|
ادبيات بخش عظيمي از فرهنگ ايران را دربرمي گيرد. و ايران زمين سراي شعرايي بوده
است كه شعر آن ها هميشگي و جاودان است. از اين رو با توجه به ادبيات غني ايران و با توجه
به آنكه ادبيات هر كشور جلوه اي از فرهنگ آن است، تصميم برآن گرفتم تا در حد توان گامي
در راه شناساندن چهره هاي قديمي شعر و ادب پارسي بر دارم. اميد است كه در اين راه تلاش
بي حاصل نماند.
چندي پيش تحقبقي هر چند كوچك درباره مولانا انجام دادم كه هم اكنون حاصل آن را به ياران ايران دوست
عرضه مي دارم.
مولانا جلال الدين محمد بلخي – قسمت اول
كمتر كسي را مي شناسم كه تا به حال چند بيتي از مولانا اين شاعر و عارف بزرگ ايران زمين نشنيده باشد. شايد بهتر باشد سخن درباره مولانا را از زندگي نامه آن شروع كنبم.
جلال الدين محمد بن بهاءالدين بن حسين الخطيبي بلخي معروف به مولوي يا ملاي رومي، در 6 ربيع الاول سال
604 ه.ق مصادف با 1207 ميلادي (قرن 7) در بلخ به دنيا آمد. و به روايتي نسبت خاندان وي به ابئبكر خليفه
مي رسد. و پدرش از سوي مادر دختر زاده سلطلن علاء الدين محمد خوارزمشاه بود. و به همين دليل پدر به
بهاءالدين ولد معروف شد. و چون بهاءالدين ولد از بزرگان عصر و زمان خود بود ، مورد حسد سلطان قرار
گرفت و به همراه خانواده خراسان را ترك و به قصد زيارت خانه خدا در سال 609 ه.ق به مكه هجرت كرد.
و در راه با شيخ عطار ملاقاتي صورت گرفت و مولانا كه درآن زمان 5 ساله بود توجه عطار را به خود جلب
كرد. و بعدها نيز تحت تاثير عطار قرار گرفته و او را روح عرفان مي خواند.[عطار روح بود، سنايي دو
چشم او ما از پي سنايي و عطار مي رويم// هفت شهر عشق را عطار گشت و ماهنوز اندر خم يك
كوچه ايم]
درآن زمان عطار كتاب اسرارنامه خود را به مولانا عطا كرد.
مولانا به همراه خانواده به مدت 9 سال در الجزيره ساكن شد. و در زماني كه 13_14 ساله بود سلطان
علاءالدين كي قباد سلجوقيان پدرش را به پايتخت خود يعني قونيه دعوت كرد. و اين خاندان در قونيه ساكن
شدند.
مولانا به خواهش پدر و در سن 21 سالگي و يا به روايتي 18 سالگي در شهر لارنده يا لاريندا با گوهر خاتون
دختر شريف الدين سمرقندي ازدواج كرد. مولانا از وي صاحب دو پسر و از همسر دوم خود (كراخاتون) كه
بعد از مرگ گوهر خاتون ودر سن 35 سالگي با وي ازدواج كرد صاحب يك دختر و پسر گشت:
1- بها الدين محمد معروف به سلطلن ولد / 2- علاءالدين محمد / 3- مظفرالدين امير عالم / 4- مكه خاتون/
و به جز سلطان ولد درباره زندگاني ديگر فرزندان وي اطلاعاتي در اختيار نيست.
مولانا در سن 25 سالگي پدرخود را در قونيه از دست داد. سپس وي براي ادامه تحصيل به حاب و شام رفته و
بعدها به خواهش مريدان و بنا به وصيت پدر به وعظ و ارشاد پرداخت.
و سرانجام وي كه مردي لاغر اندام، زرد روي و داراي چشمانان نافذ بود. در روز يك شنبه 5 جمادي الآخر
سال 672 ه. ق ( برابر با 4 جدي 652 خورشيدي و 17 دسامبر 1273 ميلادي) در سن 68 سالگي بر اثر
بيماري اي نا علاج كه طبيبان قادر به درمان آن نبودند جهان را وداع گفت. و تمام مردم قونيه از خرد و كلان
و حتي مسيحيان و يهوديان در تشيع جنازه او حاضر شده و به سوگ نشستند.
علي الدين قيصر كه از برگان قونيه بود با مبلغي بالغ بر 30 هزار درهم بنايي عظيم بر سر تربت مولانا
ساخت. معين الدوله سليمانه پروانه كه از اميران زمانه بود او را به 80 هزار درهم كمك كرد و از خاندان
مولانا 50 تن در آن بارگاه مدفون هستند.
وي كه بيشتر عمر خود را در گرسنگي سپري كرده در وصيت نامه خود نبز مردم را به كم خوردن، كم
خفتن،كو گفتن و... دعوت مي كند و او خود عامل واقعي به اين سخنان بود.
|