|
( به نام یگانه هستی بخش )
با درود بر دوستان راستین
در این مطلب سروده ای گذاشته ام از مرحوم سید اشرف الدین گیلانی مدیر روزنامه نسیم شمال که در دوران مشروطیت چاپ می شده و در ابتدا می خواهم که خلاصه ای از زندگی مرحوم گیلانی را به آگاهی شما برسانم:
ایشان در سال ۱۲۸۷ در گیلان متولد شدند و در زمان مشروطه اقدام به چاپ روزنامه نسیم شمال که حاوی مطالب طنز بود و عمدتا مخالفان مشروطه را به چالش می کشید کرد.مرحوم گیلانی در اواخر عمر در تهران به علت ابتلا به جنون به تیمارستان سپرده شد و اینکه در تیمارستان به آن مرحوم چه گذشته بماند.بعد از فوت ایشان در سال ۱۳۵۲ و در سن ۶۵ سالگی که ایشان را در ابن بابویه شهر ری به خاک سپردند، مقبره این بزرگوار ناشناخته بود تا اینکه محل قبر مزبور را «آقای ابراهیم فخرائی» در سال ۱۳۶۴ به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان داد و با هزینه آقای «مهدی آستانهای» روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته است.
از این نویسنده . منتقد سیاسی کشورمان که در عین حال تمام دوران عمر خود را در مظلومیت و بی توجهی و ظلم رجال حکومتی سپری کرد سروده های پر معنا و معروفی به یادگار مانده از جمله سروده معروف با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد و غیره... که من یکی از سروده های آن مرحوم را در این مطلب آورده ام با نام درد ایران بی دواست...
دوش مي گفت اين سخن ديوا نه اي بي باز خواست
درد ايران بي دواست
عاقلي گفتا كه از ديوانه بشنو حرف راست
درد ايران بي دواست
مملكت از چار سو در حال بحران و خطر
چون مريض محتضر
با چنين دستور اين رنجور، مهجور از شفا است
درد ايران بي دواست
پادشه بر ضد ملت ملت اندر ضد شاه
زين مصيبت آه آه
چون حقيقت بنگري هم اين خطا هم آن خطا است
درد ايران بي دواست
هر كسي با هر كسي خصم است و بد خواه و ضد
گويد او را مستبد
با چنين شكل اي بسا خونها هدر جانها هبا ست
درد ايران بي دواست
صور اسرافيل زد صبح سعادت در دميد
ملا نصر الدين رسيد
مجلس و حبل المتين سوي عدالت رهنماست
درد ايران بي دواست
با وجود اين جرايد خفته ي بيدار نيست
يك رگي هشيار نيست
اين جرايد همچو شيپور و نفير و كرنا است
درد ايران بي دواست
شكر مي كرديم جمعي كارها مضبوطه شد
مملكت مشروطه شد
باز مي بينيم آن كاسه است و آن آش است و ماست
درد ايران بي دواست
با خرد گفتم كه چاره ي اين كار چيست
عقل قاطع هم گريست
بعد آه و ناله گفتا چاره در دست خداست
درد ايران بي دواست
شيخ عا ليجه ز يكسو ديگري از يك طرف
بهر ملت بسته صف
چار سمت توپخانه حرب گاه شيخناست
درد ايران بي دواست
هيچ داني قصد قاطر چي در اين هنگامه چيست
ياري اسلام نيست
مقصد او ساعت است و كيف و زنجير طلاست
درد ايران بي دواست
مسجد مروي پر از اشرار غارتگر شده
مدرسه سنگر شده
روح واقف در بهشت از اين مصيبت در عزاست
درد ايران بي دواست
تو نپنداري قتيل دسته ي قاطر چيان
خونشان رفت از ميان
وعده گاه انتقام اشقيا روز جزاست
درد ايران بي دواست
اشرفا هر كس در اين مشروطه جانبازي نمود
رفعت و قدرش فزود
در جزا استبرق جنات عدنش متكا است
درد ايران بي دواست
‹‹ سيد اشرف الدين حسيني گيلاني ››
|