بیم  (بابا طاهر)

آیا عقل و عشق دو روی یک سکه هستند؟

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا (جلاالدین بلخی)

به راستی هدف از آفرینش چیست؟

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده درس مقصود زین کارگاه هستی  (حافظ)

به راستی عشق را باید واژه ای دانست که کسی را یارای بیان ریز و کامل آن نیست تنها می توان به آن نزدیک شد. چه اگر شخصی که عشق را بیان (تعریف) می کند خود به مقام عاشقی نرسیده باشد هرگز نمی تواند از پدیده ای فرافیزیکی شرح و بیانی ارائه دهد و اگر به جایگاه عاشقی رسیده باشد، آیا می توان به سخن های او اعتماد کرد؟ در این گاه تمام سخن های وی با رنگ عشق رنگ آمیزی شده و دگرگونی در حال وی، سخن عاشق را غیرقابل اعتماد می سازد

بی خود شده از خویشم لیک بی خودتر از این خواهم

پس چگونه باید از کیفیت عشق آگاه شد؟

عشق را از کس مپرس از عشق پرس

عشق ابر دُرفشان است ای پسر

ترجمانی منش محتاج نیست

عشق را خود ترجمان است ای پسر (دیوان شمس)

شاید بتوان در مورد عشق چنین نگاشت: در فرزان ایرانی - اسلامی، عارف پس از گذر از فنا بالله و فنا فی الله به مرحله بقا فی الله می رسد و

به صحرا بنگرم صحرا ته ونیم

به دریا بنگرم دریا ته ونیم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته ونیم (بابا طاهر)

در این مرحله است که دیگر عاشق نیست می شود و هر چه می بیند معشوق است.

جمله معشوی است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای (جلاالدین بلخی)

 حال راه گذر از این مسیر که تمام درد دوری و سوز و گداز است نیروی عشق است.

این بیانی بسیار کوتاه از عشق (فرزانگان ایرانی - اسلامی عشق را تنها برای آفریننده می دانند واز آن به عشق حقیقی یاد می کنند) می باشد اما جایگه عشق مجازی (عشق فرد به فرد) در این فرزان کجاست؟

نظامی که شورانگیزترین داستان های عاشقی ایرانی را سروده است می گوید:

عشقی که نه عشق جاودانی است

بازیچه شهوت جوانی است  

و در دگر جای جلاالدین بلخی می گوید

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

هر چه جز عشق خدای احسن است

گر شکر خواریست آن جان کندن است

در این نکته که شوربختانه امروز واژگانی چون دوست داشتن، عشق، کشش، شهوت و هوس به راحتی به جای یکدگر به کار می روند سخنی نیست. می بینیم که بالزاک در این باره می گوید:

درشکه های کرایه ای، که سرتاسر خیابان را پر کرده و آسفالت را برای عشق فروشی می سایند...

 اما پرسشی در اینجا پیش می آید: آیا انسان هایی که توانایی ابراز عشق راستین به یکدگر را نداشته باشند می توانند قدم در جایگه عشق حقیقی گذارند؟

حال نگاهی به فرزان ایرانی می اندازیم تا جایگه عشق را در آن ببینیم. بدین منظور باید اردی بهشت و اشا را بشناسیم. اردی بهشت یکی از فروزه های مزدا (امشاسپندان) می باشد که در جای جای نوشته های دینی از آن یاد شده است.

در اوستا اشا وهیشت و امروزه اردی بهشت گوییم. واژه اشا از گسترده ترین واژگان در فرزان ایرانی می باشد. این واژه را می توان به درستی و راستی و داد و آئین ایزدی و پاکی و ... برگرداند. تنها در گات ها که ۸۹۶ فرد چکامه (بیت شعر) است ۱۸۰ مرتبه از واژه اشا بهره گرفته شده است. در چندین جای اوستا فردوس را خانه اشا نامیده اند. پیروان نور و راستی نیز اشون خوانده می شوند. زرتشت بزرگ نیز در اوستا اشو زرتشت نامیده شده است. آمال و آرزوی هر فرد پیروی از راه و دادِ اشا (قانون اشا) و گرویدن به اشون می باشد.

به زبان ساده می توان چنین بیان نمود که مزدااهورا جهان را بر داد (قانون) آفریده است. و تمام پدیده های جهانی از این داد و راه که اشا نام دارد پیروی می کنند. هیچ پدیده ای در جهان از راه اشا خارج نمی شود. و انسان های پاک تمام کوششان درآمدن به راه اشا می باشد. از همین روی است که معجزه و شفاعت در آئین های ایرانی جایگاهی ندارد. چه تمام رخدادها بر اساس قانون جاری (اشا) پیش می روند.

راه کمال در آئین های ایرانی از ۷مرتبه تشکیل شده است که انسان ها پس از وارد شدن بر راه اشا و گذر از این راه با منش نیک، شهریاری بر خویش، مهر و پیمان، به کمال و جاودانگی می رسند و جایگاه آنان گرزمان (سرای نور) خواهد بود.

می توان همسنگی این هفت گام در فرزان ایرانی را با داستان هایی در فرزان ایرانی – اسلامی چون هفت شهر عشق بررسی نمود. یکی از برجسته ترین مشخصه های فرزان ایرانی نزدیکی خواسته و سعادت مینوی و گیتوی (مادی و معنوی) است. از همین روی رابطه ای تنگ بین حماسه های ایرانی چون هفت خوان رستم و هفت خوان اسفندیار با هفت مرحله کمال موجود است. از دیگر سو فرزان ایرانی انسان را بسیار والا می داند و عشق و مهر و محبت را تنها از آن آفریننده نمی داند. چه انسان ها در فرزان ایرانی یاوران و همراهان مزدااهورا هستند نه بندگان. پس این فرزان از مردم می خواهد باور کنند: سعادت از آن کسی است که در پی سعادت دیگران است. در این فرزان بارها و بارها از مهر و محبت سخن به میان آمده است.     

 

اشِم  وُهو  وَهیشتم  استی

اوشتا  استی  اوشتا  اهمایی

هِیَت  اشایی  وهیشتا یی اشم

راستی و نیکی بهترین و مایه خوشبختی است

خوشبختی از آن کسی است که بهترین اشویی را بخواهد

 

 

 :: نوشته شده توسط اذرباد در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1387 ::

وقتی زور جامه تقوی می پوشد.

با نام یگانه هستی بخش

دکتر علی شریعتی.

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! 

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! 

« دکتر علی شریعتی »

 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ::

همبستگی نویسندگان

 من همبستگی، همکاری . همياری نویسندگان وبلاگ اتحاد ایرانیان را به فرزندان ميهن خجسته باد می گويم و کوشش شان را در راه پاسداری از ميهن بزرگ می دارم و ارج می نهم. از اين روی اين نوشته را به چنين ميهن پرستانی پيشکش می نمايم.

در خت هويت ايراني شاخه هايش از جيحون تا اسكندريه سايه افكن است و بنا بر اصلي كه در بين كشاورزان و باغداران رايج است، هر درختي به اندازه شاخه هايش ريشه در زمين دارد، ريشه هويت ايراني هم در تمام اين سر زمين ها آبشخور دارد همانند درخت انجير كه هر جا شاخه گذارد، خودش درختي تازه مي شود.

موضوع تقسيم ايران و يا به قولي ايرانستان شدن اين كهنه ديار اخيرا تا بدانجا رسيده است كه صرف
نظر از دسيسه بيگانگان كه نمي خواهند ايراني يك پارچه و منسجم باقي بماند، و با دست آويز قراردادن عرق قوميت، دم از جدايي از مام وطن مي زنند.

 دشمنان در يك تلاش مذبوحانه در دنياي مجازي هم با راه اندازي وبلاگ و سايت هايي به زبان قومي و مادري خود، سعي در القا فراموشي هويت ايراني در نسل جوان آذري زبان، كرد، بلوچ و اهوازي اين آب و خاك را دارند. و از اين رهگذر هر از گاهي دشمنان اين گستره تاريخي هر بار با يك اشتباه عمدي ميزان قبول اين فريب را در نسل امروز محك مي زنند كه آخرين آن همين ماجراي اشتباه عمدي گوگل در مورد شهر تبريز است كه اين شهر تاريخي ايران زمين را به كشور همسايه منصوب دانسته بود.

آنچه مینویسم مجملي از شناخت چراغ هويت ايراني است كه بحث كارشناسانه آن وظيفه صاجب نظران است و اهلش، نه من نویسنده ای كه تنها از سر وظيفه به وسع بضاعت قلم خود براي آگاهي نسل جوان امروز اين كهنه ديار مي نويسم.

به امید ایرانی مقتدر

 :: نوشته شده توسط یک زن ایرانی در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ::

دشمن

 دشمن! دیگر توان دیدن نگاه شماتت بارت را ، پوزخند ها و قهقه های فرسایشی ات را که چون سوهان بر مغز تاریخ کشورم کوبیده می شود را ندارم.
دشمن دیگر کافیست دیدن حراج سلسله وار ستونهای تخت جمشیدم ،کتیبه های داریوشم و کوزه های سوفالی هم کیشم و واااای امان از این فریاد های خاموشم

آرزوهای گمشده اش را زیرآوار به گور رفته سنگ ها می جوید.این چه فتنه ایست که سالیان دراز بر پیکره قوم آریا فرود آمده و تمامی ندارد؟

 پیرمردی خندان گونی به دست کشان کشان خود را به گوشه ای پرتاب میکند و بساطش را پهن میکند.بساط سکه های دفن شده پدرانش.آری آمده است یادگار اجدادش را به حراج بگذارد.با لبخندی که دندانهای کرم خورده اش را نشان میدهد فریاد می کشد .فریاد هراج گذشته
به کنارش میرم ،نگاهی به سکه می اندازم .سکه ها بر اثر گذشت زمان و مدفون شدن در زیر خاک به تلی اکسید شده مبدل شده.قدمت سکه ها بیست تا هشتاد سال متغیر است و هر چند ممکن است ارزش گزافی نداشته باشد ولی اینک این عمل چون زنگ خطری است برای هر شی قدیمی که نشان دهنده تقویم،فرهنگ و پشتوانه کشورمان است.ولی افسوس که پولها را اکنون می شماریم و فردا حسرت بر تاریخ فروخته مان را می خوریم و بر همان دشمنان میتازیم که میراثمان را از چنگمان در آورده اند
پیرمرد با حالت وصف ناپذیری از خراب کردن منزل پدری خود می گوید و از بدست آوردن گونیها و سکه های دیگر بر خود می بالد.خانه ای با یادگار مانده از نسل قدیم که اکنون ملعبه است در دستان هوس باز و رزیل پیرمردی که با ولع بیشتر خانه ای با قدمت دویست ساله را در هم بی کوبد و از فرط خوشحالی سکه های شاهی را در هوا پرتاب میکند و از صدای بهم خوردن سکه ها به یکدیگر به وجد می آید.
آری ،او اکنون غرق ثروت است .ثروتی که مالش حماقت عقل است و مایه تاسف.و باز هم افسوس از به ثروت رسیدن کثرت عظیمی از این نوع کج عقلان بادگیرهای شهرم دیگر خسته اند.بادگیرهای شهرم دیگر هوای خنک را بر فرق گرمای کویرم نمی کوبد.دیگر کسی بر دالانهای کهنه ام مرهمی نمی گذارد.آه خسته ام ،دیگر غریبه این بیابانم ، غریبه ای جدا از کویر و فراموش شده این قرن ویرانم.
دشمن بس است دستانت را از این سرزمین بردار !!!!!!!بردار!!!!!!!!!!

 :: نوشته شده توسط یک زن ایرانی در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ::

شهر هرت

شهر هرت جایی است که رنگهایی رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحبشهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَند مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را
با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن
مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه:نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن
و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي

 شهر هرت جايي است که .......

 خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387 ::

تصویب لایحه حمایت از خانواده در مجلس و حل شدن تمامی مشکلات معیشتی مردم!!!

به نام هستی بخش بی همتا

با درود بر دوستان راستین

دوستان عزیز مدتی است که لایحه ای در مجلس مطرح شده به نام لایحه حمایت از خانواده که با تصویب آن سعی دارند راه چند همسری برای آقایان هموار کنند و همچنین ازدواج کردن را برای جوانان به قول خودشان تسهیل بنمایند.

زیاده گویی نمی کنم، به هر حال کمتر کسی است که چیزی از آن نداند و بی اطلاع باشد.

این موضوع چندیست که در مجلس مطرح شده ولی میدان جنگی شده برای موافقان و مخالفان آن و وقت مفید کارکرد مجلس را گرفته و نمایندگان دلسوز و منتخب !!! را به این طرح مشغول کرده است.

 در این بلبشوی سیاسی و اقتصادی و... که کشور در آن گرفتار است و مردم در تامین معاش روزانه خود دچار سختی و مشکلات هستند و برای تامین نیازهای اساسی یک انسان یعنی خواک و پوشاک و مسکن واقعا در مانده شده اند، مجلسی که مردم به قول معروف چشم امیدشان به آنجاست در حال حاضر غرق در تبصره و بندهای این لایحه کذایی است که تصویب شدن یا نشدن آن هیچ فرقی به حال نود درصد جمعیت کشورمان نمیکند.

نتیجه تصویب لایحه حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی!!!

نتیجه تصویب لایحه حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی!!!

اکنون...:

سوال من این است که آیا مردم ما در این شرایطی فعلی آنقدر آسوده و فارغ از مشکلات هستند و زندگیشان به قدری مرفه شده که اکنون به فکر هوسبازی و پرورش شهوت و تعدد همسران افتاده اند؟

آیا درست است که در این گیر و دار که مملکت و مردم تحت فشار هستند بودجه و سرمایه کشورمان صرف این مسایل کذاییی بی اهمیت شود؟

آیا مسایل و مشکلاتی مهمتر از چند همسری برای مردم وجود ندارد؟

در پایان این مطلب این را هم بگویم که من یکی از همین مردم هستم و نه بهره هوشی(آی-کیو) بالایی دارم و نه تحصیلات عالیه و یک آدم معمولی هستم.اینها را گفتم که بدانید درک مسایل امروز کشور آنچنان هوش و نبوغ و تحصیلات بالا نمی خواهد، فقط کمی دقت و تعهد می خواهد.

با سپاس---میم شین ب---

 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ شنبه نهم شهریور 1387 ::

5 شهریور سالروز تولد جهان پهلوان تختی...

جهان پهلوان تختی در روز پنجم شهریور ماه

 سال 1309 خورشیدی  در محله خانی آباد

 تهران متولد شد.

 

شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی

تنها ۹ سال از روزهای روشن و تاریک زندگانی

را در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی

 آباد درس خواند و در سال 1329 به سبب

علاقه به کشتی و ورزشهای باستانی به

  باشگاه پولاد رفت.

 

تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار

شرکت در المپیک ها و کسب بیشترین مدال از

 این آوردگاه بود. در چهار دوره المپیک حضور

داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک

عنوان چهارم بود که در کشتی ایران این امر

  نادری است.

جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش

و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و

جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام

 بوده است.

 

او زندگی خویش را وقف مردم می نمود.

و الگوی زیبای ایران دوستی و وطن پرستی

را جاودانه به تاریخ جهان پهلوانان ایران زمین

عرضه داشت.

. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی

 پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که

سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران

 نامداری را مغلوب کرد.

وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر

خود(تولیدو،1966) در آبان ماه سال 1345

زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛

 که حاصل آن تولد بابک در سال 1346 بود و

 سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد

 فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در

 اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد.

 

افتخارات تختی:

بازیهای المپیک:

52 هلسینکی: مدال نقره (79 کیلو گرم)

56 ملبورن: مدال طلا (87 کیلو گرم)

60 رم: مدال نقره (87 کیلو گرم)

64 توکیو: چهارم (97 کیلو گرم)

 

قهرمانی جهان:

51 هلسینکی: مدال نقره (79 کیلو گرم)

54 توکیو: نفر پنجم (87 کیلو گرم)

61 یوکوهاما: مدال طلا (87 کیلو گرم)

62 تولیدو: مدال نقره (97 کیلو گرم)

 

بازیهای آسیایی:

58 توکیو: مدال طلا (87 کیلو گرم)

 

جمع مدالهای غلامرضا تختی: 8 (4 طلا، 4 نقره)

المپیک 3 - جهانی 4 - بازیهای آسیایی 1

 

تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق

شد در سه وزن مختلف صاحب مدال های

جهانی و المپیک بشود: جهانی 51 و المپیک

52 (در 79 کیلوگرم)، المپیک 56، 60، جهانی

 تهران و یوکوهاما ( در 87 کیلو) و جهانی 62

تولیدو در 97 کیلو.

باشد که اسطوره هایی چنین نیرومند

و راست قامت و جوان مرد جاودانه و پویا

 در صفحات

زرین تاریخ این مرز و بوم نقش هایی شگرف

بیافرینند. و با بزرگ داشت حقیقی این

ابر مردان عیار پیشه

 روح  پهلوانی و نوع دوستی و  رنگ نبازد.

 

 http://xs323.xs.to/xs323/08016/10721.jpg

 متاسفانه جایگاه سجایای اخلاقی و رفتار پهلوانی

در ورزش های نوین کشورمان سست شده است.

باشد که ورزش پیشگان و قهرمان نمایان را با

این الگوهای همه جانبه اشنا نمود و

طلوع و افول این تک ستارگان نور افشان 

را بیش از این پاس داشت.

جور پیشگان و مزدوران ایران که چشمانشان

یارای تماشای نور افشانی ها و روشن گری های

جهان پهلوان را نداشت از بیم کوری وی را

به دام غروبی بس سرد و نا جوان مردانه افکندند.

و پایان زندگانی روشن وی را در غبار ابهام

فرو بردند.

به امید سرنگونی دشمنان این سرزمین

پاک مهر و پاک پرور.

 

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387 ::

سر ستون تخت جمشید


به گزارش سايت گارنا   به تازگي موجودي شبيه به عکس زير در سواحل آمريکا پيدا کردند که دانشمند ها را بسيار متعجب کرده.و آن ها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و قريب اند.اگر کمي به اين جانور دقت کنيد ميبينيد که اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميکرده که پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده.از دندان هاي اين موجود عجيب و قريب معلوم است که او هم ميتواند يکي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار کوچک تر از نهنگ و يا کوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميکرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده.زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را کشيده اند مثل:شير،حيوان خيالي اي که از هر موجود قوي اي برداشت کرده اند ،حال هم اين موجود البته در نظر داشته باشيد تمامي نظرات فرضي مي باشد ، ظاهرا موجو نوزاد مي باشد و يا اينکه زندگي در آب او را اينگونه نشان مي دهد
 


سر ستون تخته جمشيد - اين سرستون در زمان داريوش ساخته شده است اما به دلايلي به کار برده نشد - برخي احتمال مي دهند به خاطر ظاهر خشن آن و چنگ هاي آن از استفاده از آن خودداري شده است





و اين هم عکس موجود يافت شده - بر دست سمت نزديک به دوربين اين موجود، ميبينيم که پارچه اي بسته شده است... چشمانش باز نشان داده نشده است ، ظاهرا نوزاد بوده است .


برگرفته از سایت تاریخ ما

 :: نوشته شده توسط ایمان در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 ::

اضطراب برای هر ایرانی.

به نام یگانه هستی بخش

با درود بر دوستان راستین:

تصویر بالا نماد اقتصاد بیمار کشورمان است.

 با توجه به شرایطی که در اوضاع فعلی ایران است ، به جرات میتوان گفت : ایرانیها افسرده ترین و پر اضظراب ترین و پرخاشگرترین مردم دنیا هستند. تا چند سال پیش این افتخار نصیب عراقیها بود ولی بعد از آزادی عراق توسط امریکا ، این رکورد نصیب ایرانیها گشته است. افرادی که داخل ایران هستند و در داخل شهرهای بزرگ ایران در رفت و آمد هستند، میتوانند شهادت بدهند که خنده ای بر لبان شهروندان نمی بینند و با کوچکترین موردی ، مثلا هنگام پارک کردن ماشین ، یا سوار شدن اتوبوس یا غیره .. چگونه مردم به جان هم میافتند و به قصد کشت میخواهند همدیگر را بزنند.  اینروزها خندیدن یا خنداندن مردم افسرده ایران کاری بسیار سخت و محال شده است. استرس که از واجبات هر ایرانی شده است و کمتر شهروندی است که از آن فارغ باشد مگر کلا مغزش از مدار خارج شده باشد . بیشتر این اضطرابها و نگرانیها نیز در مورد مسایل مالی است و بدهکاریها و چکها و اجاره بهاهای عقب افتاده و قیمتهای سرسام آور کالاهای اساسی..... اگر به روانپزشک و روانکاو نیز مراجعه کنیم ، نیز فایده ای ندارد چرا که اولا ویزیتهای بسیار سنگین این پزشکان ، خود باعث افسردگی مزمن میشود و دوما داروهای تکراری کلردیازپوکساید و ایمی پرامین و آمی تیریپتیلین هم که دیگر تابلو شده است و خودش اوضاع را بدتر میکند. فقط خدا کمکمان کند.

روزی کشاورزی الاغش در چاه بدون آبی می افتد و کشاورز هم که توان بیرون آوردن آن را نداشته،برای اینکه الاغ زجر نکشد تصمیم می گیرد که آن را زنده به گور کند و برای همین منظور داخل گودال خاک می ریزد تا آن چاه را از خاک پر کند،ولی با هر بار ریختن خاک داخل چاه الاغ در چاه بلند می شود و خود را تکان می دهد و روی خاکها می ایستد تا سر انجام از چاه رها می شود...

دوستان عزیز زندگی برای ما همانند همان چاه است و خاکی هم که به داخل آن ریخته می شود مشکلات زندگی هستند، حال این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم در برابر مشکلات زندگی تسلیم شویم و زنده به گور شویم یا از مشکلات برای خودمان سکوی پرتابی بسازیم...

 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ::

8 سال حماسه

امروز می خوام از برگ زرینی دگر از تاریخ کهن مان بنویسم از روزهایی که زن و مرد ... پیر و جوان ..کودک و خردسال همه و همه خروش یک ملت بزرگ را نشان دادند.

روزهایی که دلاور مردان و شیر زنان ایرانی غیرت ایرانی را نشان دشمنان خود دادند.غیرتی که نجات وطن را به ارمغان می اورد غیرتی که زندگی شرافتمندانه و سرافراز زیستن را ببار می اورد.

اری رویداد مقدسی ایست رویدادی که دوباره با نیروی کم و ایمانی استوار توانستیم به تمام دشمنان ایران زمین نشان دهیم که خون اریایی در رگهایمان می جوشد.

نشان دادیم که حاضر نیستیم حتی یک وجب از خاک کشورمان کم شود

خاکی که خونها برایش ریخته ایم

    خاکی که جنگها برایش کرده ایم

        خاکی که شناسنامه ماست 

                  نشان ماست 

                         حضور ماست 

                                 بودن ماست     و در نهایت زندگی ماست اری زندگی ماست

این رویداد را پاس می داریم این رویداد  را به یاد دلاور مردانی که برای نجات شرف و وطن خود جنگ

کردند کشته دادند اسیر دادند   پاس می داریم

وقتی به چنین وقایعی در تاریخ بر می خوریم به ایرانی بودن خود می بالم

 :: نوشته شده توسط ایمان در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ::

مولانا - قسمت دوم

 

مولانا - قسمت دوم

آثار مولانا

مولانا در طول زندگي اش همواره به كسب معرفت و تكميل نفس پرداخته است. اين احتمال وجود دارد كه احوات و گفتار او بيش از آثار مكتوبي باشد كه هم اكنون در دسترس است.

مولانا با سرودن بيش از 60000 بيت شعر بعد از صائب تبريزي(100000 بيت شعر) پركارترين شاعر ايراني به شمار مي رود. آثار مكتوب مولانا به دو بخش نظم و نثر تقسيم مي شود، اين آثار عبارت اند از:

1- غزليات شمس (كليات) / 2- رباعيات / 3- فيه ما فيه / 4- مكاتيب / 5- مثنوي معنوي / 6- مجالس سبه

از جمله مهمترين آثار مولانا مثنوي معنوي و ديوان شمس است كه مريدانش اين نام ها را انتخاب كرده اند.

غزليات شمس(كليات)

غزليات مولانا به ديوان شمس يا كليات معروف است. اين غزليات به اين دليل به ديوان شمس معروف شده، زيرا كه مولانا در پايان اين غزليات به جاي آوردن تخلص خود از نام شمس استفاده كرده است.

ديوان شمس بر خلاف مثنوي معنوي كتابي تعليمي نيست. و غزليات آن بر اثر وجد و بي قراري سروده شده است. در واقع مولانا اين اشعار را در زمان شيدايي خود، يعني آن هنگام كه شمس او را ترك گفته بود سروده است. و مريدان بي اختيار يادداشت كرده اند. "ديوان شمس، ديوان شعر نيست، غوغاي يك درياي متلاطم طوفاني است. ديوان شمش انعكاس يك روح ناآرام و پر از هيجانو لبريز از شور و جذبه است. " [ شرح جامع مثنوي – كريم زماني ]

بهترين طبع ديوان شمس متعلق به بديع الزمان فروزانفر است. كه در آن 3229 بيت غزل، قطعه، قصيده، 1983 رباعي و 44 بند ترجيعات آمده است. و در مجموع شامل 35000 بيت است . برخي از غزليات نيز از آن مولوي نبوده اما به وي نسبت داده شده است.

رباعيات

رباعيات مولانا به 1659 بيت مي رسد. و در ميدان اين رباعيات انديشه ها و لحظه هايي درخور مقام مولانا مي توان يافت.

فيه ما فيه

مجموعه اي از تقريرات است كه مولانا در مجالس خود بيان كرده و پسرش سلطان ولد يا يكي ديگر از شاگردانش آنها را يادداشت كرده و به صورت اين مجموعه درآورده است.

در فيه ما فيه هم چون مثنوي از داستان ها و مثل ها استفاده شده است. اما تفاوت آن با مثنوي در آن است كه مطالب و مفاهيم در فيه ما فيه روشن تر و ساده تر بيان شده است. زيا اين اثر به نثر است و در آن از قيد و بند هاي شعري استفاده نشده است.

مكاتيب

اين كتاب به نثر و  شامل نامه ها و نوشته ها است.

مجالس سبه

سخنان و گفته هاي مولانا است كه در منبر ايراد كرده است و مريدان و شاگردانش يادداشت كرده اند.

مثنوي معنوي

مثنوي در واقع نوعي قالب شعر است. كه در آن هربيت قافيه اي جداگانه دارد. مولانا  نيز مثنوي معنوي خود را در اين قالب سروده است.

صحيح تريت و معتبرترين نسخه اين كتاب داراي 25623 بيت است. و به 6 دفتر تقسم شده است. لازم به ذكر است كه مولانا اين كتاب را به خواهش حسام الدين به نظم درآورده است.

مولوي در سرودن مثنوي از دو منبع عمده قرآن و حديت و در كنار اين دو منبع از آثار نظامي، عطار، سنايي و كليه و دمنه و داستان هايي كه در زبان عوام رايج بوده بهره برده است.

اين كتاب تعليمي است. و شاعر در اين اثر از شيوه تمثيل بهره بسيار برده است. و هرگاه كه مسئله دشوار تر بوده از تمثيل بيشتري استفاده كرده است.

مثنوي معنوي با شعر بشنو از ني آغاز شده است. و لازم به ذكر است كه اين كتاب 3 سال پس از مرگ مولانا به وسيته شاگردش احمد رومي به هند رسيده است.

 :: نوشته شده توسط سهند در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

زرتشت

به نام اهورا مزدا

  

ششم فروردين

 

بشد نورز پاك زندگاني

بشد روزي كه ماند جاوداني

ششم روز زمان فروردين شد

كه زرتشت آمد وآغاز دين شد

بميريداي خدايان دروغين

بيامد مژده آغاز يك دين

اهورا غنچه اي در آن زمان شد

كه او بهترز گلهاي جهان شد

و انسان نغمه خوان چون بلبلان شد

و فرياد ددو ديوان نهان شد

زمان گفت و كردا بد انديش

به پايان آمد و شد بهترين كيش

از آن پس دين ما همچون ستاره

رود در آسمان دل دوباره

اهورا يار من غمخوار من شد

ولي دادم به او دلدار من شد

 

 

جاويد پارس

   جاويد كورش  

 

 

 

 :: نوشته شده توسط یک پارسی تنها در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

بازگشت شیرها بدون خورشید...

به نام هستی بخش یکتا
 
با درود بر دوستان راستین
 
خبر زیر را به نقل از سایت خبری ایران آوردم و به نظرم جالب بود:
 
imageسایت خبری ایران: دو مجسمه شیر و خورشید که زمان انقلاب از سردر مجلس حذف و قطعه قطعه شده بود. روز پنجشنبه 17 مردادماه در سکوت خبری به جایگاه قبلی خود بازگشت. البته شیرها و شمشیرها بعد از مرمت به جایگاه اولیه خود بازگشته اند ولی در عملیات مرمت خورشید از مجسمه ها حذف شده است.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی سایت خبری ایران(INA)، در مجلس هفتم نصب این مجسمه ها به نظر هیات رئیسه مجلس وابسته بود و سال گذشته نیز غلامعلی حداد عادل رئیس پیشین مجلس با نصب مجسمه ها موافقت کرد اما نصب مجسمه ها امسال اتفاق افتاد.

مجسمه شیر های مجلس 99 سال قدمت دارند و به عنوان نماد قاجاریه و نشانه میانه پرچم در سال 1285 شمسی همزمان با انتقال نمایندگان مجلس از عمارت مدرسه نظام به ساختمان بهارستان در دو طرف لوحه ماده تاریخ مشروطه (عدل مظفر) بر سردر اصلی نصب شدند. این دو شیر به صورت حجمی سه بعدی در اندازه هایی بزرگ تر از حد طبیعی روبه روی هم قرار داشتند. در دست هر یک شمشیری فلزی و بر پشتشان علامت خورشید قرار داشت.

این مجسمه ها طی 72 سال حضورشان در دروازه اصلی خانه مشروطه شاهد حوادث بزرگ و عظیم و حضور نمایندگان ملت در این سردر بودند. در جریان به توپ بستن مجلس آسیبی به آنها نرسید. از حوادث مهمی که در پای این دو شیر رخ داد، می توان به حضور زنان ایران برای اعتراض به اولتیماتوم روس ها در مجلس دوم، سخنرانی دکتر محمد مصدق بر دوش مردم در 30 تیر 1331 شمسی، ترور حسنعلی منصور نخست وزیر رژیم پهلوی به دست محمد بخارایی زیر سردر مجلس اشاره کرد.

حالا بعد از 30 سال غیبت این مجسمه ها بار دیگر شیرها به مقر اصلی شان بازگشته اند هر چند بدون نشان خورشید در پشت سرشان.


 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

جانم فدایه کورش کبیر

به نام اهورا مزدا

 

جهان از آن پارس

 

 

اگر آرامگاه كورش كبير خراب شود ما پارسيان هيچ كاري نمي كنيم

چون الان كه سد سيوند را درست كردنند كدام يك از شما عليه اين

سد تظاهرات كرديد ما فقط حرف مي زنيم نه عمل مي دانيد چرا اين

عرب صفت ها مي خواهنند به اين آرامگاه آسيب بزنند من از شما

سئوال مي كنم اگر اين آرامگاه كورش كبير نبود كسي از ما مي دانست

كورش كي است عرب صفت ها مي خواهند آيندگان اين را ندانند چون

همه عاشق كورش كبير مي شوند بياييد به خاطر ايران هر كس به

آرامگاه كورش كبير آسيب رساند بايد اعدامش كرد تا كسي جسارت

به اين آرامگاه نكنند و هر وقت اسم كورش كبير را شنيدند تمام

بدنشان از ترس بلرزد

 

جاويد پارس

   جاويد كورش  

 

 

 

 

 :: نوشته شده توسط یک پارسی تنها در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 ::

آیا میدانید.....

آیا میدانید: اولین مردمانی که سیستم اکو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنها استفاده کردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند

آیا میدانید: اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان.

آیا می دانید: اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که کشتی را زورق را ساختند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی بوده است.

آیا میدانید: اولین ارتش سواره دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز

آیا میدانید: اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران، ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند

آیا میدانید: اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید: اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید: کلمه شاهراه از راهی که کوروش بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده.

 :: نوشته شده توسط پارسا در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 ::

مولانا قسمت اول

ادبيات بخش عظيمي از فرهنگ ايران را دربرمي گيرد. و ايران زمين سراي  شعرايي بوده

 است كه شعر آن ها هميشگي و جاودان است. از اين رو با توجه به ادبيات غني ايران و با توجه

 به آنكه ادبيات هر كشور جلوه اي از فرهنگ آن است، تصميم برآن گرفتم تا در حد توان گامي

 در راه شناساندن چهره هاي قديمي شعر و ادب پارسي بر دارم. اميد است كه در اين راه  تلاش

 بي حاصل نماند.

چندي پيش تحقبقي هر چند كوچك درباره مولانا انجام دادم كه هم اكنون حاصل آن را به ياران ايران دوست

 عرضه مي دارم.

مولانا  جلال الدين محمد بلخي – قسمت اول

كمتر كسي را مي شناسم كه تا به حال چند بيتي از مولانا اين شاعر و عارف بزرگ ايران زمين نشنيده باشد. شايد بهتر باشد سخن درباره مولانا را از زندگي نامه آن شروع كنبم.

جلال الدين محمد بن بهاءالدين بن حسين الخطيبي بلخي معروف به مولوي يا ملاي رومي، در 6 ربيع الاول سال

 604 ه.ق مصادف با 1207 ميلادي (قرن 7) در بلخ به دنيا آمد. و به روايتي نسبت خاندان وي به ابئبكر خليفه

 مي رسد. و پدرش از سوي مادر دختر زاده سلطلن علاء الدين محمد خوارزمشاه بود. و به همين دليل پدر به

 بهاءالدين ولد معروف شد. و چون بهاءالدين ولد از بزرگان عصر و زمان خود بود ، مورد حسد سلطان قرار

 گرفت و به همراه خانواده خراسان را ترك و به قصد زيارت خانه خدا در سال 609 ه.ق به مكه هجرت كرد.

 و در راه با شيخ عطار ملاقاتي صورت گرفت و مولانا كه درآن زمان 5 ساله بود توجه عطار را به خود جلب

 كرد. و بعدها نيز تحت تاثير عطار قرار گرفته و او را روح عرفان مي خواند.[عطار روح بود، سنايي دو

 چشم او       ما از پي سنايي و عطار مي رويم// هفت شهر عشق را عطار گشت و      ماهنوز اندر خم يك

 كوچه ايم]

درآن زمان عطار كتاب اسرارنامه خود را به مولانا عطا كرد.

مولانا به همراه خانواده به مدت 9 سال در الجزيره ساكن شد. و در زماني كه 13_14 ساله بود سلطان

 علاءالدين كي قباد سلجوقيان پدرش را به پايتخت خود يعني قونيه دعوت كرد. و اين خاندان در قونيه ساكن

 شدند.

مولانا به خواهش پدر و در سن 21 سالگي و يا به روايتي 18 سالگي در شهر لارنده يا لاريندا با گوهر خاتون

 دختر شريف الدين سمرقندي ازدواج كرد. مولانا از وي صاحب دو پسر و از همسر دوم خود (كراخاتون) كه

 بعد از مرگ گوهر خاتون ودر سن 35 سالگي با وي ازدواج كرد صاحب يك دختر و پسر گشت:

 

1- بها الدين محمد معروف به سلطلن ولد / 2- علاءالدين محمد / 3- مظفرالدين امير عالم / 4- مكه خاتون/

و به جز سلطان ولد درباره زندگاني ديگر فرزندان وي اطلاعاتي در اختيار نيست.

مولانا در سن 25 سالگي پدرخود را در قونيه از دست داد. سپس وي براي ادامه تحصيل به حاب و شام رفته و

 بعدها به خواهش مريدان و بنا به وصيت پدر به وعظ و ارشاد پرداخت.

و سرانجام وي كه مردي لاغر اندام، زرد روي و داراي چشمانان نافذ بود. در روز يك شنبه 5 جمادي الآخر

  سال 672 ه. ق ( برابر با 4 جدي 652 خورشيدي و 17 دسامبر 1273 ميلادي) در سن 68 سالگي بر اثر

 بيماري اي نا علاج كه طبيبان قادر به درمان آن نبودند جهان را وداع گفت. و تمام مردم قونيه از خرد و كلان

 و حتي مسيحيان و يهوديان در تشيع جنازه او حاضر شده و به سوگ نشستند.

علي الدين قيصر كه از برگان قونيه بود با مبلغي بالغ بر 30 هزار درهم بنايي عظيم بر سر تربت مولانا

 ساخت. معين الدوله سليمانه پروانه كه از اميران زمانه بود او را به 80 هزار درهم كمك كرد و از خاندان

 مولانا 50 تن در آن بارگاه مدفون هستند.

وي كه بيشتر عمر خود را در گرسنگي سپري كرده در وصيت نامه خود نبز مردم را به كم خوردن، كم

 خفتن،كو گفتن و... دعوت مي كند و او خود عامل واقعي به اين سخنان بود.

 

 :: نوشته شده توسط سهند در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ::

افسون شهرزاد

در تفاوت میان تاریخ وقصه به طنز گفته اند که: ((تاریخ صد سخن راست است که برای به کرسی نشاندن یک دروغ نوشته شده وقصه صد دروغ است که برای یک راست به هم بافته اند وبه خاطر همان راست است که حکیم توس در آستانه آنهمه قصه های عجیب از روییدن مار بر دوش ضحاک گرفته تا رویین تن شدن اسفندیار و از اژدهای هفت سر گرفته تا دیو سپید که همه دروغ وافسانه مینماید می فرماید:

تو این را دروغ وفسانه مدان

به یکسان درش در زمانه مدان

از او آنچه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

در ادبیات مشرق دونمونه از مجموعه داستانهایی که در چارچوب یک داستان اصلی دور می زند شهرت یافته است یکی کلیله ودمنه است که اصل آن((پانچاتانترا)) است واز هند به ایران آمده است.این داستان ها در حول محور زندگی دو شغال به نامهای کلیله ودمنه میگردد اما شاید معروفترین وپر جاذبه ترین مجموعه داستانهای شرقی هزارویک شب باشد که پارسیان پیشین آن را هزار افسان واعراب آن را الف لیله ولیله ومتاسفانه اروپاییان Arabian nightsیا شبهای عربی مینامند.داستان اصلی این مجموعه داستان پادشاهی است به نام شهرباز(شهریار) که چون آگاه می شود که همسرش در غیاب او طمع به مالش داشته دستور کشتن او را می دهد وبه طور کلی از جنس زن بیزار میشود وبرای انتقام از آنان هر روز با یکی از آنان ازدواج می کند وفردا صبح فرمان قتل آنان را صادر مینمود چندان که همه دختران میگریزند ودیگر هیچ خواستاری برای همسری پادشاه پیدا نمی شود .وزیر دو دختر دارد به نامهای شهرزاد ودنیا زاد.شهرزاد که قلب مهربان ورئوفی دارد برای نجات دختران شهر از دست شاه داوطلب همسری او می شود.او در بالین شاه قصه آغاز میکند وصبحدمان به محض این که داستان را به جای حساس می رساند آنرا قطع میکند وادامه آنرا به شب بعد وا میگذارد وبدین ترتیب هزار یکشب شهریار با داستانهای زندگی آشنا میشود و بالاخره سر به راه می شود.

درباره منبع اصلی این کتاب اطلاعات کاملی در دست نیست اما آنچه بر می آید این داستان ها صدها سال در سینه اقوام ایرانی وترک ومصری وهندی و... ودر عهد عباسی به تدریج گردآوری شده است وفضای عربی اسلامی به خود گرفته است.ابن ندیم در کتاب الفهرست خود از هزار افسان نام میبرد وبا این حساب بی شک این داستانها ریشه ایرانی دارد.این داستاها نخستین بار توسط آنتوان گالان به فرانسه ترجمه شد وسر وصدایی به پا کرد واز آن پس بود که صدها ترجمه از این داستان ها صورت گرفت.این است هویت فرهنگ ایرانی

قصه ای هشیار سازد قصه ای خواب آورد

در خرد هر داستانی را حسابی دیگر است

درود بر شهرزادان قصه گوی جهان باد

(بر گرفته از مقاله دکتر حسین الهی قمشه ای)

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ::

دردو دل

ای هموطن ای ایرانی

در مرگ یکدیگر گریه نکنید غصه نخورید  غصه برای زندگی بی ثمر بخورید گریه برای زندگی بی ثمر بکنید درد از مردن درد نیست درد از زیستن مذلت بار است درد از زیستن با خفت است  ما هرگز تن به مذلت نسپرده ایم خوار نزیسته ایم وقتی که دشمن به زندگی شاد و سادگانه ما حسد برد و به شرف ما چشم دوخت هرچند به شماره اندک بودیم و به نیرو کم با ایمانی استوار به پا خاستیم کشته دادیم اما زانو نزدیم اسیرمان گرفتند به بردگی مان فروختند قدمتمان را به اتش کشیدند و کتابخانه هایمان را سوزاندند دانشمان را ثروتمان را به غارت بردند اما نه اسیرانمان و نه برده های ما هرگز هیج کدام شرف وطن و زیستن سرافراز را از یاد نبردند ما جنگ نمیخواستیم اما ان روز که دیدیم دشمن حریص و گستاخ است گاو اهنمان را در کوره نهادیم و بر ان دمیدیم سرخش کردیم تیزش کردیمو شمشیرش کردیم ما جنگ طلب نبودیم و نیستم زیرا در 2500 سال پیش به دانش انسانی پی بردیم دانشی که هرکه از ان اگاه شود به سوی یک زندگی ایده ال میرود

ما در زندگی مستقل خود  در شهر خود در روستای خود با هم دانه می کاشتیم اواز می خواندیم بذر می افشاندیم پای می کوبیدیم شادمانه باهم می زیستیم

دشمن به وطن ما به شرف ما  چشم طمع دوخت بر ما بود که چشمانش را از کاسه سر در اوریم. توانستیم یا نه؟ خواهیم توانست یا نه؟ این کوچک است این بی اهمیت است. تن ندادن به مذلت مهم است سر فرو نیاوردن پیش دشمن مهم است تسلیم نشدن به دشمن مهم است

فکر ما نگهبان ازادی و شادی ماست ارج بدهیم گرامی اش بشمریم. بدانید که چشم پدران ما به نبروی عقل ماست 

 نگویید بابک خرمدین مرده .نگویید حسن صباح مرده .نگویید ابومسلم خراسانی مرده  روح امثال بابک در بدن ما درخواهد امیخت

به امید انکه هر ایرانی به اصالت ۲۵۰۰ ساله خویش باز گردد

 :: نوشته شده توسط ایمان در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ::

صلیب پارسی - صلیب شکسته

صلیب شکسته
صلیب شکسته یا Swastika یا گردونه مهر یک چلیپا با شاخه های 90 درجه به سمت چپ یا راست است که معمولا با جهت افقی یا گوشه هایی با زاویه 45 درجه می باشد.
در ایران باستان چنین نشانه ای را گردونه ی مهر می گفتند.
Swastika در تمام هنر ها و تاریخ بشری پدیدار می باشد. نشانه ی بسیاری از چیزها همچون خوش اقبالی , خورشید , برهمای هندوها بوده است.
در روزگار باستان صلیب شکسته توسط ایرانی ها , سومری ها و یونانی ها و ... استفاده می شد ولی در کل این نشان قوم و نژاد آریایی می باشد. برای نمونه این تصویر یک گردنبند را که در ایران پیدا شده است نشان می دهد و این قالی که در روزگاران دور بافته شده و هم اکنون در موزه ی شهر میبد در استان یزد نگهداری می شود نیز دلیلی بر تایید این مطلب می باشد.

عکس گردنبند:
عکس فرش:

در غرب Swastika عموما با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازی ها شناخته می شود. پس از جنگ جهانی دوم این نماد چهره مشهوری در غرب پیدا کرد و این به خاطر هیتلر بود که این نماد را به عنوان نماد حذب خود انتخاب کرد.
نشان Swastika جزئی از میراث فرهنگی اقوام آریایی است که هزاران سال پیش به کار می رفته است. که از آن در ایران و تروی استفاده ی زیادی می شده است.
هم اکنون در مسجد جامع شهر یزد با اینکه یک بنای اسلامی است ولی شما میتوانید این نماد را در تمام کاشی کاری این مسجد مشاهده کنید.

برای مطالعه ادامه مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط مهدی در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

یک پارسی تنها

به نام اهورا مزدا

 

ای ايرانيان اهورايی باشيد

 

من نمی خواهم درباره تاريخ قديم ايران مطلب بنويسم چون همه شما از تاريخ

خودتان آگاهی كامل داريد من می خواهم جوانان ايرانی خودمان يك تاريخ ديگر

بسازيم و مثل يك سرباز كورش كبير برايه پاسداری كشورمان بايد تلاش كنيم

و بايد هر كی جلوی ما را برايه شكوه ايران بگيرد بايد مجازات شود و الان

شما فكر می كنيد من افراطی هستم كسی كه برايه شكوه كشورش تلاش كند

شما آن را يك افراطی ميدانيد و ما نبايد نياكانمان را از ياد ببريم و ما را يك

چيز و يك قبله می توانند ما ايرانيان متحد كند آن هم جز كورش كبير نيست

چون ما ايرانيان با هر تفكری همه كورش كبير را پدرآرياييان می دانيم و

ايرانيان پارس باشيد و بايد برايه انتقام پدرانمان كه كه در جنگ 8 سال شهيد

شده اند بپا خيزيد و حق ما است كه به آسيا حكومت كنيم

جاويد پارس

جاويد كورش

 

 

 :: نوشته شده توسط یک پارسی تنها در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

آموزش و پرورش در عصر هخامنشی

از آموزش و پرورش کودکان در عصر هخامنشی نکات اندکی دانسته است. در دو سند ایلامی به دست آمده از تخت جمشید، پیش‌نویسی شده در بیست و سومین سال پادشاهی داریوش یکم (499 پ.م.)، از «پسرانی پارسی [که] رونویسی کننده‌ی متون‌اند» یاد شده است؛ متن‌های مورد بحث، گزارش‌های ثبت شده‌ی تحویل گندم به 29 نفر و تحویل شراب به 16 نفر هستند. ممکن است که این پسران، خط میخی پارسی را، که احتمالاً تنها برای چند دبیر دانسته بود، فرا می‌گرفتند؛ چرا که این خط بیش‌تر برای نگارش سنگ‌نبشته‌های حاکی از پیروزی و توفیق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و کارمندان بلندپایه‌ی پارسی، نانویسا بودند، و بدین سبب از دبیران بیگانه (به ویژه نویسنده به زبان آرامی) در بایگانی دولتی استفاده می‌شد.
منابع یونانی طرح و تصویری از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسی به دست می‌دهند. به نوشته‌ی هردوت (1/136)، پسران پارسی تا سن پنج سالگی مجاز نبودند که به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در میان زنان زندگی می‌کردند. از سن پنج تا بیست سالگی به آنان اسب‌سواری، تیراندازی، و راست‌گویی آموخته می‌شد. پارسیان دروغ‌گویی را بدترین گناهان می‌دانستند، در صورتی که دلاوری و شجاعت در خدمت نظامی نشانه‌ی مردانگی و جوان‌مردی بود. "گزنفون" در Cyropaedia می‌نویسد که پسران اشراف پارسی تا سن شانزده یا هفده سالگی در دربار سلطنتی پرورش می‌یافتند و سوارکاری، تیراندازی، پرتاب نیزه، و شکارگری را تمرین می‌کردند. به آنان شیوه‌ی داوری، فرمان‌بری، بردباری، و خویشتن‌داری نیز آموخته می‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از این رهنمودهای اخلاقی، به آشکارا، هدف آموزش و پرورش پارسی به بار آوردن سربازان کارآمد و شایسته بود. این استنتاج را سنگ‌نبشته‌ی آرامگاه داریوش یکم گواهی می‌کند: «ورزیده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سوارکارم، سوارکار خوب؛ تیراندازم، تیرانداز خوب، هم پیاده، هم سواره؛ نیزه افکن‌ام، نیزه افکن خوب، هم پیاده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنین ذکر شده است که شاه‌زادگان پارسی در سن چهارده سالگی به چهار آموزگار پارسی برجسته واگذار می‌شدند، به ترتیب به نام‌های "خردمندترین"، "دادگرترین"، "پارساترین"، "دلیرترین"، که به آنان به ترتیب، پرستش خدایان، شیوه‌ی حکم‌رانی، خویشتن‌داری و دلیری را می‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دینیاری اشاره کرده است که «دانش مغان» را به کورش کوچک آموزش داد.
درباره‌ی آموزش و پرورش در شهربانی‌های شرقی امپراتوری هخامنشی عملاً اطلاعاتی در دست نیست، اما مدارک و شواهد مربوط به بابل و مصر، که نظام‌های سنتی آموزشی آن‌ها در زمان فرمان‌روایی پارسی نیز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو کشور، آموزش و پرورش رسمی محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌های دبیری، خواندن و نوشتن، و نیز اندکی دستور زبان، ریاضیات و اخترشناسی آموخته می‌شد. در بابل عصر هخامنشی، باسوادی در میان جمعیت غیرایرانی آن رواج بسیاری داشت؛ دبیران بابلی پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهی‌گیران، بافندگان و مانند آن بودند.
از میان‌رودان متن‌های درسی بسیاری به جای مانده است. این آثار شامل واژه‌نامه‌های سومری- بابلی، الواحی با نشانه‌های میخی، و انبوهی از سرمشق‌ها و نمونه‌های کاربرد و تکالیف دستوری هستند. میزان باسوادی حتا در میان مستعمره‌نشینان نظامی هخامنشی در الفانتین مصر نیز بالاتر بود، و این موضوع را قراردادهایی به زبان آرامی که آنان معمولاً با نام‌های خودشان امضا می‌کردند، گواهی می‌کند. داریوش یکم فرمان بازسازی آموزشگاه پزشکی در ساییس مصر را صادر کرده بود. با وجود این، چنین به نظر می‌رسد که در میان مصریان، آموزش و پرورش به صورت امتیازی برای اشراف باقی مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، یک شخصیت برجسته‌ی مصری، اظهار داشته است که کودکان «افراد بی‌اهمیت» در میان دانشجویان این آموزشگاه پزشکی وجود نداشته‌اند

 :: نوشته شده توسط مهدی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

چو بیشه تهی ماند از نره شیر...

حکایت

بعد از آن‌که عبداله ازبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد، روزی در سیستان عبورش بر قبر رستم افتاد.
به طورشماتت این بیت را خواند :

سر از خاک بردار و ایران ببین         به کام  دلیران  توران  ببین

و بعد هم گفت نمی دانم که رستم اگر قادر به جواب دادن بود چه می‌گفت ؟
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری می گویم که رستم چه جواب می داد.
گفت: بگو
گفت: اگر قادر بر سخن گفتن بود می‌گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر       شغالان  درآیند  آن‌جا  دلیر

***

 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh