تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)

درود بر شما دوستان گرامی امروز با ادامه ی مطلب اقای منوچهر اتشی در خدمت شما هستم و دو بخش باقی مانده از این مطلب رو در هفته های دیگه برای شما کار میکنم.

۳- تا اينجا دريافتيم كه تهمورث و سيامك در دوراني زندگي مي كردند كه به اصطلاح امروزي <اقتصاد شكار> زيربنايي حيات بود. شاه و فرزندان و يارانش <پلنگينه> يعني پوستن پلنگ مي پوشيدند، چرا كه بافتني و ساختني در ميان نبود و سلاح ها از سنگ بود (اواخر عصر حجر) و همه مردم در مغاره ها مي زيستند و تخت شاه از سنگ بود (كه در ابيات پيش آمد.) و حال، پس از مرگ سيامك، هوشنگ فرزند سيامك است كه باليده و جنگ آور شده است. اين است كه كيومرث كه مي خواهد كين سيامك را از ديوان بستاند، او را فرا مي خواند. دقت كنيد از چه كارابزارها و لشكري سخن به ميان مي آيد:
      خجسته سيامك يكي پور داشت... كه نزد نيا جاه{۱}دستور داشت
      گرانمايه را نام هوشنگ بود... تو گفتي همه هوش و فرهنگ بود
      به نزد نيا يادگار پدر... نيا پروريده مر او را به بر
      چو بنهاد دل كينه و جنگ را... بخواند آن گرانمايه هوشنگ را
      همه گفتني ها بدو بازگفت... همه رازها برگشاد از نهفت
      كه من لشكري كرد خواهم همي... خروشي برآورد خواهم همي
      تو را بود بايد همي پيش رو... كه من رفتني ام تو سالار نو
      پري و پلنگ انجمن كرد و شير... ز درندگان گرگ و ببر دلير
      سپاهي دد و دام و مرغ و پري... سپهدار پركين و گندآوري
و بالاخره ديو از جنگ جانوران به فرماندهي هوشنگ شكست مي خورد و كشته مي شود و بزرگانشان اسير مي گردند. از آن سو كيومرث نيز مي ميرد و هوشنگ پادشاه مي شود. نخستين كشف هوشنگ <آتش> است كه به تصادف بر آن آگاهي مي يابد. يعني در كوه ماري بزرگ مي بيند و سنگي بر او مي اندازد. سنگ به مار نمي خورد و به سنگ ديگر مي خورد و آتش جرقه مي زند. از اينجا دوران آتش و ابزارسازي آغاز مي گردد.
      نخستين يكي گوهر آمد به چنگ... به آتش زآهن جدا كرد سنگ
      سر مايه كرد آهن آبگون... كز آن سنگ خارا كشيدش برون
ماجراي اين پيدايش آتش هم چندين بيت زيبا است كه به آن كاري نداريم. اما نتيجه آن بسيار مهم است:
      چو بشناخت آهنگري پيشه كرد... از آهنگري اره و تيشه كرد
      چو اين كرده شد چاره آب ساخت... ز درياي ها رودها را تباخت 
      به جوي و به رود آب ها راه كرد... به فرخندگي رنج كوتاه كرد
      چراگاه مردم بر او برفزود... پراكند پس تخم و كشت و درود 
و بالاخره هوشنگ به ياري ابزار، اقتصاد شكار را به اقتصاد كشاورزي تبديل كرد. حيوانات اهلي مثل اسب و گاو و استران و گله هاي گوسفند و بز را جدا كرد و اهلي نمود و از پوست جانوران لباس هاي گرم و خوب تهيه كرد. يعني هوشنگ تا ابتداي كار صنعت پيش مي رود ولي تا ميانه دوران كشاورزي بيشتر نمي پايد و جهان را از خود خالي مي گذارد.

