تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


ارزیابی هنر ساسانی

"در این متن می خواهیم کمی از تاریخی که همواره از ساسانیان می خوانیم پا فراتر نهیم و دور از نام های پرآوازه ، به هنر و فرهنگ این دوره که دوره ی بازیابی شکوه ایران است بنگریم و رهروان این هنر و فرهنگ را بهتر بشناسیم."

زندگی دوباره ی ایران به دست سلسله ای به انجام رسید که خاستگاه آن ایالت پارس بود،یعنی همان سرزمین باستانی جنوبی ایران که نزدیک به هزار سال پیش نخستین قبایل قوم پارس در آن سکنی گزیده بود. در گذر از چند قرن چیرگی یونانیان،از روح فرهنگ و هویت ایرانی در جایگاه نیای بزرگان ایران پاسداری شد.در راستی دولت ساسانی آخرین دوره از یک دگرگونی دراز مدت بود،که در زمان اشکانیان در زیر قشری از تمدن یونانی سپری شده بود.در این دوره پاسداران معبد آناهیتا با بهره گیری از زمینه های فرهنگ دیرینه توانستند ایران به اوج شکوه خود بازگردانند،و هنر و تمدن خود را به فراتر از مرز های کشور برسانند.

هنر ساسانی

هنر تکامل یافته ی ساسانی آخرین جلوه ی هنر پارتی و هخامنشی است که در اصل ایرانی بوده است و ریشه در باور های مزدیسنا داشته است.این هنر به وارونه ی آن چه همه می پندارند، بیانگر یک زندگی ناگهانی نیست و هم چنین برگرفته از هنر یونانی یا رومی نیز نمی باشد.هنر ساسانی آخرین جلوه از هنر شرقی باستان است و خود معجونی از هنر ایرانی است که بیشتر از 1000 سال از عمر آن گذشته است، هنر ساسانی با هنر غربی عصر خود مخالف است،و رقابت آن دو که برخی دانشمندان در اثبات آن کوشش کرده اند.فقط در مورد های خارجی و ظاهری درست است.این هنر، هنری ایرانی با جلوه های کاملا خاص ، و دارای ریشه های کهن بوده است،هر چند در دنیایی تجلی پیدا کرده است که توسط یونانیت تغییر شکل  یافته بود.هنر غنی شاهنشاهی ساسانی با منش ایرانی توانست جهانی شود به پیرامون خود پرتو افکند و خود الگوی دیگر تمدن ها شود. هنر ساسانی پس ار ورود اسلام نه تنها در اسلام بلکه در سرزمین های دوردست نیز به زندگی خود ادامه داد و گسترش این هنر گرانمایه در فراتر از مرز های ایران سبب جاودانگی فرهنگ و هنر ساسانی شد.

معماری و هنر نقش برجسته ی ساسانی

طرح معماری ساسانی استفاده از قلوه سنگ ها و یا آجر هایی بود که با اندود متصل شده بود،برفراز این ایوان ها سقفی به شکل طاق نیک دایره ای کار می گذاشتند که نمونه ی این معماری در کاخ های فیروز آباد و یاسروستان نمایان است.

 

پرونده:Kakhe Sasan-3.jpg

پرونده:Ardeshir.jpg

 

"تصویر بالا نمای کاخ سروستان و کاخ فیروز آباد را در فارس را نشان می دهد که معماری بی مانند ساسانی حتی در بین خرابه های آن نیز نمایان است."

استفاده از قلوه سنگ های متصل به هم را دردوره ی هخامنشی نیز سراغ داریم ،اما آن چیز که هنر ساسانی را از هنر هخامنشی جدا می سازد ،پنل داخلی ساختمان است،چنانکه می بینیم در در طراحی داخلی ساسانی ترکیبی از اطاق های پذیرایی و اتاق های اختصاصی است ، اما در معماری هخامنشی این فضا به گونه ی جدا از هم ساخته می شده است. یکی دیگر از ویژگی های چشم گیر معماری ساسانی استفاده از گنبد های تونلی و یا گنبد هایی با بخش چلیپایی بود و اتاق مربع شکلی که گنبد در بالای آن قرار داشت، که از آفرینش های ساسانیان بود.

 

 

 اما بی نظیر ترین ویژگی های معماری ساسانی که در زیبا ترین نمونه هایش جلوه یافته بود،مفهوم جذاب و ضروری فضای آن بود.فضای مجزا به این معنا که دیوار ها آن را توجیه می کرد.نقش درونی نیروهایی که تعادل و توازن ایستا را ایجاد می کردند،پیوسته روشن ونمایان بود و در فضا گم نمی شد و یا به بیرون منتقل نمی شد.در این قلمرو،معماری ساسانی  نقطه ی مقابل معماری رومی بود که در آن دستیابی به یک فضای فریبنده و پویا از لوازم اصلی به شمار می رفت.اما آراستگی ساختمان ساسانی نیز در جایگاه خود جالب توجه بود،دیوار ساختمان های ساسانی از تزئینات چشم گیر و دل انگیز پوشیده شده بود.از یافته های باستان شناسی هویدا می شود که ساسانیان به آراستگی گچ بری اهمیت بسیاری می دادند و آن را به صورت پیکره ای یا قالبی شکل می دادند.تکنیکی که ساسانیان در گچ بری خود به کار بردند،ریشه های کهن داشت و بیشتر گچ بری ها نقش های حیوان و یا گل بوته هایی بود.

 

کرمانشاه_طاق بستان-طاق بزرگ-درخت گنگر سمبل حيات در ايران باستان by soorme....

 

از زیبا ترین آثار معماری ساسانی می توان به طاق کسرا اشاره کرد ، این بنا جایگاه عادی شاهنشاه بوده است و از نظر ساختمانی تابع معماری سنتی ساسانی است ، اما زیبایی این بنا به سبب شکوه و ضخامت دیوار ها و طاق های آن بود.ابن خردادبه در این باره می گوید:کاخ کسری در مدائن از همه ی بناهایی که با گچ و آجر ساخته شده بهتر و زیباتر است.

 

 

هنر نقش برجسته ی ساسانی نیز مانند ، گچ بری و معماری این دوره همواره از آراستگی بهره جسته است. چنان که ما در تمام آثار برجای مانده زیباسازی نقش برجسته ها را سراغ داریم.در حجاری طاق بستان که تصویر خسرو دوم سوار بر اسب شبدیز است، با نقش برجسته ای روبه رو می شویم که گویی از روی پرده ی نقاشی تقلید و حجاری شده است.

 

پرونده:Taq-e Bostan - equestrian statue.jpg

 

در کنار این خاموشی اثر، در نمونه ی دیگر از آثار نقش برجسته می توان یه حجاری شکار گراز خسرو دوم در طاق بستان اشاره کرد. که با دقت بی مانندی حتی کوچک ترین چیزها را نیز به ما می نمایاند.صورت جانوران و حتی نقش های پارچه ها به گونه ای رسم شده است که شخص به شگفت می آید. این اثر از نظر حرکت و نمایش و زندگی از جمله شاهکارهای حجاری به شمار می رود.

 

پرونده:Taq-e Bostan - Low-relief the boar hunt.jpg

هرتسفلد درباره ی این اثر چنین می نگارد:"این حجاری ما را از گونه ی نقاشی و پرده سازی عهد ساسانی با خبر می کند."اما چیزی که در این باب مهم است،این است که همان طور که در معماری ،هنر ساسانی نقطه ی مقابل هنر رومی است ، ما در نقش برجسته نیز چنین چیزی را داریم.این تفاوت ها و یا بهتر بگوییم تضادها زاده ی دو بینش و دو فرهنگ جدا از هم است.اما برخی به اشتباه بدون توجه به این تفاوت تا آن جا هم پیش رفته اند که هنر ایرانی را وام گرفته از هنر رومی  می دانند. نقش برجسته ی رومی پیرو معماری است و ابعاد آن همواره محدود است،در نقطه ی مقابل در نقش برجسته ی ساسانی قد اشخاص از حد طبیعی تجاوز می کند.برجسته رومی درصدد تعبیر حقیقی تاریخی،رویدادی سیاسی به وسیله ی تصویر هایی پی در پی است که در آن حقیقت و مجاز با یکدیگر  توام اند.برجسته ی ساسانی که آن هم حاکی از رویدادی تاریخی است ، اما روی بخش ممتاز این واقعا ثابت می گردد و فقط به همان محدود می شود.هنر غرب حکم فیلمی را دارد که جریان می یابد ولی در شرق مانند عکسی است که بر روی صحنه ای که بیشتر معرف رویدادی است،متوقف می شود.به این وجه فتح و غلبه در پرده ای تجسم می یابد که در آن شاه یا نماد خدا سرپا یا سوار بر اسب دشمن را که بر زمین افتاده لگد کوب می کند،در پرده ای دیگر شاه ساسانی رقیب را با اسبش سرنگون می سازد.در فرجام ستیز شکی نیست،لحظه ی مهیج وجود ندارد و این حجاری با آن که سکون یک رویداد را به نمایش می گذارد آدمی را به وجد می آورد و این تفاوتی است که هنر ساسانی را از هنر بیزانسی جدا می سازد.رابطه ی این هنر با  حجاری های کاخ پارسه که داریوش شاه را در حال کشتن شیری نشان می دهد،شگفت آور است.

 

طاق بستان نقش برجسته by mr.otello.

 

"تصویر تاجگذاری اردشیر دوم که فر ایزدی را از نماد اهوره مزدا دریافت می کند و در پشت سر آن ها الهه ی میترا (مهر) که شاخه ی برسم در دست دارد، ایستاده است."

 

پرونده:Relief of Shapur I capturing Valerian.jpg

 

"تصویر تسلیم شدن والریان امپراطور روم که از حجاری بی مانند آن چنان برداشت می شود که گویی دویده و در حالی که قبای شاهی او در هوا برافراشته است بر جلوی شاپور به زانو درآمده است."

گسترش هنر ساسانی

اما این هنر و فرهنگ همان گونه که در آغاز سخن گفته شد به فراتر از مرز های ایران نیز نفوذ کرد.از نمونه های نخستین ساختمانی و معماری ساسانی در غرب ،نه تنها در بیزانتوم و در قصر ابوبا (پلیسکای نوین)در بلغارستان که از کاخ های فیروز آباد و سروستان الگو برداری شده است ، بلکه در غرب فرانسه  هم مورد تقلید و اقتباس قرار گرفت.نیایشگاه خصوصی اواخر قرن هشتم که به وسیله ی اسقف تئودلف در آلمان دوپروس ، در نزدیک اورلئان به شکل آتشگاه ساخته شد در بخش گسترده ای از آن نقش ها و قالب های معماری ساسانی اقتباس شده است. و با موزائیک هایی تزئین یافته بود که دارنده ی درخت زندگی بود و شباهت کاملی به موزائیک هایی داشت که درب ورودی غار طاق بستان قراردارند.کلیسای سن فیلیبرت از قرن دهم یا یازدهم میلادی در تورنی(Tournus)یادآور کاخ سلطنتی ایوان کرخه می باشد.نقش برجسته های تعدادی از تابوت های سنگی بربریان در فرانسه و اسپانیا از نقش نماهای عهد ساسانی پر است.گچ بری های سبک ساسانی در آرامگاه ابس اگیلبرتا Abbess agilberta))در قرن هفتم در سرداب صومعه ی ژواره(jouare)تزئین داده شده بود وبرخی از پیکر تراشی های پیش از رومانک و رومانسک رومی وار در فرانسه و ایتالیا از هنر ساسانی الهام گرفته بود.در کامپانی ایتالیا،جدار های زیبای مرمرین نیایشگاه خصوصی سن اسپرنو ST Aspreno  در ناپل و دیوار های نقش برجسته ی معروف قاب بندی های چوبی کلیسای جامعه ی سورنتو برگرفته از هنر ساسانی بود.آثار منش مذهبی و زیبایی شناختی ایران در هند،افغانستان و آسیای مرکزی از اهمیت شایانی برخوردار است.و هنر متمایزی را با قالب خاص ایرانی به وجود آورده است که موجب شکوفایی هنر آسیای مرکزی شد. در این جا کافی است از کانون هاس کوچا،تومشوک و تورفان یادی به میان آوریم که این هنر را به چین بردند.هنر ایران در روزگار سلسله ی تانگ از حمایت ویژه ای برخوردار شد و از آن را به کره و ژاپن نیز نفوذ کرد.در روسیه نیز مقدار زیادی از ظرف های نقره ای ساسانی به دست آمده است که نقش آن ها شکار یا مهمانی پادشاه و یا هدیه دادن به شاه و یا مقامات کشوری است.

چهره ی وی به عنوان سرمشق هنرمندان بیزانسی برای تجسم چهره ی مسیح پیروزمند به کار برده اند. و پس از آن نیز هنر مندان در نقوش برجسته و گچ بری های کلیساهای کهن فرانسه انگشت سبابه ی خم شده ای را که نشانه ی احترام به شاه و یا بزرگان در دوره ی ساسانیان بوده است نقش کرده اند.اما همانگونه که گفته شد وارث حقیقی هنر و فرهنگ ساسانی اسلام است.برخی بر این باورند که هنر ساسانی با آمدن اسلام  از بین رفت و خاموش  ماند.ولی در راستی این گونه نیست،هنر اسلامی جز ادامه ی هنر ساسانی چیزی نیست.هنر به ظاهر خاموش ساسانی در باطن هنر اسلام نمایان شد.در گچ بری ها و نقش های خرمایی دیواری که دارای غنچه ی و گل و بوته است به روشنی این الگو برداری از هنر ساسانی نمایان است و یا از نمونه ی دیگر این تاثیر پذیری می توان از درخت زندگی که یکی از سمبل های پیش از اسلام است نام برد که در اوستا نیز از این درخت نام برده شده است و آن را به نام هم یا همای سفید می شناسیم که دارای قدرت فناناپذیری و شفا بخشی است و در اسلام با نام درخت طوبی تغییر شکل داده است.

آنچه گفته شد می خواهم نتیجه بگیرم که هنر ساسانی یک هنر بومی در اندازه ی خطه ای ناچیز نبوده است.از آثار بسیار این هنر و فرهنگ می توان پی به گستردگی آن برد.این هنر در زمان خود نقش بسزایی در تکامل جهان هنر ایفا کرده است و این ارزش انکار ناپذیر است.خاموشی آن را هرگز نمی توان پذیرفت و یا آن را به اسلام نسبت داد،همانطور گفته شد آثار یک تاثیر بزرگ همواره جاودانه می ماند،هنر ساسانی نیز جاودانگی خود را مدیون گستردگی خود است.رومن گریشمن در این باره می گوید:"هر اندازه هنر نیرومندتر بود،تاثیر آن به نقاط دورتر می رسید و دوام و بقای آن در سرزمین های دوردست مطمئن تر بود."او در ادامه سرنوشت هنر ساسانی را نیز همین گونه می خواند و سپس به آثار 

بی شمار این هنر در پهنه ی گیتی می پردازد."

امید است بتوانیم این فرهنگ و این تاریخ کهن را بیش از پیش بکاویم و دریابیم و به ارزش های آن پی ببریم.

پی نوشت ها:

ایران در زمان ساسانیان،نوشته ی آرتور کریستنسن

ایران از آغاز تا اسلام،نوشته ی رومن گریشمن،برگردان محمد معین

باستان شناسی و هنر دوران،ماد،هخامنشی،اشکانی،ساسانی،

نوشته ی علی اکبر سرافراز،بهمن فیروزمندی

هنر پارتی و ساسانی،نوشته ی ماریو بوسایلی،آمبر توشراتو،برگردان دکتر یعقوب آژند

هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی،

نوشته ی رومن گریشمن،برگردان دکتر بهرام فره وشی

همکنش فرهنگ و هنر ،فرهاد ساسانی

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه نهم اسفند 1387 ::

پارتیان پایه گذار ایرانی نو

در آن هنگامه ای که تمدن ایرانی آهسته، آهسته در هجوم یونانیت غرق می شد.و فرهنگ یونانی در جای جای ایران رخنه کرده بود.شاید کسی نمی دانست که این غرب زدگی دیری نخواهد پایید.از آن هنگام که خاک سپند ایران در زیر پای اسکندر گجستک، پایمال شد.شاید همه شکوه ایران را تمام شده می دانستند.تا آن که ایرانی دوباره به خود آمد ، مانند ققنوسی از خاکستر از بین رفته ی خود سر درآورد و جانی دوباره گرفت.روح ایرانی دوباره برانگیخته شد.و ایرانی به چشم دید که اگر بخواهد می تواند.به تاج و تخت رسیدن پارتی ها  نمونه ی برتر این عرق ملی بود.فرهنگ ایرانی ،فرهنگی که در آن زمان سرشار از بیگانگی بود، دوباره زنده شد.دولت اشکانی برهم زدن فرهنگ یونانی را درست نمی دانست. زیرا شوند آشفتگی می شد و کشور را از پیشرفت فرو می گذاشت.این بود که پارتیان دوستی دو فرهنگ را برگزیدنند. فرهنگ ایرانی در کنار فرهنگ بیگانه ی یونانی قد برافراشت.دو فرهنگ،در کنارهم اما دور از هم گام برمی داشتند. گذشت زمان از دخالت بیگانه در فرهنگ ایرانی کاست و در آخر آن را از فرهنگ ایرانی کنار زد.در نتیجه فرهنگی بی هیچ عنصر خارجی شکل گرفت.در کجای تاریخ سراغ دارید که تمدن چیره شده بر تمدن ناتوان تر از راه تحمیل فرهنگ خود به آن گام برندارد و ریشه های فرهنگ گذشته را خاموش نکند؟! آیا به راستی فرهنگی با چنین گستره ی منشی در جایی از دنیا به وجود آمده است؟!آیا بوده است که دو فرهنگ بیگانه از هم در کنار هم باشند و به زندگی خود ادامه دهند؟!ایرانی این است و اندیشه ی ایرانی این گونه است.این فرهنگ مستقل از بیگانه،هنر مستقل نیز در برداشت.هنر ایرانی که از زیر بار تحمیل هنر یونانی بیرون آمده بود، در راهی ملی افتاد و رشد بزرگی کرد.سنن ایرانی دوباره زنده شد. و این سنت ها در هنر پارتی پرتو افکند.اما این بیگانگی از هنر غربی سراسر بهره مندی نبود.بلکه شوند آن شد که معماری ایرانی در آغاز چهره ای ابتدایی و بدوی به خود بگیرد.اما با وجود بی ارزش بودن از نگاه فنی، به همین وسیله توانست یادگار اجدادی و عاری از هرگونه نفوذ خارجی را زنده کند.در نتیجه هنر اشکانی با بینش ایرانی پیشرفت کرد.و توانست تاثیر به سزایی در تمدن های غربی و حتی چین نیز بگذارد و همین هنر بدوی پس از آن به اوج شکوه خود برسد.

اما در کنار این آرامش هنری و فرهنگی،ایران از نگاه نظامی و سیاسی روند آرامی را پشت سر نمی گذاشت.چنان که رومن گریشمن باستان شناس فرانسوی می نویسد((ایران در زمان پارتیان،در همان حال که در برابر روم از خود دفاع می کرد،همه ی وزنه مهاجمات بدویان که برخی از آن ها از استپ های شمال شرقی و برخی از مرز های قفقاز وارد می شدند را نیز تحمل می کرد)).او ارزش ایران در چنین استواری ها را چنین می داند: ((پایداری ایران در این جنگ ها کمکی ژرف به جهان کرد،زیرا او بود که شاید از همه ی تمدن های کهن  آسیای غربی که خود یکی از بازماندگان آن به شمار می رفت ، دفاع کرد و آن ها را از نابودی نجات داد. ))ایران نو با برتری بر تهاجمات خارجی ، وضع داخلی را نیز سر و سامان داد.پادشاهان اشکانی بر اثر این دو کامیابی جای ساسانیان را آماده ساختند و شاهان ساسانی از این زمینه سازی بهره مند شدند و به نوبه ی خود وحدت ملی و تمدنی را ایجاد کردند که شاید هرگز تمدن ایرانی نمایی از این برتری را ندیده بود.پس با توجه به نقش پارتیان در تشکیل شاهنشاهی ساسانی، تجدد و احیای ناگهانی ساسانیان اسطوره ای به نظر نمی آید.بلکه آن ها این زندگی دوباره  را مدیون پارتیانی هستند که در تاریخ کمتر توجهی به آن ها شده است. پارتیان حلقه ی پیوند دادن دو تمدن هخامنشی و ساسانی پس از چندی خاموشی است. اما شور بختانه ما تنها آن ها را بانام"ملوک الطوایف"می شناسیم.اما ارزش آن ها بیش از این عبارت است و اگر آن ها نبودند شاید سرنوشت ایران به گونه ای دیگر رقم می خورد و ساسانیان هرگز به این شکوه نمی رسیدند.

" تصویر بالا شهر باستانی هترا یادگار اشکانیان را نشان می دهد که در منطقه بين رودهای دجله و فرات درجنوب غرب موصل قرار گرفته است."

گریشمن در جای دیگر کتابش درباره ی ارزش فرهنگی تمدن های به نگاه ناچیز چنین می نویسد: ((تحولات فرهنگی تدریجی،غالبا مدتی بعد از حکومت های موقتی که وجود خود را به آن ها مدیون اند آشکار می شوند))و این گویای ارزش پارتیان در زنده کردن ایران فرورفته در غرب زدگی است. هنر به اوج رسیده ی ساسانی دامنه ی گسترش خود را بیرون از مرزهای ایران نیز فراهم کرد،چنان که ما به آسانی می توانیم این الگو برداری را در قلب تمدن روم در طرح های کلیساها بینیم که به روشنی الگو برداری هنرمندان بیزانسی از هنر ساسانی نمایان است.زرگران اروپای مرکزی نیز از این تاثیرپذیری دور نبوده اند چنان که ما می بینیم در گنجینه ی اتیلا در تکه های زرین به جا مانده از شیوه های کنده کاری های ساسانیان الگو گرفته شده است،هنر ساسانی همچنین شوند الهام بخشی نقاشان آسیای مرکزی در گچ بری های سپند بودایی و نساجان مصر شد.هنری که تا چندی پیش در زیر غباری از یونانیت خاموش بود.اکنون جهان را درنوردیده بود و فرهنگ خود را به جای جای گیتی پراکنده بود. در این دوره شاهنشاهی ایران دوباره به پارس و شهر استخر بازگشت و پاسداران معبد آناهیتا دوباره ایران را به اوج خود رسانیدند.  

پی نوشت:

ایران از آغاز تا اسلام،رومن گیرشمن، برگردان محمد معین،انتشارات علمی و فرهنگی   

برای دیدن عکس های بیشتر از آثار به جا مانده از اشکانیان به ادامه ی نوشتار بروید. 

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ::

هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.

به نا م یگانه هستی بخش

با سلام بر دوستان عزیزم در این دنیای مجازی مشغول جستجو بودم که تصاویری را مربوط به جنگ هشت ساله ایران و عراق دیدم،تصاویری که سراسر درد و مصیبتند و دلها را غرق در اندوه می کند.

جوانان ایران زمین که به خاطر پایبندی به عقیده و استواری نظرشان به جبهه ها رفتند و اینگونه حماسه ای آفریدند تا افسانه شوند...

آری جوانانی که به سوی کمال می رفتند و معرفت و خود شناسی را و رهایی از ریا و زرق وبرق دنیا را در عمل به کلام رهبرشان یافتند...

ولی بعد از دوران این جانفشانی ها و سادگیها اکنون چه چیزی باقی مانده؟...آیا چیزی به غیر از فریب و خیانت؟

 

فریب: مانند دروغگویی رییس جمهور منتخب در جایگاه تجمع ملتهای جهان،مانند مدرک تحصیلی وزیر کشورمان،مانند پول نفت بر سر سفره هایمان و خیلی مانندهای دیگر.

خیانت: مانند سهمی که از دریای خزر برایمان مانده،مانند قطع برق مردم برای مجاب کردن مردم به داشتن انرژی هسته ای،مانند لایحه حمایت از خانواده،مانند کسری چندین میلیاردی صندوق ذخیره ارضی کشور و خیلی مانندهای دیگر.

به یاد بیاوریم جمع کردن سنگهای کوچه و خیابان بدست اماممان علی(ع) و یا داستان زن بیوه ای که که شوهرش از سربازان امام علی(ع) بود که در جنگی کشته شده بود و لقمه گذاشتن امام بر دهان اطفال آن زن و نزدیک کردن چهره نازنینش به آتش.

آری مسئولان شما مسئولید، اگر حتی شخصی در کوچه ای پایش روی سنگی پیچید و درد گرفت.به خدا شما مسئولید برای آن،حال مسئولیت فریبها و خیانتهایتان که دردشان جانکاه تر است بماند.

 :: نوشته شده توسط میم-شین-ب در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ::

تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)

درود بر شما دوستان گرامی امروز با ادامه ی مطلب اقای منوچهر اتشی در خدمت شما هستم و دو بخش باقی مانده از این مطلب رو در هفته های دیگه برای شما کار میکنم.

۳- تا اينجا دريافتيم كه تهمورث و سيامك در دوراني زندگي مي كردند كه به اصطلاح امروزي <اقتصاد شكار> زيربنايي حيات بود. شاه و فرزندان و يارانش <پلنگينه> يعني پوستن پلنگ مي پوشيدند، چرا كه بافتني و ساختني در ميان نبود و سلاح ها از سنگ بود (اواخر عصر حجر) و همه مردم در مغاره ها مي زيستند و تخت شاه از سنگ بود (كه در ابيات پيش آمد.) و حال، پس از مرگ سيامك، هوشنگ فرزند سيامك است كه باليده و جنگ آور شده است. اين است كه كيومرث كه مي خواهد كين سيامك را از ديوان بستاند، او را فرا مي خواند. دقت كنيد از چه كارابزارها و لشكري سخن به ميان مي آيد:
      خجسته سيامك يكي پور داشت... كه نزد نيا جاه{۱}دستور داشت
      گرانمايه را نام هوشنگ بود... تو گفتي همه هوش و فرهنگ بود
      به نزد نيا يادگار پدر... نيا پروريده مر او را به بر
      چو بنهاد دل كينه و جنگ را... بخواند آن گرانمايه هوشنگ را
      همه گفتني ها بدو بازگفت... همه رازها برگشاد از نهفت
      كه من لشكري كرد خواهم همي... خروشي برآورد خواهم همي
      تو را بود بايد همي پيش رو... كه من رفتني ام تو سالار نو
      پري و پلنگ انجمن كرد و شير... ز درندگان گرگ و ببر دلير
      سپاهي دد و دام و مرغ و پري... سپهدار پركين و گندآوري
و بالاخره ديو از جنگ جانوران به فرماندهي هوشنگ شكست مي خورد و كشته مي شود و بزرگانشان اسير مي گردند. از آن سو كيومرث نيز مي ميرد و هوشنگ پادشاه مي شود. نخستين كشف هوشنگ <آتش> است كه به تصادف بر آن آگاهي مي يابد. يعني در كوه ماري بزرگ مي بيند و سنگي بر او مي اندازد. سنگ به مار نمي خورد و به سنگ ديگر مي خورد و آتش جرقه مي زند. از اينجا دوران آتش و ابزارسازي آغاز مي گردد.
      نخستين يكي گوهر آمد به چنگ... به آتش زآهن جدا كرد سنگ
      سر مايه كرد آهن آبگون... كز آن سنگ خارا كشيدش برون
ماجراي اين پيدايش آتش هم چندين بيت زيبا است كه به آن كاري نداريم. اما نتيجه آن بسيار مهم است:
      چو بشناخت آهنگري پيشه كرد... از آهنگري اره و تيشه كرد
      چو اين كرده شد چاره آب ساخت... ز درياي ها رودها را تباخت 
      به جوي و به رود آب ها راه كرد... به فرخندگي رنج كوتاه كرد
      چراگاه مردم بر او برفزود... پراكند پس تخم و كشت و درود 
و بالاخره هوشنگ به ياري ابزار، اقتصاد شكار را به اقتصاد كشاورزي تبديل كرد. حيوانات اهلي مثل اسب و گاو و استران و گله هاي گوسفند و بز را جدا كرد و اهلي نمود و از پوست جانوران لباس هاي گرم و خوب تهيه كرد. يعني هوشنگ تا ابتداي كار صنعت پيش مي رود ولي تا ميانه دوران كشاورزي بيشتر نمي پايد و جهان را از خود خالي مي گذارد.

امیدوارم موفق و تندرست باشید در پناه خرد

 :: نوشته شده توسط 1 در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 ::

دو قرن سکوت

در آن هنگام که اهریمن نفاق و شفاق،کشور ساسانیان را به سوی مرگ و نیستی می کشانید ،سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جاده ی کفر ونفاق به راه هدایت و نجات می خواند.عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد آورده بود ،در راه وحدت و عظمت گام بر می داشت.اعراب به مرزهای کشورها حمله ور شدند تا دین خود را به دنیا تحمیل کنند. نوشته اند در قادسیه که برای نخستین بار دو سپاه به هم رسیدند و ایرانیان ترتیب آلات و اسلحه ی عرب را مشاهده کرد به آن ها خندیدند و نیزه های ایشان را به دوک زنانه تشبیه کرده اند.ولی شاید شانس با این اعراب بیابان گرد بود ، در آغاز نخستین نبرد باد به جهت مخالف بر روی سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت و شن صحرا را به سوی سپاه ایران فرستاد، سپاه ایران در آن نبرد شکست سختی خورد و پراکنده شد پس از آن، دو سه نبرد دیگر به صورت جدی بر روی حملات اعراب انجام گرفت که آن نیز به نتیجه ای نرسید، شاید دیگر به پایان رسیده بود آن دوره ی با شکوه و عظمت ایران که این اعراب توانستند با خوش شانسی به ایران چیره شوند. شاید تجمل سپاه ایران و ثروتمندی آن ها نیز سبب این شکست ها باشد .پس از آن شکست ، فتح تیسفون آسان گشت و بیابان گرد هایی که نمک را از کافور نمی شناختند و تفاوت بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن پایتخت با شکوه جز ویرانه ای بر جای نگداشتند.

نوشته اند که از آن جا فرش بزرگی به مدینه آوردند که از بزرگی آن را جایی نبود که توان افکند.پاره پاره اش کردند و بر سران هر قوم پخش کردند.این است اوج فرهنگ و بینشی که یک عرب می تواند از چیزی به آن گرانمایگی داشته باشد. اعراب ایران را به ویرانه ای تبدیل کردند و آیین اسلام را به ما تحمیل کردند،زنان و دختران ایرانی را در بازار های مدینه می فروختند، موبدان ما را می کشتند، آتشکده ها را ویران و جای آن مسجد می ساختند.همه ی این کارها را در سایه ی شمشیر و تازیانه انجام می دادند.و به اسم دین هر کاری که می خواستند می کردند. در آن روز ها که باربد و نکیسا با نواهای  پهلوی و ترانه های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق می گرفتند،زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تقته ی بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود. در سراسر آن بیابان های فراخ بی پایان اگر نغمه ای طنین می افکند سرود جنگ و غارت و نوای راهزنی و مردم کشی بود.کم کم خاموش شد آوای گات ها ی زرتشت ، دیگر آوای موبدان که شعر های آیینی می سرودند در پشت بانگ اذان و الله اکبر پنهان و خاموش شد. این دو قرن، دو قرن خاموشی زبان پارسی است،دوقرن خاموشی فرهنگی است، که به دست اعراب به سکوت وادار شد.

خسرو پرویز درباره ی اعراب می گوید:

"اعراب را نه در راه دین هیچ خصلت نیکو یافتم نه در کار دنیا.آن ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت.آن گاه گواه فرو مایگی و پستی همت آنان همین بس،که آن ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند،فرزندان خود را از راه بی نوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند،از خوردنی ها و پوشیدنی ها و لذت ها و کامرانی ها یکسره بی بهره اند.بهترین خوراکی که منعمانشان می تواند بدست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماری ها و به سبب سنگینی و ناگواری نمی خورند."

برگرفته از کتاب "دو قرن سکوت" نوشته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ::

مادها مرمان آریایی

مادها مردمانی آریایی که هفتم یا آخر هشتم ق.م. دولت ماد را تاسیس کردند. مادها شش طایفه بودند. به نام های : بوس ها. پارتاکن ها. ستروخان ها. آری سانت ها. بودی ها و مغ ها. این قبایل قبل از دیوکس پادشاه مادها زندگانی سیاسی اجتماعی جداگانه داشتند و بعد به خاطر کفایت و عدالت خوهی دیوکس با هم ملتی واحد شدند. پایتخت آن ها همدان بود.

 مادها که زیر سلطه ی اسوری ها بودند به جهت اینکه میدانستند هنوز به قدرت نرسیدند که با آسوری ها مقابله کنند به آنها باج می پرداختند. هووخشتر بعد از به سلطنت رسیدن با پشتکار و تلاش بی وقفه پس از این که سکاها را از ایران بیرون راند با اتحاد بابلیان اسورها دشمن دیرینه ی خود را شکست دادند. بی شک نام هووخشتر در میان پادشاهان ماد باقی خواهد ماند. دولت مادبزرگترین دولت آسیای غربی به شمار میرفت وهووخشتر این ابهت را به ما داده بود. و اگر کوروش کبیر بر پادشاه ماد روج نکرده بود بی شک آنها بر لیدیه و بابل هم می تاختند.

 در سنگ تراشی های برجسته تخت جمشید مشاهده می شود قیافه مادی ها از لحاظ اندام و شکل با پارس ها تفاوت نداشته . مردمانی سفید پوست با موهای بلند و قیافه آریایی وچشمان تیز و سینه فراخ و کمر باریک بودند و زنان آنان نیز زیبا و خوش اندام بوده اند. در کل بزرگ شدن ماد در تاریخ مشرق قدیم دارای اهمیت است چه آن زمان که اولین بار تسلط مردمان سامی را در آسیای غربی متزلزل کرده شالودی برتری آریان های ایرانی را در مشرق زمین ریختند و دولت هخامنشی کاری را که ماد کرده بود ادامه داد. با انقراض دولت ماد هیچ گونه تغییر اساسی در سیاست داخله یا خارجه ایران روی نداد فقط یک سلسله ایرانی جای سلسله ایرانی دیگر را گرفت و پارسی ها همان نقشه دولت ماد را که می خواست خود رابه دریاها برساند تعقیب و اجرا کرد.

 :: نوشته شده توسط میلاد در تاريخ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ::

ساسانیان

 

دولت ساسانی توسط اردشیر بابکان در سال 226 میلادی رسما تاسیس شد و پس از426 سال،در سال 652 میلادی فرو پاشید.او مناطق تحت حاکمیت خود را متحد کرد و به زیر فرمان یک فرمانروا که خود او بود درآورد.اردشیر نخست علیه اردوان پنجم علم مخالفت برافراشت وطی نبردی سهمگین اورا در روز بیست و ششم سپتامبر سال 226 میلادی در دشت هرمزدگان شکست داده وی تیسفون پایتخت اشکانیان را به تصرف خود درآورد وبه این ترتیب تقویم تاریخ از همان روز به نام سلسله رقم خورد و ثبت شد.اردشیر از این زمان وارث حکومت و امپراطوری اشکانی گردید.وی با لشکرکشی های پی در پی بر اساس الگوی نبردهای هخامنشیان،قلمرو فرمانروایی خود را در اکثر بلندی های ایران گسترش داد.این قلمرو از رود فرات در غرب ایران تا رود جیحون وتا دره ی کابل در شرق امتداد داشت.او نبرد با رومیان را از نو آغاز کرد وپیکارهای  جدی را با آن از سر گرفت.ولی تلاش های او در مناطقی چون ارمنستان که یک اشکانی تبار بر آن حکومت می کرد جهت تسخیر بین النهرین،علی رغم محاصرهی هاترا توسط وی به ناکامی انجامید.طول حکومت اردشیر تنها پانزده سال بود وبه وی مجال دست یابی به اهدافش را نداد و پس از وی پسرش شاپور زمام امور را به دست گرفت.شاپور پسر و جانشین اردشیر از پدر موفق تر بود.شاپور یکم از سال 241تا272 میلادی پادشاه ساسانی بود.وی موفق شد ارمنستان را فتح کرده و ضمیمه ی امپراطوری ساسانی کند.به دنبال این پیروزی شاپور توانست در بخش های شمال بین النهرین نفوذ کند.

منبع:تاریخ ایران باستان،جلد دوم،دکتر اردشیر خدادادیان

برای مطالعه ی سرگذشت سلسله ی ساسانی به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمایید.

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط سونیا در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ::

سوشیانت موعود زرتشت

●سوشیانت موعود زرتشت:

▪ به وجود آمدن جهان آفرینش گیتی در دین زرتشت                                  

 سه هزاره ی اول) دوره مینوی یا روحانی
سه هزاره ی دوم) دوره گیتی یا مادی
سه هزاره ی سوم) دوره آلایش یا آمیزش ظلمت ونور
سه هزاره چهارم(دوره ظهور نجات بخشان ایزدی و پالایش گیتی از رنج و بیداد و ناپاکی

در آئین مزدیسنا طول جهان ۱۲۰۰۰ سال داشته شده که به ۴ دوره ی ۳ هزار سالی تقسیم گردیده است.
پیش از آن که اهورامزدا جهان مادی بیافریند ، عالم روحانی را که آن را عالم فروهر گویند ، آفرید .یعنی آن چه بایستی چهره ی مادی به خود بگیرد.از پیش صورت معنوی یا فروهر آن آفریده شده است واز روی صور عالم فروهر ترکیب جسمانی پذیرفته ، به جهان در آمدند . (۳۰۰۰ سال دوام عالم معنوی (
در هنگام ۳ هزار سال ، جهان مادی ، دوراز هرگونه گزند وآسیب به سر برد. ولی پس از گذشتن این روزگار اهریمن خروج کرده و آفرینش ناپاک خویش آلوده ساخت و جهان را دچار تیرگی و مرگ و جانوران زیان آور کرده و به تباه کردن مخلوقات ایزدی پرداخت. این دوره نیز ۳ هزار سال به طول انجامید تا آن که اهورا مزدا از برای نجات و رستگاری جهان زرتشت را به رسالت و پیامبری خویش بر گزید و او را راهنما و رهاننده ی جهان نادانی گردانید. این دوره ی ۳ هزار ساله دوره زرتشتی و زمان روحانیان پیامبران ایران شمرده می شود.
در آغاز هریک از این ۳ هزاره ی اخیر ، یک تن از رهانندگان سه گانه که هرسه ی آن ها از نطفه ی خود پیامبر دانسته شده اند، به فاصله ی یک هزار سال از یکدیگر پدیدار می شوند و قیامت برانگیخته و مردگان برخیزانند و جهان تازه سازند و آفرینش اهورامزدا را به کمال خواهند رساند.

▪معنای سوشیانت

سوشیانت در واژه به طور فراگیر به کسی گفته می شود که از وجودش به مخلوقات سود وبهروزی رسد و یا این که مردم را از نا توانی و خواری برهاند، خواه خواری، ظلم و ستم باشد یا ظلمت نادانی.
●زرتشت ، اوشیدر و اوشیدرماه و نسبت آنان با سوشیانس
در روایات آمده که زردشت ۳ بار با همسر خود«هووی» دختر فرشوشتر ، وزیر کی گشتاسب HVOVIنزدیکی می کند و هووی هر بار خود را در آب کیانسه (هامون) می شوید و نطفه های زردشت از طریق هووی وارد این آب می شود.
 ایزدنریوسنگ آن نطفه ها را در اختیار می گیرد وبرای نگهداری به ایزدبانو« اردوی آناهیتا» می سپارد، تا زمان مناسب آن برسد وبا نطفه ی مادران فرزندان موعود بیامیزد.برای نگهداری از این نطفه ها ۹۹۹۹۹ فروهر مقدس گماشته می شود.

کلمه ی نریوسنگ که در اوستا« نئیریوسنگهه» آمده اسم خاص نرسی از آن برداشت شده است و ایزدی است که به پیامبری اهورامزدا گماشته شده است و در واقع پیک اهورامزدا است.

 ▪اوشیدر یا هوشیدر نخستین موعود

 سی سال مانده به پایان سده ی دهم، از هزاره زردشت ، دوشیزه ای از پیروان دین ( زرتشتی ) به نام « نامیگ پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه می نشیند و از آن می خورد .نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و وی اوشیدر یا هوشیدر را به دنیا می آورد.
چون اوشیدر به سی سالگی می رسد ، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان ، در همان جای که در آغاز آفرینش ، آفریده شده بود ، می ایستد و فرو نمی نشیند تا همه از ظهور او باخبر گردند.اوشیدر به مقام گفتگو با اورمزد می رسد و به برکت این کار ، سه سال برای گیاهان بهار مداوم خواهد بود.انواع گرگ ها در یک جا گرد می شوند و همه به صورت گرگ واحدی در می آیند ، دروج( دیو) چهارپایان نابود می شودو زهر این حیوان تا یک فرسنگ به زمین و گیاه می رسد وآن ها را می سوزاند.از آن دروج ، جهی به شکل ابر سیاه بیرون می آید و سپس وارد وجود مار می شود..
از رویدادهای مهم این دوره آمدن  دیو مرکوس یا ملکوس  است.این دیو در پایان هزاره ی اوشیدر سرما و بارانی سخت ایجاد می کند و سرانجام با نیایش بهدینان ، ملکوس نابود می شود.
▪ اوشیدرماه یا هوشیدر ماه  دومین موعود
سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر ، دوشیزه بهدینی به نام « ده پد» که نسبش به زرتشت می رسد ، در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می خورد و نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و اوشیدر ماه به دنیا می آید.
چون اوشیدر ماه به سی سالگی می رسد خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان می ایستد تا بهدینان بدانند که هزاره اوشیدر به پایان رسیده است.
به برکت گفتگوی اوشیدر ماه با اورمزد خوبی ها وخوشی ها ی فراوانی موجودات این سرزمین را در برخواهد گرفت.ماری بزرگ در این دوران به وجود خواهد آمد که دروج ماران و نماینده ی همه ی خزندگان آزار دهنده است.
در این هزاره ، ضحاک از بند فریدون آزاد می شود و فرمانروایی خود را از سر می گیرد. اورمزد همراه امشاسپندان به نزد روان فریدون می رود تا او را برای نابودی ضحاک برانگیزاند.روان فریدون از این کار احساس ناتوانی می کند .پس این ماموریت به عهده ی  گرشاسب گذاشته می شود.کی خسرو گرشاسب را بیدار می کند و نهایتا او با تیری ، ضحاک را از بین

می برد.
▪ سوشیانت
سی سال مانده به پایان دهمین سده از هزاره اوشیدر ماه ، دوشیزه بهدین ۱۵ ساله ای از زرتشت به نام « گواگ پد » در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می نوشد و از این طریق نطفه ی زرتشت وارد بدن او می شود و سوشیانس بعد گذشتن ۹ ماه به دنیا می آید.
سوشیانس مانند خورشید درخشان است ، با ۶ چشم به هرطرف می نگرد تا راه کامل نابودی دروج ها رابیابد.
سوشیانس دارای فر کیانی است.غذای او سرچشمه مینوی است. در سی سالگی به مقام گفتگو با اورمزد و امشاسپندان می رسد و به برکت این گفتگو ،خورشید به مدت سی شبانه روز در میان آسمان می ایستد وظهور سوشیانت را بشارت می دهد.در بازگشت از این گفتگو، کی خسرو سوار بر ایزد وای (ویو) به پذیره ی سوشیانت می آید و از کارهای نیک پیشین خود که بتکده کنار دریاچه ی چیچست را نابود کرده و افراسیاب را از میان برده است یاد می کند. سوشیانت از کی خسرو می خواهد که دین به را بستاید.کی خسرو این دین را می ستاید وبدین ترتیب ، او فرمانروا می شودو سوشیانت ، موبد موبدان می گردد.
او سپاهی برمی انگیزد و به کارزار دیو اشموغی (اهلموغی) یعنی بدعت می رود وبرای موفقیت در این کار نیایش می کند وآن دیو به بالا وپائین زمین می دود و شهریور امشاسپند برای این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد.
 پس از بستن سوراخی که اهریمن از آن بیرون آمده است، زمین هموار می شود و با هموار شدنش و تحقق اتحاد آرمانی تن وروان در انسان ، باردیگر همه ی آفرینش تلفیق کاملی از روح وماده خواهد بود. همان گونه که اراده ی خداوند بوده است.
سوشیانت ، بدکاران را عقوبت می کند و نیایش به جای می آورد و همه ی دیوان نابود شوند.دیو آزنخست ، دیو خشم و سپس دیوان دیگر را می بلعد و بعد ایزد سروش ، دیو آز را نابود می کند.
این دوره ، دوره تکامل موجودات اورمزدی است.همه ی دیوان ، از نسل دوپایان وگیاهان ، همه سرسبزند و آفریدگان در خوشی به سر می برند.همه ی مردم دین بردار می شوند، همه با هم دوست و مهربان شده و هیچ انسانی بعد از آن زمان نمی میرد.
سوشیانت وظیفه ی برانگیختن مردگان را دارد .در بامداد ، او با یاران جاودانی خویش نماز صبح به جای می آورد و آن گاه مردگان زنده می شوند.هرکدام از این مردگان در طی زمان و پس از گذراندن داوری انجامین در حضور مهر و سروش و رشن ، از پل چینود پلی میان  این جهان و آن جهان که بر بالای قله دائیتی جای دارد. می گذرند.این پل برای نیکوکاران فرسنگ ها پهن و برای گنهکاران هم چون تیغ است.نیکوکاران را ایزد دین به هیئت زیبارویی خوشبو پذیره می شود ودر منازل بهشت که ستاره پایه ، ماه پایه ، خورشید پایه و «گرزمان» (یا گردتمان :محل سرودها وروشنایی های بی پایان)نام دارند، قرار می گیرد وبدکاران که آن ها را عفریته ای پذیرا می شود در طبقه ی دوزخ که آخرین طبقه ی آن محل تاریکی بی پایان است ، جای می گیرند.
روان ها دراین منازل تا روز رستاخیز و بازسازی جهان جای خواهند داشت. چون دوزخی بودن ابدی برای پیروان آئین زرتشت متصور نیست.
سوشیانس ۵ روز آخرماه اسفند در ۵ نوبت نیایش به جای خواهد آورد تا مردگان زنده شوند.مردگان برخواهند خاست و یکدیگر را باز خواهند شناخت .
نادرست است اگر این رویداد را پایان جهان بنامیم ، زیرا در دین زردشتی چنین نیست.اگر چنین باشد پایان جهان به معنی پیروزی اهریمن خواهد بود.بهتر است که آن را «بازسازی جهان » بخوانیم، همان گونه که خود زرتشتیان آن را می نامند.جهان دوباره به وضع کاملی که پیش از حمله ی اهریمن از آن برخوردار بود، بازسازی می گردد.اما این حوادث حتی معنایی والاتر از این هم دارد .امور درست به حالت پیشین خود بازنمی گردد، زیرا در این زمان اهریمن دیگر وجود ندارد و اورمزد نه تنها  یک نیک سرشت و دانای یکتا ، بلکه در این زمان به  بلکه در این زمان ،یگانه فرمانروایی می کند.

● مکان ظهور

خود اوستا مکان ظهور موعودان را معین نموده است.
در فرگرد ۱۹ وندیداد آمده :
زرتشت گفت ای اهریمن ناپاک ، من مخلوقات آفریده ی دیو را خواهم برانداخت، من «خن تائیتی پری» را خواهم برانداخت .من عفریت نسا (اشه ومردار)آفریده ی دیو را خواهم برانداخت تا آن که سوشیانت پیروزمند از « آب کالن اوایه » ازطرف مشرق ، از طرف مشرق متولد شود. هووی دختر فرشوشتر وزیر کی گشتاسب پادشاه مشرق زمین بوده است بنابراین بسیار منطقی است که موعودهای پایان جهان مزدیسنا در مشرق پا به عرصه ی وجود گذارند.
در زامیاد یشت فقره ی ۶۶ آمده :
فرتوانا را می ستائیم که در آینده به آن کسی مختص خواهد شد که از ناحیه ی کانس اوایه سلطنت خواهد برانگیخت . « روز هئوتومنت » کلمه ای اوستایی برای رود هیرمند است که در شاهنامه از آن به هیرمند یاد شده است.هیرمند لفظن به معنی سد وبند است.
درآن می ریزد و کوه اوشیدا ( شاید همان کوهی باشد که در کتب متاخرین کوه خدا نامیده شده ومسکن پارساسان وپرهیزکاران قرار داده شده است.)در کنار آن واقع است واز آن آب فراوان به دریاچه ی کانس اوایه می ریزد.نام این دریاچه در پهلوی « کیانسه » یا « کیانسو » آمده است.
راین باره درکتاب سوشیانت موعود مزدیسنا آمده است : « بی شک کیانسه همان دریاچه ای ست که در سیستان در سرحد ایران وافغانستان واقع است و آن را امروزه دریاچه « هامون » گویند. آب این دریاچه امروزه شور نیست ولی بسیار بدمزه است .
در اسطوره سوشیانت نیز می خوانیم:« .سیستان را همین افتخاربس که موعودهای نجات بخش ایران در آینده از آن سرزمین برخواهند خاست و دوشیزگان باکره ی سیستانی ، مادران آینده ی نجات بخشان ایران خواهند گردید ودر یک کلمه  سیستان سرزمین موعود و انتظار است.به همین سبب هنوز هم دختران سیستانی به امید به دست آوردن نطفه ی مقدس زردشت از آب دریاچه هامون ، در ایام نوروز خود را به زیارتگاه های کوه خدا که امروزه کوه خواجه نامیده می شود رسانده ، پس از به جای آوردن مراسم نیایش ، در آن تن می شویند تا مگر باشد که در شمار باکرگانی باشند که موعودهای سه گانه ی ایران خواهند زایید.
● جهان بعد ازظهور آخرین موعود:


در این باره در دینکرد:
در ۵۷ سال حکومت وی :
۱) دروغ دوپای تخمه نابود گردد.
۲) بیماری ، پیری ، درد، مرگ ، بدی، ستم، کفر از میان می رود.
۳) گیاهان همواره پرطراوت وخرم باشند.
۴) همه ی آفرینش به شادی در آیند.
۵) ۱۷ سال خوراک گیاه ، ۳۰سال خوراک آب ، ۱۰ سال خوراک مینوی باشد.
▪ جهان پس از ظهور
سوشیانس پس از ظهور در خونیره پیشوای دینی گردد و همراه یارانش بر۷ کشور حکم راند. سوشیانس به همراه ۶ فرشکرد کردار برای برخاستن همه ی آفریدگان اورمزدی یشت فرشکرکرداری سراید و چون یشت انجام شد سوشیانس به مردگان گوید برخیزید.خیزش مردگان جفت جفت باشد پس صف دین باوران از دین ستیزان جدا گردد وآن گاه همه ی مردم به یکباره ناله کنند واشک ریزند.

این بود پاره ای اززندگی  سوشیانت موعود آیین زرتشت برگرفته از متنی از وب سایت برهان برای  دریافت متن کامل که شامل مقایسه ی سوشیانت با موعودان دیگر آیین های الهی می پردازد

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه هشتم شهریور 1387 ::

یادی از تاریخ ،شکست بزرگ روم از ایران اشکانی

شکست ارتش بزرگ و قدرتمند روم از ایران درست در زمانی روی داد که کشور ایران تازه به آرامشی نصبی رسیده بود .دیر زمانی نگذشته بود که اشکانیان به هرج ومرج 150 ساله ی پس از حکومت هخامنشیان که اسکندر آغازگر آن بود پایان داده بودند ، دولت آنان هنوز مرکزی نبود و قدرت چندانی نداشت، ولی در برابر ارتش روم ارتشی مقرور و نیرومند بود ،اروپای شمالی و مرکزی،بخش بزرگی از آسیای صغیر و سرزمین هایی در خاور همچون سوریه و فلسطین را از آن خود کرده بود وآمده بود تا ایران و ارمنستان را که پادشاه روم علاقه ی خاصی به آن داشته است نیز به این امپراطوری خود بیفزاید ولی

نا آگاه از ایرانیان، که به این سادگی تن به شکست نمی دادند.نخستین جنگ در ((کاره)) در می گیرد .کاره سرزمینی است در شمال بین النهرین. سپهبد سورنا سردار بزرگ ایرانی برای جنگ با کراسوس رومی آماده شده است.

 

 

جنگ  آغاز می شود وپس از چندی پایان می یابد نتیجه ی این نبرد مرگ کراسوس کشته شدن20هزار لژیون رومی و اسیر شدن10هزار لژیون از ازتش 40 هزار نفری کراسوس است.به گفته ی پلوتارک رخداد نگار یونانی از میان 10هزار لژیون برجا مانده،تنها شمار اندکی زنده ماندند و بسیاری از آن ها در بیابان ها نابود شدند.اما چیزی که در این نبرد مهم است شیوه ی نبردی است که سورنا در برابر لژیون های کارآزموده و سراپا مسلح رومی پیش گرفته است.لژیون های رومی سپرهای بزرگ وکلفتی داشتند که در پشت آن پناه می گرفتند ونیزه های قوی و بلندی به درازای 5/2 تا 5/3 متر  داشتند که اجازه ی نزدیک شدن به کسی نمی داد.هنگامی که لژیون های رومی آرایش نظامی می گرفتند یا به اصطلاح به درون لاک می رفتند دیگر نه تیر و زوبین و نه شمشیر بر رویشان کارگر بود و این شیوه ای بود که رومیان با آن توانسته بودند نیمی از جهان را بگیرند. در این میان سورنا از شیوه ی  جنگ وگریز بهره می گیرد،شیوه ای که امروز به جنگ های پارتیزانی معروف است شیوه ای که لژیون های رومی را مجبور می کرد از لاکشان بیرون آیند و این به معنی باز شدن وشکست است.شیوه ی جالبی که سورنا به کار برد هنوز هم کاربری دارد.به دستور سورنا،سواران ایرانی،کهنه لباس هایی بر روی لباس های رزمی خود پوشیدند.کراسوس از فرات گذشته و آماده ی درگیری است در برابر خود سپاهی می بیند که به چشم او وحشی و ژنده پوش است. لژیون ها که شکست چنین سپاهی را ساده می بینند از لاک دفاعی خود بیرون می آیند.لشکر زرهی سورنا آنگاه که به نزدیک لژیون ها می رسد کهنه لباس های خود را از تن می کنند. ولی رومیان دیگر فرصتی برای آرایش نظامی ندارند،از لاک خود بیرون آمده اند وکاملا آسیب پذیرند.با مرگ کراسوس و شکست رومی ها، ضربه ی سختی به آنان وارد می شود،شکستی که برای این امپراتوری پذیرفتنی نیست.

 

 

بنابر این یکی از بزرگ ترین جنگ های میان رومیان واشکانیان در سال 36 پیش از میلاد برای جبران شکست های پیشین روی می دهد.113هزار سرباز کارآزموده به فرماندهی مارکوس آنتونیوس بر آن شده اند که مزه ی شکست را به ایرانیان بچشانند.پیش از آغاز جنگ آخرین در خواست آکتاویوس،امپراتور روم که خواهان پس دادن پرچم های سربازان شکست خورده ی رومی در جنگ کاره از سوی مجلس مهستان رد می شود.در جنگ تازه،نیروهای ایرانی به فرماندهی فرهادچهارم از یوروش های تند و پی در پی سواره نظام سبک اسلحه به میدان جنگ ویژه ، و رها کردن آنان در چنگ دلیر مردان ایرانی سود می بردند.در پایان ارتش بزرگ روم با دادن 24هزار کشته وهزاران اسیر، وادار به فرار می شود.رویداد نگارانی که خود جنگ میان مارکوس و فرهاد چهارم را دیده اند،چنین نوشته اند((مارکوس آنتونیوس که زیر ضربات سواره نظام ایران قرار داشت، پس از آخرین عقب نشینی که به او اجازه داده شد از راه دریای سیاه به روم بازگردد،از فشار لژیون های  شکست خورده اش و با دیدن آشفتگی سربازان خسته و گرسنه ی رومی،به گریه کردن واشک ریختن افتاد.))این جنگ وشکست رومی ها چنان درسی به آنان دادکه درگیری ها بر سر ارمنستان،که پادشاه آن باید که شاهزاده ی ایرانی می بود، پایان گرفت و تا 71 سال پس از آن میان  ایران و روم برخورد نظامی چشمگیری روی نداد.این پیروزی سبب آن شد که ایرانیان دوباره بر بین النهرین و سوریه شهریاری کنند.ایرانیان در این جنگ ها مدافع بوده اند،ایرانیان چندان انگیزه ای برای این جنگ ها نداشتند،تنها آرمانشان دفاع از خاک سرزمینشان بوده است و همین سبب این شده است که ایرانیان هرگز  مزه ی تلخ چیرگی رومیان بر خود را بچشند.ایران و ایرانی را باید شناخت،نیرومندی اش را باید دید تا سودای یوروش به این سرزمین اهورایی ودلاور خیز از سر بیرون شود.به دشمن این مرز وبوم باید فهماند که تاریخ ایران را بکاود و ببیند که دلاورمردان وشیر زنان ایران چگونه دشمن را به خانه ی خود بازگردانده اند.باید به دشمن فهماند که فرزندان ایران همواره ایستاده اند.

"جاودان باد این این خاک اهورایی

متن های تاریخی برگرفته از کتاب "100جنگ مهم تاریخ" نوشته ی علی غفوری

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ::

دریای کاسپين

کاسپين، از نام قوم باستانی ساکن در حاشيه جنوبی اين دريا (درياچه) گرفته شده است که کاسپی ناميده می‌شدند. مردمانی شجاع و قوی هيکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند.

ما ايرانی‌ها، در اقدامی عجيب، نام يک قوم وحشی غيرايرانی را بر درياچه کاسپين می‌گذاريم و حتا کار بدان‌جا می‌کشد که خيلی‌ها با شنيدن نام «کاسپين» تصور می‌کنند که واژه‌ای انگليسی می‌شنوند!

قوم "کاسپین" یکی از اقوام باستانی آریایی می باشد که در هزاره های دوم و یکم پیش از میلاد در نیمه شمالی ایران حضور داشته است.نام شهرهایی مانند "قزوین" و "کاشان" برگرفته از نام قوم کاسپین می باشد.این در حالی است که قوم وحشی و ترک تبار "خزر" هزاران سال پس از قوم کاشی و در سده های 6 و 7 میلادی آنهم در گوشه شمال غربی دریای کاسپین ظهور نموده است.جالب اینجاست که جمهوری اسلامی حاضر می شود تا نام این قوم وحشی ترک تبار یهودی مذهب را بر دریای ایرانی کاسپین بگذارد!

نام خزر كه روى اين دريا گذاشته شده از قوم خزر گرفته شده است كه در آغاز مردمى كوچنده از دشت قبچاق آسياى مركزى بودند و كم كم در كرانه شمالى درياى خزر و جنوب روسيه و شمال قفقاز تا حدود دربند سكونت يافتند و به سوى سرزمين هاى غربى تا منطقه اوكراين و فراتر از آن هم رو به گسترش نهادند. آنان بارها قسمت هاى عمده قفقاز و سرزمين هاى متعلق به ايران را مورد تاخت و تاز قرار مى دادند.

طرح تعویض دریای کاسپین یا دریای قزوین یا دریای مازندران به دریای خزر یک طرح ضد ملی و نشانه خیانت و نادیده گرفتن منافع ملی ایران توسط کاربدستان کنونی است این طرح ننگین در پیشگاه ملت ایران محکوم است ملت ایران چنین ذلتی را از طرف حکام نمیپذیرد این نشانه ضعف و زبونی و عدم اقتدار لازم از طرف مستولی شدگان است

این طرح همانند همه طرحهای خیانتارانه در طول تاریخ این کهن غنی و دارینه محکوم است

 :: نوشته شده توسط یک زن ایرانی در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ::

مذهب شیعه

کاشکی هستی زبانی داشتی                      تا ز هستان پرده بر میداشتی

ایرانیان ملتی بودند باهوش و دارای تمدن و بعد از اینکه از اعراب گجسته شکست خوردند مجبور شدند دین اسلام را به زور بپذیرند.

ایرانیان از شکست خود در مقابل قوم عرب که قومی وحشی و نادان به شمار میرفت خیلی رنج می بردند و نمیتوانستند با اعراب زندگی کنند .

بر اثر شکست خوردن ایرانیان از اعراب وجدان پاک و مقدس ملی انها بیدار شده و چاره اندیشیدندو در صدد برامدند که خود را از سلطه عرب برهانند .

ایرانیان مذهب شیعه را از این جهت بوجود اوردندکه در قبال اعراب گجسته استقلال مذهبی داشته باشند

ایرانیان بدینوسیله توانستند اعتراض کنند و قومیت خود را در قبال اعراب حفظ نمایند همچنان که حفظ کردندو عرب ملخ خور نتوانست ملیت ایرانی را در خود مستحیل نماید

 :: نوشته شده توسط ایمان در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ::

سبز سپید سرخ

 

تاریخچه پرچم ایران

پرچم ایرانم

هخامنشيان و درفش

زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از سپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابیبا بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.

ساسانيان و درفش

ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده استدر نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسيم نمود.

پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.

صفويه و پرچم

هحجوم تازيان

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد

افشاريه و پرچم

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ  ها استفاده شدهنادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که از دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش استبنا بر اين پرچم مستطيل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.

شمشير و قاجار ها در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شير و خورشيد ظاهر ميشودسندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نيز به آن اشاره شده:

آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبردگرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند.

 

چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفويان شير و خورشيد و برخی شمشير دو سر علی را نقش کرده بود  را در هم آميخت و شمشير بدست شير دادشمشير نماد نيرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نيرو و دلاوری ميبوده. نظامی گنجوی ميگويد:

با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــيده « شــمشيــــر» افــــتــــاده در آن قــبــيــــلـــــه چـــــون « شـــــــــيــــر»

 

در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم ميبوده؛ يکی پرچمی يکسره سرخ رنگ با شيری نشسته (بی شمشـــير) و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سيم ناب کار گذارده بودند که شايد نمادی از دست امام علی بوده است. اين درفش زمان جنگ بوده است. ديگری درفشی بود يکسره سبز رنگ باز هم شيری نشسته (با شمشير) و خورشيد بر پشت وبر بالای چوب پرچم پيکانی زرين کار گذارده بودند؛ اين پرچم زمان صلح ميبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشيد سراسر پهنه پرچم را پوشانيده است.

 

سفير فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زيبائی از شير و خورشيد که بر پرچمی يکسره سپيد کشيده شده در جلو حرکت ميداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپيد زمان دوستی ميتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم ميبوده سرخ، سبز و سپيد

تاج ، پرچم و محمد شاه

« پس برای هر دولتی نشانی ترتيب داده اند. دولت عليه ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده است که قريب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت اين علامت بوده. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم ميدانستند ...»

 

سر انجام در يکسد و پنجاه سال پيش دستگاه فرمانروائی ايران ميپذيرد که نشان شير و خورشيد يک نشان فرهنگی، تاريخی و دينی که ريشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.

امير کبير و پرچم

امير کبير اين مرد ميهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را يکنواخت و تنها از پارچه بافت ايران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شير و خورشيد داشته باشد. اين نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سيصدو پنجاه و هفت باقی ماندبا نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ايران دارای همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادری يکپارچه گردد. همچنين نقش تاج را از بالای نشان شير و خورشيد برداشت ولی در شمشير و شکل پرچم (مستطيل) دگر گونی بوجود نياورد.

شکل درفش

در سال هزارو دويست و هشتادو چهار خورشيدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدين شاه دستينه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به اين صورت آمده است:

«الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفي دو سرخ و علامت شير و خورشيد است» در اين برگه تاريخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بميان نيامده.

 

در مجلس يکم شماری روحانی بودند که به پيروی از دين اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا ميدانستند. گروهی نو انديش که شمارشان بسيار بود برآن شدند که نگذارند نازش های  فرهنگ گذشته پايمال شود. از جمله اينان شادروان ارباب کيخسرو و شاهرخ نماينده زرتشتيان بودند. با رايزنی برنامه ای حساب شده ريختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شيوا گفتند:

 

« همه ميدانيم که نود در سد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد.

زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم.

به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم.

 

هنگاميکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شير خورشيد ميکشد و گفته ميشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پيروزی رسيد، ماه امرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر اين پايه شير را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم.

 

 چون مشروطيت در ميانه امرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم ياد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ايرانيان. (نکته در خور توجه اينکه به «ميترا» وارتباط آن با خورشيد و مهر نشده تا مبادا روحانيان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانيکه ديدند زمينه مساعد است و مخالفی نيست گفتند حال که شير را نشانه علی دانستيم بايد " ذوالفقار" را نيز به دستش بدهيم.

 

نمايندگان دور انديش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پيشنهاد و به تصويب رساندند. در اين برگه تاريخی اشاره ای به تاج در بالای شير و خورشيد نشده است.

 

 

 آيت الله خمينی و نشان ملی

هنوز يکی دو سه ماه بيشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که خمينی در يک سخرانی گفت:

« بياندازيد اين شير و خورشيد منحوس (!) را. بياندازيد اين علامت شاهنشاهی را (!!).»

 

 بدنبال اين سخن نا سنجيده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زيان چشمگير را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمينی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:

« اگر از ميان بردن اين علامت منحوس (!) شير و خورشيد، هشتاد ميليون هم ضرر ميزند که نميزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بين ببريد(!!)»

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

ری مرکز روحانیت ایران قدیم و مسمغان

بنا به سنت دیگری ری محل ولادت پیامبر ایران ( اشو زرتشت ) است. ری همان است که در کتیبه داریوش در بهستان ( بیستون ) به اسم رگا شهری از ماد شمرده شد. اوستا یسنا 19 بند 18 آن را رغه زرتشت می خواند. در جای دیگر اوستا در فرگرد اول، وندیداد فقره 15 نیز از آن اسم رده گوید : (( در میان این کشورهای با شکوه رغه دوازدهمین است که من اهورامزدا بیافریدم.)) در تفسیر پهلوی این فقره مفسر آن را ری آذربایجان می داند و بعد خود می گوید: برخی از ما آن را همین ری می دانند، از این عبارت چنین معلوم می شود که دو ری داشته ایم. به هر حال ری معروف و مشهور که بطلیموس منجم و جغرافی دان یونانی قرن دوم میلادی از آن اسم می برند همان است که امروز در نزدیک تهران موجود است. ری در قدیم از شهرهای بسیار مقدس شمرده می شد، مرکز روحانیت ایران بوده است ، موبدان موبد بزرگ که عنوان زرتشترو تمه ( Zarathustro tema ) داشت یعنی مانند زرتشت، در همین ری اقامت داشته است. مانند پاپ ایتالیا، در سابق یک قسک سلطنتی داشت. ایالت ری مرکز فرمانفرمایی مادی و معنوی او بود، ابوریحان بیرونی از موبدان موبد ری اسم برده بدو عنوان مسمغان می دهد و از ملوک دنباوند می شمردش.

 

یاقوت نیز در معجم البلدان از برج و باروی استوناوند در ناحیه دنباوند ( دماوند ) در ایالت ری صحبت می دارد و می گوید آن را جرهد نیز گویند، از جمله جاهایی که عربها نتوانستند فورا فتح کنند، همین استوناوند است، در عهد خلیفه مهدی پس از چندی زد و خورد مرکز روحانیت ایران نیز به دست دشمن افتاد، به قول طبری فتح استوناوند در سال 141 هجری صورت یافت. مسمغان با برادرش در سرلشکریان خویش قرار گرفتار عرب ها شدند، دو دختر مسمغان به رسم ارمغان به بغداد نزد خلیفه فرستاده شدند. مس در پهلوی به معنی مه فارسی است. مسمغان یعنی بزرگ مغ ها و یا موبد موبدان و یا زراتشت توم .

 

امیانوس مارسلینوس ( Ammianus Marcellinus ) از یک حکومت روحانی در ماد اشاره می کند، برخی از کتب پهلوی برا آنکه میان دو سنت مذکور سازشی دهند پدر زرتشت را از آذربایجان و مادرش را از ری ذکر کرده اند. شهرستانی نیز این دو سنت را به این شکل سازش داده است، از آنچه گذشت مختصرا می توان گفت که زرتشت از مغرب ایران است و یا شمال غربی و به هیچ وجه به جنوب احتمال برده نمی شود و عقیده شرق ایران نیز امروز متروک شده است و کسی طرفدار آن نیست.

 

با همت استاد ابراهیم پورداوود

 :: نوشته شده توسط مهدی در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 ::

دانشمندان ایرانی و پی ریزی تمدن اسلامی

به نام  خدا

چه بوده ایم

چه  شده ایم

(هویت)

پس  از تصرف ایران  توسط  اعراب مسلمان  و سالها ظلم  و جنایت اعراب  در  ایران به دلیل عدم تشکیلات دولتی  و اشنائی با کشورداری پس  از  تاسیس  سلسله  بنی  عباس  که  همه  تشکیلات  دولتی  این  حکومت  مدیون  ایرانیان بود ؛ ازبنای بغداد گرفته  که  از  الگو گیری  از مداین  بوجود  امد و در  ساخت ان از خرابه های  مداین  استفاده  شد تا  دیوانسالاری  و  کشورداری  همه  و همه  کار نخبگان  ایرانی و تاثیر  تمدن ایران  بر اسلام  بود .

بنابراین ما  در  این  مقاله  سعی داریم  نخبگان  و اندیشمندان  ایرانی  که  خدمات  بی  نظیری  به  تمدن اسلامی  و حتی  بهتر  بگوییم  پی  ریزی  تمدن اسلامی  داشتند  معرفی نماییم .

1-خاندان بخت یشوع (رها  شده عیسی )

مشهورترین افراد این  خاندان جرجیس یا جرجیس بن بخت یشوع میباشد که  ریاست بیمارستان  جندی شاپور را داشت در سال 148 ه به  فرمان منصور عباسی برای معالجه  خلیفه به  بغداد احضار  شد و پس  از  مدت  4 سال سکونت در بغداد به جندی شاپور بازگشت و معاون خود عیسی  بن شهلافا را در بغداد گذاشت و همین امر موجب رابطه بین جندی  شاپور و بغداد شد و فرزند جرجیس  ؛ابراهیم و نواده  او جبرائیل به بغداد مهاجرت کردند و  جبرائیل به دستور هارون الرشید بیمارستانی در بغداد تاسیس کرد و این خاندان نقش  مهمی  در گسترش  طب  اسلامی  داشتند .

2-خاندان اسحاق

اصل  انها از حیره  بود و مشهورترین فرد  آنها حنین  از  حیره  به  بصره و جندی شاپور مهاجرت کرد و پس  از  مسافرت به  اسکندریه  مجددا به  جندی  شاپوربازگشت و  پس از مهاجرت به  بغداد مدتها  ریاست  بیت الحکمه بزرگترین  کانون  علمی  جهان در این  زما ن  را  داشت تاریخ  وفات حنین 260 هجری میباشد و  درباره وی  باید گفت یکی  از  مشهورترین مترجمان و چشم  پزشکان سده  سوم  هجری  است فرزند  او  اسحاق  نیز از  بزرگترین مترجمان  بغداد بود .

3- شاپور بن سهل

وی ریس  بیمارستان جندی شاپور بود  پس  از  مهاجرت  به بغداد طبیب  مخصوص  متوکل شد  سال وفات  او 255 هجری است  آثار زیادی  داشتهخ  از  جمله  کتاب (اقربادین )کتابی  داروئی و طبی است و کتابی  دیگردر  فواید اطعمه  و اشربه

4-خاندان ماسویه

که  مشهورترین انها یوحنا  بود وی از طبیبان جندی شاپور و از اطباء چندین خلیفه  عباسی از  جمله  مامون ؛معتصم  و متوکل  بوده است .مدتی  در  زمان مامون ریاست  بیت  الحکمه  را  داشت و خود وی  نیز از  مترجمان بیت الحکمه بوده و  فرزندش میخائیل نیز از پزشکان در خدمت  مامون  بوده  است .

 

منابع و ماخذ :

۱-ده  گفتار استاد مطهری

۲- توسعه  در اسلام (علل عقب ماندگی )

۳-تاریخ و فرهنگ  اسلامی (زین  العابدین  قربانی )

۴- ما  چگونه  ما  شدیم (زیبا کلام )

۵-نظرات  سید  جمال  الدین اسد  ابادی

۶-  تمدن  اسلامی  (سید حسین  نصر )

 :: نوشته شده توسط اکبر زارعین در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

ایرانی،ایرانی می ماند

ایران درگذر تاریخ دستخوش رویدادهای فراوانی شده است از حمله ی اسکندر ملعون گرفته تا حمله ی اعراب شاید وقتی اسمی از اعراب وحمله ی آنها به ایران به گوش شما می خورد به فکر مسلمان کردن و مواجه کردن ایران با فرهنگی تازه به ذهنتان بیایدالبته این تاحدی درست است وازاین تاریخ آیین اسلام که دینی بسیار معقولانه وخوب است درفرهنگ ماجای گرفت.ولی حقیقت  بیش از این و چیز دیگری است که ما با خواندن کتاب هایی مانند مانند کتاب بی نظیر (دو قرن سکوت نوشته ی دکترعبدلحسین زرین کوب)به آن پی ببریم. در این کتاب دوقرن سلطه ی اعراب را به دو قرن خاموشی فرهنگ تشبیه می کند.اعراب وقتی به هر شهری ازایران می رسیدند برایشان فرقی نمی کرد حال آن شهر پایتخت باشد یا غیر پایتخت هرچه از فرهنگ ایران بود نابود می کردند کتاب های باارزش, آتشکده ها, موبدان وحتی زن های ایرانی را به تاراج می بردند. یکی از دلایلی که ما به ندرت کتابی یا تاریخ نوشته ی ایرانی داریم همین نابودی ها ست  چه درزمان اسکندرو چه درزمان اعراب.اعراب قصد مسلمان کردن ما ایرانیان راداشته اند ولی راه آنها راهی منطقی وعاقلانه نبوده است وایرانیان تابان سختی برای مسلمان شدن دادند.پس ازتسلط اعراب  و تثیت شدن آیین اسلام هنوز ریشه های ایرانی درکشور حفظ شد و در روستا ها وشهرهای کوچک آیین زرتشت نسل درنسل حفظ گردید. و در شهر های بزرگ هم کسانی که مسلمان شده بودند احکام دین رادر ابتدا به زبان فارسی انجام می دادند و نماز را فارسی می خواندند وبه قولی اسلام را صورت ایرانی داده بودند ولی به تدریج این آداب به حالت کنونی تغییر یافت.برگردیم به عقب تر در زمان حمله ی اسکندر ملعون, این فرد وقتی وارد ایران شد چنان تحت تاثیرفرهنگ و عظمت ایران قرار گرفت که به قولی ایرانی شد جامه ی ایرانی پوشید زن ایرانی گرفت. وی وقتی به پاسارگاد آرامگاه کوروش رسید از نابودی آن صرف نظرکرد این منصرف شدن به خاطر وصیت نامه ی کوروش کبیر در پاسارگاد بوده است که متنی قوی وتاثیرگذارداشته است. ولی شخصیت آلوده و اهریمنی این فرد طاقت دیدن این همه زیبایی وشکوه  ایران را نداشت .در ایران به غیراز پاسارگاد به هر شهری که رسید آن را به آتش می شکید و این به آتش کشیدن در پارسه خلاصه نمی شود وشوش وشهرهای دیگر نیز از این به آتش کشیده شدن بی نصیب نمانده اند. وی حتی مادر وخواهر داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را که درخارج از پایتخت ودر بابل بوده اند را به ازای تسلیم حکومت ایران به اسارت می گیرد. او حتی خواهر او را به همسری می گیرد تا خود را در میان مردم هم نژاد هخامنشیان جلوه دهد و جامه ی ایرانی  پوشیدن وی هم به همین بهانه بوده است. در کل تاریخ ایران مادرهیچ جا نمی خوانیم که ایران به سادگی و بی مقاومت تسلیم چیزی شده باشد و یا چیزی را به سادگی قبول کرده باشد و چیزی که از این باب اهمیت دارد این است که ایرانیان هر چیز یا هرکس را  وارد فرهنگ خود می کردند به آن آب و رنگ ایرانی  می دادند چه اسکندر ملعون که نهایت سعی خود را کرد تا خود را ایرانی جلوه دهد و چه دین یا فرهنگ تازه و یا هر چیز دیگر و  این خاصیت  ایرانیان است.

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh