ميرزا احمد خان علاالدوله حاكم تهران، بر خفقان حاكم بر جامعه مي افزود و فريادها را بيش از پيش در گلو نهفته مي ساخت
.
وقتی علاالدوله ،به بهانه گرانی قند و شکر ، بازرگانان معتبر را در بازار به چوب بست و،بازاریان که این عمل را توهین به صنف خود می دانستند ،دکانهای خود را به عنوان اعتراض بستند و روز بعد مردم برای اعتراض به اعمال دولت درمسجدشاه اجتماع کردند
توهين به باور هاي مذهبي مردم، همزمان با به فلك بستن تجار تهران آتشي را شعله ور كرد كه هيچ كس را ياراي فرونشاندن آن نبود.
. اين حركت جمعي به مهاجرت صغري شهرت يافت. شاه براي آرام ساختن مردم و پاسخ به آنها فرمان تاسيس مجلس عدالت را صادر كرد. با اين فرمان تحصن شكسته شد. اما بدخواهان و آنانكه تاسيس مجلس عدالت را به زيان خود مي ديدند، سكته و بيماري شاه را بهانه كردند تا اجراي فرمان را به تعويق اندازند.
او همچون ديگر مستبداني كه آزادي را بر نمي تابند، علم مخالفت برافراشت و به اذيت و آزار مردم به ويژه آزادي خواهان پرداخت.
در این هنگام علما به پشتیبانی از مردم برخاستند و به عنوان همدردی باآنان و آشکار ساختن خشم خود نسبت به اجحاف دولت ،به حرم حضرت عبدالعظیم مهاجرت کردند و متجاوز از دو هزارنفر جمعیت در آن حوالی گرد آمدند
اوج اعمال شوم او ، كشتار جمعي از معترضين در صحن مسجد جامع تهران بود. اين اتفاقات سبب شد علما به حركتي بزرگتر دست بزنند، از تهران به قم مهاجرت كنند و در حرم حضرت معصومه(ص) بست بنشينند. آنان در راه، نامه اي به شاه نوشتند و در آن متذكر شدند كه چنانچه شاه به وعده هايش عمل نكند، آنان جلاي وطن مي كنند. اين مهاجرت نيز مهاجرت كبري نام گرفت. مقارن همين ايام مردم به بست نشيني در مساجد و اماكن ديگر پرداختند، بست نشيني فراتر رفت و به سفارت انگليس منتقل شد، چنانكه نزديك به 14 هزار نفر در بست نشيني شركت داشتند.
خاطره خیانتکاران به آرمانهای ایران و ایرانی هرگز از ذهن فرزندان این مرز و بوم پاک نخواهد شد.
ننگ و عار ابدی بر او یاد.