امیدوارم موفق و تندرست باشید در پناه خرد

 :: نوشته شده توسط 1 در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 ::

تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟ همخواني تاريخي شاهنامه - نوشته اي منتشر نشده از منوچهر

درود بر شما دوستان گرامی . این مطلبی رو که من میخام برای شما کار کنم از اقای منوچهر اتشی در باب شاهنامه است و به خاطر زیادی مطلب اون رو به چهار بخش تقسیم کردم که در هر هفته یک بخش رو برای شما کار میکنم.

اينكه بخش هاي اصلي و اوليه شاهنامه {به ويژه دوره هاي <پيشدادي> و <كياني>} كلا در قلمرو اسطوره قرار مي گيرد، ترديدي نيست. نيز، اين واقعيت كه: اسطوره، چه مثل اساطير ايران داراي رگه هاي واقع نما باشد، چه

مثل افسانه هاي تخيلي محض ساير ملل، فاقد اين عنصر شگفت، موضوع آن، بينش و داوري انسان بدوي از هستي بوده و نمي تواند در قلمرو استدلال تاريخي - منطقي قرار گيرد. در اين حقيقت كسي شك نمي كند. در مقايسه، اين چند و چون، مثل اين مدعا است كه بگوييم مارمولك ها، از هر نوع، بقاياي سازگاري يافته با طبيعت امروز و از نسل داينساسورهاي عظيم الجثه دوران كهن اند (كه جست وجوي رگه هايي از واقعيت در اين مبحث، دور از عقل نمي نمايد.) اما اكنون چنين استدلالي پذيرفتني نيست.
    
    
    هفت محور مهم در پيوند اساطير شاهنامه با تاريخ و يك <راز> حل نشده:
    
    1- محور خرد: بسياري آثار شعري كلاسيك ما، بخش يا بخش هايي در ستايش دانش و سخنوري دارند كه اولامي توان مدعي شد سرمشقشان فردوسي بوده، ثانيا هيچكدام، فصلي خاص در تبيين <خرد> به شيوه فردوسي ندارند. فردوسي در نخستين بيت در فصل اول كه <آغاز كتاب> باشد، از خدا و خرد در كنار هم نام مي برد:
    به نام خداوند جان و خرد...كزين برتر انديشه برنگذرد
    
    اين پيوند بلافاصله را مي توانيم نظر و انديشه شخص فردوسي بدانيم. اما نكته و نكاتي هست كه نمي گذارد ما به اين باور، يقين حاصل كنيم. چرا كه فردوسي، چون وارد جنبه هاي ماجرايي اسطوره مي شود نيز هرگز متن يا فصلي، بدون دخالت خرد و تعقل را به نظم نياورده و نمي توان گفت شخص فردوسي <خرد> را عمداً بار متن كرده است. از شاهنامه و متون ديگر دريافته ايم كه ايرانيان كهن، دست كم در حيطه كاركرد شاهنامه، معتقد به <فره ايزدي> براي شاه بوده اند. و <فره ايزدي> خصلتي آفرينشي بوده كه اگر شاهي فاقد آن مي بود، اصلابه شاهي نمي رسيد، و اگر مثل آژيدهاك به تمهيد اهرمن در اين مقام قرار مي گرفت، جز شر و نابودي و زشتي به بار نمي آورد و به ناگزير رفتني بود (كه رفت)! و اگر شاهي داراي فره ايزدي مي بود ولي به دلايلي آنرا از دست مي داد، در ميانه كار دچار شكست و بدنامي و طرد و نفرين مي شد. جمشيدشاه معروف و پرآوازه، نمونه بارز اين حكم بود. او چنان قدرتمند شده بود كه ناخودآگاه به كج راهه افتاد و خود را خدا و آفريننده خواند و تيشه بر ريشه توانايي هاي خداداده خود زد. (فراموش نشود كه اين مساله از اصول باورهاي ايرانيان كهن، خصوصا زرتشت بود كه: جهان دوراني 6 هزارساله (يا 9 هزار ساله) را طي مي كند كه نيمي از آن موضوع جنگ اهورا (خداي يگانه) و اهريمن (شيطان) است، و مابقي نابودي اهريمن و آزادي انسان ها است. پس اگر شاهي فره ايزدي از او ساقط مي شد، به گونه اي، اهرمن در او رسوخ كرده بوده ... و الخ) منظور اينكه <خرد> در اساطير ايران، <عقل> ابزاري مورد جدال منطقيون امروز نبوده، بلكه موهبتي آسماني بوده كه خداوند به وديعه در انسان ها مي گذاشته تا بتوانند با اهريمن (جهل) بستيزند و هرگز از اين سلاح غافل نمانند. اگر بخواهيم اين خرد را توجيهي امروزي كنيم، شايد نتوانيم. چون اگر آن را در حيطه تعقل مادي و تكامل بدني قرار دهيم، بايد به ازل و الست برگرديم و مباحث ديگر را دنبال كنيم. در نتيجه از حيطه دايره بسته <دوران هاي ديني كهن> خارج مي شويم. اگر آن را در عرصه عقل شهودي قرار دهيم، هر چند بسيار نزديك تر به حقيقت است، باز هم از تقدير و محتوميت اساطيري آن دور شده ايم. پس همان بهتر كه در توصيف فردوسي (شاهنامه) از آن گردن نهيم:
   كنون اي خردمند، وصف خرد...بدين جايگه گفتن، اندر خورد 
   خرد بهتر از هر چه ايزد بداد...ستايش خرد را به از راه داد
   خرد رهنماي و خرد دلگشاي...خرد دست گيرد به هر دو سراي
   از او شادماني و زويت غمي است...وز آنت فزوني و زويت كمي است
   خرد تيره و مرد روشن روان...نباشد همي شادمان يك زمان
   چه گفت آن خردمند مرد خرد...كه دانا زگفتار او برخورد
   كسي كاو خرد را ندارد زپيش...دلش گردد از كرده خويش ريش
   هشيوار، ديوانه خواند ورا...همان خويش، بيگانه داند ورا
   از اويي به هر دو سراي ارجمند...گسسته خرد11)، پاي دارد به بند
   خرد چشم جان است چون بنگري...تو بي چشم، شادان جهان نسپري
   نخست آفرينش، خرد را شناس...نگهبان جان است و آن سه <پاس>
   سه <پاس> تو چشم است و گوش و زبان...كزين سه رسد نيك و بد بي گمان
   خرد را و جان را كه يارد ستود...وگر من ستايم كه يارد شنود ... الخ
در كهن ترين دوران، يعني از تشكيل كائنات، از عناصر چهارگانه سخن بسيار رفته است و فلاسفه نخستين يونان نخستين بار در حدود پانصد ششصد سال پيش ميلاد از آن سخن گفته اند. و اينكه از ديدگاه متاخرين (نسبت به فلاسفه نخستين) آب مايه هستي بوده، بحث ديگري است. اما در سخن فردوسي نكته اي هست كه به زمان هاي بس درازي پيش از خلقت موجودات زنده تعلق دارد - سخني كه امروز هم در مورد تشكيل ستارگان و سيارات مصداق عيني پيدا مي كند و قطعا اين حكم خردمندانه ريشه ايران شهري دارد - وگرنه حدوث هستي از آب هم در اساطير ما با پيشگويي هاي همانندي - چون متاخرين - تفاوتي بعيد ندارد. مساله گرم بودن اوليه اجرام آسماني و به تدريج سردشدنشان و به كار افتادن استعداد خلاقيت بعدي شان در اسطوره آناهيتا و پراكندن بذر حيات در درياي <فراخكرت> و سير اين نطفه ها در درياهاي ديگر و بازگشت و برآمدنشان در ايران، در قلمروي تخميني - مثلاكويرهاي ما، كه در آغاز محل همان درياي فراخكرت تصور شده اند - و خلاصه پيدايش آدمي، آمده است. پس كمي در گفتار فردوسي در فصل <اندر آفرينش عالم> دقت كنيد:
     از آغاز بايد كه داني درست...سر مايهي گوهران از نخست
     كه يزدان ز ناچيز، چيز آفريد...بدان تا توانايي آرد پديد
     يكي آتشي برشده تابناك...ميان آب و باد از بر تيره خاك
يعني ابتدا آتش و گرمي بوده و سه عنصر ديگر- آب و باد و خاك - در ميانه آن بوده اند:
     نخستين كه آتش به جنبش دميد...زگرمي ش پس خشكي آمد پديد
     وزآن پس ز آرام سردي نمود...ز سردي همان باز ترّي فزود
    
   (البته در اين گزاره هاي تكويني، اشتباه <مركز بودن زمين- > به شيوه دريافت قدما- تكرار مي شود و چندان غريب هم نيست، و مي دانيم كه چون قول عكس آن كفر محسوب مي شده، چه سرها بر سر انديشه درست يعني گردش زمين به دور آفتاب برباد رفته است.) اما من قصد دارم نكته اي بر اين امر روشن بيفزايم و تا حدودي و به تعبيري نظريه مركز بودن زمين از قول دين انديشان را تبرئه كنم. دين انديشان كه به وحي معتقد بوده اند، هرگز در كار اظهارنظر علمي در مورد جاذبه و مسائل ديگر برنمي آمده اند. زيرا ديدگاه آنها بر خلقت انسان متمركز بوده. پس در واقع از ديد آنها كه ماخوذ از وحي و گفتار پيامبران است، و مي دانيم كه هدف آمدن پيامبران راهنمايي <آدمي> بوده نه تبيين لحظه به لحظه كائنات، اين <انسان> بوده كه مي بايست مركز كائنات به حساب آيد؛ چرا كه تنها مخلوق متفكر و سازنده و كامل كننده آفريده هاي باريتعالي بوده است. در ابيات آخري اين فصل، اين هدف آشكارا بيان شده است:
      وزان پس چو جنبده آمد پديد...همه رستني زير خويش آفريد
      [خور و خواب و آرام جويد همي...وز آن زندگي كام جويد همي]
      [نه گويا زبان و نه جويا خرد...زخاك و زخاشاك تن پرورد]
      نداند بد و نيك فرجام كار...نخواهد از او بندگي كردگار
      چو دانا توانا شد و دادگر...از ايرا نكرد ايچ پنهان هنر
      چنين است فرجام كار جهان...نداند كسي آشكار و نهان
و بالاخره:
      چو زين بگذري مردم آمد پديد...شد اين بندها را سراسر كليد
      سرش راست برشد چو سرو بلند...به گفتار خوب و خرد كاربند
و سرانجام، انسان از حالت جانوري كمر راست مي كند و در برابرش بد و نيك قرار دارد و حالااوست كه بايد با گزينش دانايي و فرزانگي و خرد، راه درست را بپيمايد.
    
نكته: در هيچ اسطوره اي از اساطير ديگر جهان ما با چنين پيش درآمد خردمندانه اي روبه رو نيستيم. در همه اسطوره هاي يونان، حوادث مخلوط و موكول تقدير <خدايان> است و انسان هيچ كاره ... و گرچه <خويشكاري> يعني عمل خودكاري و از پيش تعيين شده از طرف كارآفرينان در اساطير ما هم وجود دارد، ولي حتي در اين مرحله هم <خرد راهنما> است. براي درك معني مقايسه كنيد سرگذشت <اوديپ شاه> سوفوكل را با ازدواج <زال و رودابه> در شاهنامه. در اولي فقط پيشگويي (آن هم نابينا) سرنوشت اوديپ را رقم مي زند. در مورد زال اما، آزمون خردمندي است كه توسط منوچهرشاه و بزرگان در <انجمن> سرنوشت زال و تولد رستم پيشگويي علمي مي شود (از طريق ستاره شناسي نه جادويي) و پرسش و پاسخ ها و... نكته ديگر اينكه وقتي فقط <خرد> است كه تكليف ها را روشن مي دارد و خرد در بسياري موارد معني دادگري مي دهد، پس دادگري نتيجه مستقيم خرد است. و ديگر -اصل< -فره ايزدي> است (كه آن هم معناي وسيع تر خرد است)، شخص <شاه> يا <شاهان> همه جاي شاهنامه اول شخص نيستند كه سرنوشت مردم و جنگ ها را تعيين مي كنند، بلكه پهلوانان خردمند آن هم به ياري پيران خردمندند كه چنين مي كنند. از اين روست كه مي گويم شاهنامه، شاه نامه ها است، نه نامه شاهان!
    
 2- محور ديگر، تدوين (اوليه يا بعدي) حوادث شاهنامه است كه به هيچ وجه با حوادث تصادفي و درهم آشفتگي ها روي نمي دهند. اين نظم در دو مرحله آشكار مي شود و به چشم مي خورد.
شاهنامه با كيومرث آغاز مي گردد كه اولين شاه دوره پيشداديان است. اين كيومرث، وجود و ظهورش مبهم است. يعني فردوسي يا شاهنامه به ما نمي گويد كه طبق چه اسنادي او نخستين خديو است. چون اگر نخستين پادشاه مي بود، بايد اولاً لشكري از مردم مي داشت، ثانيا كشور و مردم و لشكر ديگري در برابرش مي بودند. در حالي كه چنين نيست. راوي يا فردوسي مي گويد:
     سخن گوي دهقان چه گويد نخست...كه نام بزرگي به گيتي كه جست؟
     كه بود آن كه ديهيم بر سر نهاد...ندارد كس آن روزگاران به ياد
     [مگر كز پدر ياد دارد پسر...بگويد تو را يك به يك دربدر]
     كه نام بزرگي كه آورد پيش؟...كرا بود از آن برتران پايه بيش؟
     پژوهنده نامه باستان...كه از پهلوانان زند داستان
     چنين گفت: كايين تخت و كلاه...كيومرث آورد و او بود شاه
    
و اين كيومرث، كه بسياري پژوهشگران او را نخستين انسان فاني (بر اساس معناي نامش كه چنين است) مي دانند، اگر نخواهيم در اين امر مهم و مبهم درازگويي كنيم، مي توانيم بگوييم كه او نخستين كسي است كه نماينده <دوران زندگي ابتدايي و اقتصاد شكار> است. دوراني كه هنوز انسان پيشرو و ابزارساز به وجود نيامده است. شاهنامه هم همين را مي گويد:
    چو آمد به برج <حمل>22) آفتاب...جهان گشت با فر و آيين و آب
    بتابيد از آن سان ز برج <بره>...كه گيتي جوان گشت از آن يكسره
    كيومرث شد بر جهان كدخداي...نخستين به كوه اندرون ساخت جاي
    سر بخت و تختش برآمد به كوه...پلنگينه پوشيد خود با گروه
و نكته مهمي كه اشاره كردم اين است و اينجاست. كيومرث لشكري آنچنان نداشت جز خويشان خود، و جانوران و كشوري نيز در برابر او نبود. پس چگونه شاهي بود؟ لشكر و بندگانش حيوانات بودند و <دشمن>اش ديو و دد (فرزندان اهريمن بزرگ كه مي بايست با تمام شاهان بعد بجنگند، و سرانجام در نبرد با اهورامزدا خداي يگانه قرار گيرند... والخ:)
    از او اندر آمد همي پرورش...كه پوشيدني نو بدونوخورش...
    دد و دام و هر جانور كش بديد...زگيتي به نزديك او آرميد
    دوتا3) مي شدندي بر تخت او...از آن بر شده فره و بخت او
    به رسم نماز آمدندش پيش...وزو برگرفتند آيين خويش (آدم نخستين و بقيه ماجرا)
معلوم است كه او زني داشته و پسري (در آغاز) و كمي بعد پسر او نيز زني داشته و فرزندي:
    پسر بد مراو را يكي خوبروي...هنرمند و همچون پدر نامجوي
    سيامك بدش نام و فرخنده بود...كيومرث را دل بدو زنده بود
    به جانش بر از مهر گريان بدي...زبيم جداييش بريان بدي
    برآمد بر اين كار يك روزگار...فروزنده شد دولت شهريار 
    به گيتي نبودش كسي دشمنا...مگر بدكنش ريمن اهريمنا
    به رشك اندر اهريمن بدسگال...همي راي زد تا بباليد سال
    يكي بچه بودش چو گرگ سترگ...دلاور شده با سپاه بزرگ
    جهان شد بر آن ديوبچه سياه...زبخت سيامك وزان پايگاه
    سپه كرد و نزديك او راه جست...همي تخت و ديهيم <كي> شاه جست ...
    بزد چنگ وارونه ديو سياه...دوتا اندر آورد بالاي شاه
    فكند آن تن شاه زاده به خاك...به چنگال كردش كمرگاه چاك. .. الخ
پي نوشت ها:
 1-گسسته خرد: ديوانه، بي دانش
 ۲- حمل: معادل فروردين ما و آوريل فرنگي است. يعني اول تعادل ربيعي، بهار و فراواني آب خصوصا. (و موجودات زنده از آب برآمدند.)
 3- دوتا: خم

موفق و تندرست باشید در پناه خرد

 :: نوشته شده توسط 1 در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ::

کوروش از دیدگاه افلاطون و گیرشمن

با درود بر دوستان گرامی امیدوارم که حال شما دوستان گرامی خوب باشه امروز میخایم دیدگاه دو فرد برجسته رو در مورد کوروش بررسی کنیم.

کوروش از دیدگاه افلاطون :

افلاطون مینویسد کوروش سردار بزرگ بود.در زمان او ایرانیان از ازادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی میکردند. به علاوه او به همه ی مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند حقوق مردم ازاد را بخشید.این امر سبب شد که همه او را ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی اماده ی جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند. اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او میتوانست برای دیگران سودمند باشد نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد. بدیم سبب کشور ایران زیز رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کرد و مردم ان نیز از ازادی و رفاه بی سابقه ی برخوردار بودند و انچنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.
 

کوروش از دیدگاه گیرشمن :

گیرشمن باستان شناس فرانسوی درباره کوروش میگوئید کمتر پادشاهی است که از خود مانند کوروش چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کوروش سرداری بزرگ سخی و نیک خواه بود. او انقدر خردمند بود که هر زمانی که کشور تازه ای را تسخیر میکرد به ان ها ازادی مذهب میداد و فرمانروایی جدید را از میان بومیان ان سرزمین انتخاب میکرد. او شهرها را غارت و ویران نمیکرد و ملت های انها را قتل عام نمیکرد بلکه به ان ها ازادی میداد. ایرانیان کوروش را پدر و یونیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخواندند.
 
امیدوارم موفق و تندرست باشید

 :: نوشته شده توسط 1 در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::

کوروش از دیدگاه فلویگل

درود بر شما دوستان گرامی امیدوارم که حال همه ی شما عزیزان خوب باشه.

 فلویگل مینویسد موقعی که اوضاع و احوال تاریک و اندوهبار جهان را در عصر پیش از کوروش به یاد میاوریم اهمیت بیکران ان پادشاه بیشتر نمایان میشود و از این رو باید گفت که به حق به او عنوان بزرگ داده اند. دلیل این که کوروش را بزرگ مینامند ان بود که وی با امکاناتی ناچیز موفق شد برای اولین مرتبه نیرومندترین دولت روزگار را به وجود اورد.وسعت امپراطوری کوروش همان قلمرو اسکندر بود ولی کوروش مانند اسکندر با دولت های فراخ اما پوسیده و در حال فراخ اما پوسیده و در حال فرو ریختن روبرو نشد بلکه او دولتهای نیرومند زمان خود را به زیر فرمان خود دراورد.کوروش بزرگ بود زیرا او در راه درستی و داد جنگید و حتی در این راه جان داد.کوروش مانند ان فرمانده رومی نبود که مانند افراد مادرکش شمشیری را که جمهوری به او سپرده بود بر ضد خود او به کار برد{منظور ژولیوس سزار است که در ابتدا نماینده ی حکومت جمهوری بود اما به علت خودکامگی به دست جمهوری خواهان کشته شد} همچنین او مانند ان سردار البانی و یا ان رهبر فرانکی و یا ان خان مغولی نبود که به منظور سیر کردن حس ازمندی و جنگجویی خود بر سر مردمان بیگانه بتازد بلکه او پادشاهی بود که چون دولت ماد به او حمله کرد ولیدی و بابل و مصر بر ضد او هم پیمان شدند برای دفاع از تاج وتخت و تاج پدرانش بر انها تاخت و به بزرگترین پیروزی ها دست یافت.به علاوه کوروش انسان والا ارزشی بود در منش انسانی او خون ریزی و خونخواهی و یا کینه و ستمگری جایی نداشت. او به دشمنانش شکنجه نداد و انها را بی رحمانه نکشت و هم میهمانش را به دست دژخیم نسپرد.حتی زمانی که لیدی های خیانتکار را برای مرتبه دوم به زیر فرمان خود در اورد اجازه نداد کسی به روی انها شمشیر بکشد اما اسکندر بارها فرمان کشتار همگانی صادر کرد. کوروش هیچ یک از جنایاتی را که رومیان درباره سردار و ازاده {ارونیان}و اسکندر درباره ی {برانخیدی ها}{کلیتوس}و{پارمیتون}سالخورده انجام دادند مرتکب نشد.کوروش هیچگاه شهرهایی را که تسخیر مینمود ویران نکرد.کوروش برتر از ان بود که در اندیشه ی ملت و یا روزگارش بگنجد.او سیاستمدار بزرگی بود که اینده را در پیش میدید. کوروش با سخاوت و رادمنشی وصف ناپذیر به ان هایی که به دست وی شکسن میخوردند ازادی میداد. براساس همین شیوه تحسین برانگیز بود که {کمبوجیه} پسر کوروش در پیشاپیش کاروان شادی و در جشن بابلیان شکست  خورده شرکت کرد و پس از تصرف مصر حکومت اداری مصر را که مرکزش در {سائیس}بود به دریا سالار مصری {اوزاهورسنه}پسر کاهن بزرگ {سائیس}واگذرا نمود.کوروش سازمانهاینظامی و اداری را از یکدیگر جدا میکرد فرمانداری نظامی را به یاران پارسی و مادی وفادارش میسپرد و حکومتهای اداری را به بزرگان محلی واگذار کرد.نه تنها پارسیان کوروش را با قبل مغز فرمانداری میکردند و او را <پدر>خود میخواندند بلکه بیگانگان نیز به دلخواه خویش و به زیان پادشاهشان بر پای او میافتادند و فرمانبرداری از او را اختیار می کردند. چنانکه مردم نینوا مخصوصا صور که {بخت النصر} و اسکندر نتوانستند بر انها دست یابند خود را تسلیم کوروش کردند. همچنین قوم یهود تاکنون به هیچ انسانی مانند کوروش احترام نگذاشته اند. یهودیان کوروش را مسیح و منجی خویش میدانستند زیرا کوروش انها را از نابودی نجات داد و دستور داد انها به عنوان یک ملت زندگی خود را از سر بگیرند و شاهزاده ای از خود انها برایشان حکومت براند.به هر حال کوروش افریننده و پدر زمان خود بود که وجودش یکتا و بی همتا در تاریخ جهان مانده است.او یک دوره ی تاریخی را به پایان رسانید و دوره ی نوینی را اغاز کرد . یعنی فرمانروایی جهان را از چنگ سامیان به در اورد و برای همیشه به دست اریاییان سپرد.

برگرفته از کتاب حکومت جهانی ایرانیان /// امیدوارم همواره موفق و تندرست باشید

 :: نوشته شده توسط 1 در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh