تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


شناخت تمدن

تمدن را می‌توان، به شكل كلی آن، ‌عبارت از نظمی اجتماعی دانست كه در نتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگی امكان‌پذير می‌شود و جريان پيدا می‌كند. در تمدن چهار ركن و عنصر اساسی را می توان تشخيص داد، كه عبارتند از: پيش‌بينی و احتياط در امور اقتصادی، سازمان سياسی، سنن اخلاقی، و كوشش در راه معرفت و گسترش هنر. ظهور تمدن هنگامی امكان‌پذير است كه هرج و مرج و ناامنی پايان پذيرفته باشد، چه فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوی و احتياج به ابداع و اختراع به كار می‌افتد و انسان خود را تسليم غريزه‌ای می‌كند كه او را به شكل طبيعی به راه كسب علم و معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگی سوق می‌دهد.تمدن تابع عواملی چند است كه يا سبب تسريع در حركت آن می‌شود، يا آن را از سيری كه در پيش دارد بازمی‌دارد. در نخستين مرحله، عامل زمينشناختی را مورد مطالعه قرار می‌دهيم. تمدن را می‌توان گفت دوره فترتی است كه ميان دو دوره يخچالی فاصله می‌شود. هرگاه موج سرمايه جديدی برخيزد، تمام ساخته‌های بشريت در زير يخ و سنگ مدفون می‌شود و دايره زندگی به گوشه ای از كره زمين محدود می‌گردد. اگر ديو زمين لرزه، كه فقط حسن نيت او به انسان اجازه ساختن شهرها را می‌دهد، شانه خود را مختصری بجنباند، آنچه رشته‌ايم پنبه می شود و انسان و هرچه ساخته است در شكم زمين به خواب ابدی فرو می‌رود.

اكنون شرايط جغرافيايی تمدن را مورد نظر قرار می‌دهيم. حرارت مناطق استوايی و فراوانی انگلها، كه نتيجه اين حرارت است، از دشمنان سرسخت تمدن به شمار می‌رود. اين‌گونه نواحی سرزمين كسالت و بیحالی و ناخوشی و جوانی يا پيری زودرس است؛ در اين نقاط، هنر و هوش بشری ميدان فعاليت پيدا نمی كند؛ تمام نيروها از امور غيرضروری و غيرمفيدی كه مجموع آنها مدنيت را تشكيل می‌دهد منصرف می‌شود و بر روی مسئله راضی كردن حس گرسنگی و غريزه توليدمثل متمركز می‌گردد. باران از ضروريات تمدن است، زيرا آب، حتی بيش از نور آفتاب، در پيدايش زندگی و پيشرفت آن تأثير دارد. طبيعت و مزاج اسرارآميز عناصر ممكن است سبب خشک ‌شدن و مرگ نواحی وسيعی شود كه پیش از اين در آنها، حرف و صنايع پيشرفت قابلی داشته، چنانكه اين رویداد درباره ی بابل و نينوا اتفاق افتاده است؛ همچنين ممكن است سبب آن شود كه سرزمينهايی همچون انگلستان يا باب پوجت (Puget sound ، شاخه ی اقيانوس آرام، در غرب واشينگتن) كه از خطوط اتصال بزرگ دور افتاده‌اند، نيرومند و صاحب ثروت گردند. اگر در زمينی مواد كافی و محصولات غذايی فراوان باشد، اگر رودخانه‌ها سبب آسانی وسايل رفت و آمد شود، اگر بريدگی سواحل به اندازه‌ای باشد كه كشتيهای بازرگانی به راحتی بتوانند در آن سواحل لنگر اندازند، و بالاخره اگر ملتی، مانند ملتهای آتن و كارتاژ و فلورانس و ونيز، در گذر خطوط بزرگ اتصال جهانی قرار گرفته باشد، در آن صورت، می‌توان گفت عامل جغرافيايی، كه به تنهايی نمی‌تواند سازنده تمدن باشد، به چنين سرزمينی لبخند می‌زند، و ملتی كه در آن سكونت دارد آزادانه پيش می‌رود و ترقی می‌كند.اهميت عوامل و اوضاع و احوال اقتصادی بيشتر است. ممكن است ملتی از تشكيلات سياسی محكم برخوردار و مالک روحيه اخلاقی عالی باشد، و حتی مانند هندی شمردگان امريكا بهره‌ای از ذوق صنعتی داشته باشد، ولی هرگاه زندگی او از مرحله شكار تجاوز نكند و اميد زيستن او بر پايه لرزان و غيرثابت تعقيب صيد متكی باشد، هرگز نخواهد توانست از سدی كه دو عالم تمدن و بربريت را از يكديگر جدا می‌سازد عبور كند. ممكن است در يک اجتماع ايلی و قبيله‌ای-‌ مثل بدويان عربستان-‌ به شكل استثنايی، افراد نيرومند و باهوشی يافت شود كه صاحب مزايای اخلاقی، از قبيل شجاعت و نجابت و كرم، باشند، ولی هرگاه در اين اجتماع خميرمايه نخستين فرهنگ و تمدن، كه تأمين خوراک است، وجود نداشته باشد، تمام هوشها بايد به مصرف موفقيت در شكار برسد، يا در راه حيله‌های تجارتی به كار افتد، و هرگز از اين مرز تجاوز نمی‌كند و ظرافت و نازک‌كاری، و به طور خلاصه هنرهای عالی، كه معرف تمدن است، از آن ميان به ظهور نمی رسد. نخستين قدم در راه تمدن، كشاورزی است، و فقط هنگامی كه انسان در سرزمينی، به قصد كشاورزی در آن، و ذخيره كردن غذا برای روز مبادای خود، مستقر شود و آتيه خود را تأمين كند فراغ خاطر و احتياج متمدن شدن را احساس خواهد كرد؛ هنگامی كه در پناه چنين امنيتی، از حيث آب و خوراک، قرار گرفت، به فكر ساختن كلبه و معبد و مدرسه می‌افتد؛ آنگاه ممكن است اسباب هايی اختراع كند كه نيروی توليد او را فزونی بخشد، يا سگ و خر و خوک را اهلی كند، و بالاخره به فكر اهلی كردن خويش و تسلط بر نفس برآيد و راه آن را پيدا كند كه با نظم و آهنگی كارهای خود را انجام دهد و مدت بيشتری بر روی زمين زيست كند، و فرصت آن را به دست آورد تا ميراث فرهنگی و اخلاقی نژاد خويش را برای نسلهای آينده باقی گذارد.

وقتی فرهنگ عمومی به حد معينی برسد، فكر كشاورزی توليد می‌شود،و تنها تمدن است كه انسان را به فكر ايجاد مدينه و شهر (city) می‌اندازد. از يک لحاظ، تمدن با سجيه و خصلت مؤدب بودن و حسن معاشرت يكی می‌شود، و اين حسن معاشرت، خود، صفای اخلاقيی است كه در شهر (civitas) دست می‌دهد، و خود ساكنين شهر چنين واژه ای را درست كرده‌اند. در شهر است كه-‌به حق يا به باطل- نتيجه ثروت و هوشمندی مردم مزارع و دهات اطراف شهر گرد می‌آيد، و در همين‌جاست كه روح اختراع وسايل آسايش زندگی و تجمل و خوشگذرانی و راحت‌طلبی را فراهم می‌سازد. بازرگانان در شهر به يكديگر می‌رسند و كالای مادی و فكری خود را با هم مبادله می كنند. در محل برخورد راههای بازرگانی و در شهرهاست كه عقل مردم بارور می‌شود و نيروی خلاق آن آشكار می‌گردد. بالاخره، در شهر است كه دسته‌ای از مردم از غم توليد اشيای مادی می‌آسايند و به فكر ايجاد علم و فلسفه و ادبيات و هنر می‌افتند. آری، مدنيت در كلبه ی برزگر آغاز می‌كند، ولی در شهر به گل می‌نشيند و بار می‌دهد.

نژاد در ايجاد تمدن تأثيری ندارد؛ تمدن در جاهای مختلف، يا در نزد ملتهايی كه رنگهای گوناگون دارند، آشكار می‌شود، خواه در پكن باشد خواه در دهلی، ممفيس يا بابل، راونا يا لندن، پرو يا يوكاتان. نژاد تمدن را نمی‌سازد، بلكه تمدن است كه ملتها را خلق می‌كند، زيرا اوضاع و احوال جغرافيايی و اقتصادی،‌ فرهنگی را به وجود می‌آورد، و اين فرهنگ نمونه خاصی را ايجاد می‌كند. فرد انگليسی تمدن انگلستان را ايجاد نمی‌كند، بلكه از تمدن انگلستان است كه فرد انگليسی ساخته می‌شود. هنگامی كه اين فرد انگليسی به نقطه دوری مانند تمبوكتو می‌رود و تمدن خود را همراه می برد و در آنجا نيز لباس شب‌نشينی و شام‌خوردن مخصوص را می‌پوشد، اين دليل آن نيست كه تمدن خود را در اين نقاط به صورت جديد خلق می‌كند، بلكه نشانه آن است كه حتی در اين نقاط دور افتاده هم نمی‌تواند از زير تلسط آن تمدن خارج شود. اگر شرايط مساوی در نژاد ديگری، جز انگليسی، شبيه به انگلستان باشد، نتايج مشابهی به دست می‌آيد، و به همين جهت است كه می‌بينيم ژاپن قرن بيستم رفتار انگلستان قرن نوزدهم را تجديد می‌كند. تأثيری كه نژاد در تمدن دارد اين است كه پيدايش آن غالباً پس از زمانی است كه ريشه‌های نژادی مختلف با يكديگر می‌آميزند و به تدريج ملتی كه به صورت نسبی حالت تناسب دارد از آن ميان بيرون می‌آيد.

"دوستاران برای خواندن مانده ی متن به ادامه ی مطلب بروند"

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ::

نیلوفر آبی نماد ایران باستان

گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود. نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهه‌های فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند.جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود خاستگاه الهی زندگی است و از این رو گل نیلوفر سمبل تجدید زندگی شمسی به شمار می‌رفت. پس نماد همه روشنی‌ها ، آفرینش ، باروری، تجدید زندگی و بی‌مرگی است.نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگ‌ها گل‌ها و میوه اش دایره ای شکلند. و دایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.در فرهنگ ایران باستان گل نیلوفر را در تخت جمشید و در نقش برجسته‌های آن مشاهده می‌کنیم. در حجاری‌های طاق بوستان کرمانشاه هم گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده می‌شود. ظاهرا گلی که در دست های پادشاهان هخامنشی دیده می شود، نماد صلح و شادی بوده است. از آنجا که این گل با آب درارتباط است نماد آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان است.آن رامی توان در جای جای بنای پارسه و در حاشیه ی بناها مشاهده کرد.در دو تصویر زیر این گل را در بنای پارسه مشاهده می کنید:

 

نیلوفرآبی در دست داریوش

        گل لوتوس"نیلوفر آبی" در دست چپ داریوش بزرگ پادشاه ایران        

نیلوفرآبی در پارسه

                   گل لوتوس در یکی از سنگ نگاره ها در پارسه

 

در طاق بستان نیز حضور این گل به گونه ای دیگر نمایان است:

 

نیلوفر آبی در طاق بستان 

 

نیلوفر آبی در حاشیه ی غار بزرگ طاق بستان

پی نوشت:سیمرغ

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ::

ارزیابی هنر ساسانی

"در این متن می خواهیم کمی از تاریخی که همواره از ساسانیان می خوانیم پا فراتر نهیم و دور از نام های پرآوازه ، به هنر و فرهنگ این دوره که دوره ی بازیابی شکوه ایران است بنگریم و رهروان این هنر و فرهنگ را بهتر بشناسیم."

زندگی دوباره ی ایران به دست سلسله ای به انجام رسید که خاستگاه آن ایالت پارس بود،یعنی همان سرزمین باستانی جنوبی ایران که نزدیک به هزار سال پیش نخستین قبایل قوم پارس در آن سکنی گزیده بود. در گذر از چند قرن چیرگی یونانیان،از روح فرهنگ و هویت ایرانی در جایگاه نیای بزرگان ایران پاسداری شد.در راستی دولت ساسانی آخرین دوره از یک دگرگونی دراز مدت بود،که در زمان اشکانیان در زیر قشری از تمدن یونانی سپری شده بود.در این دوره پاسداران معبد آناهیتا با بهره گیری از زمینه های فرهنگ دیرینه توانستند ایران به اوج شکوه خود بازگردانند،و هنر و تمدن خود را به فراتر از مرز های کشور برسانند.

هنر ساسانی

هنر تکامل یافته ی ساسانی آخرین جلوه ی هنر پارتی و هخامنشی است که در اصل ایرانی بوده است و ریشه در باور های مزدیسنا داشته است.این هنر به وارونه ی آن چه همه می پندارند، بیانگر یک زندگی ناگهانی نیست و هم چنین برگرفته از هنر یونانی یا رومی نیز نمی باشد.هنر ساسانی آخرین جلوه از هنر شرقی باستان است و خود معجونی از هنر ایرانی است که بیشتر از 1000 سال از عمر آن گذشته است، هنر ساسانی با هنر غربی عصر خود مخالف است،و رقابت آن دو که برخی دانشمندان در اثبات آن کوشش کرده اند.فقط در مورد های خارجی و ظاهری درست است.این هنر، هنری ایرانی با جلوه های کاملا خاص ، و دارای ریشه های کهن بوده است،هر چند در دنیایی تجلی پیدا کرده است که توسط یونانیت تغییر شکل  یافته بود.هنر غنی شاهنشاهی ساسانی با منش ایرانی توانست جهانی شود به پیرامون خود پرتو افکند و خود الگوی دیگر تمدن ها شود. هنر ساسانی پس ار ورود اسلام نه تنها در اسلام بلکه در سرزمین های دوردست نیز به زندگی خود ادامه داد و گسترش این هنر گرانمایه در فراتر از مرز های ایران سبب جاودانگی فرهنگ و هنر ساسانی شد.

معماری و هنر نقش برجسته ی ساسانی

طرح معماری ساسانی استفاده از قلوه سنگ ها و یا آجر هایی بود که با اندود متصل شده بود،برفراز این ایوان ها سقفی به شکل طاق نیک دایره ای کار می گذاشتند که نمونه ی این معماری در کاخ های فیروز آباد و یاسروستان نمایان است.

 

پرونده:Kakhe Sasan-3.jpg

پرونده:Ardeshir.jpg

 

"تصویر بالا نمای کاخ سروستان و کاخ فیروز آباد را در فارس را نشان می دهد که معماری بی مانند ساسانی حتی در بین خرابه های آن نیز نمایان است."

استفاده از قلوه سنگ های متصل به هم را دردوره ی هخامنشی نیز سراغ داریم ،اما آن چیز که هنر ساسانی را از هنر هخامنشی جدا می سازد ،پنل داخلی ساختمان است،چنانکه می بینیم در در طراحی داخلی ساسانی ترکیبی از اطاق های پذیرایی و اتاق های اختصاصی است ، اما در معماری هخامنشی این فضا به گونه ی جدا از هم ساخته می شده است. یکی دیگر از ویژگی های چشم گیر معماری ساسانی استفاده از گنبد های تونلی و یا گنبد هایی با بخش چلیپایی بود و اتاق مربع شکلی که گنبد در بالای آن قرار داشت، که از آفرینش های ساسانیان بود.

 

 

 اما بی نظیر ترین ویژگی های معماری ساسانی که در زیبا ترین نمونه هایش جلوه یافته بود،مفهوم جذاب و ضروری فضای آن بود.فضای مجزا به این معنا که دیوار ها آن را توجیه می کرد.نقش درونی نیروهایی که تعادل و توازن ایستا را ایجاد می کردند،پیوسته روشن ونمایان بود و در فضا گم نمی شد و یا به بیرون منتقل نمی شد.در این قلمرو،معماری ساسانی  نقطه ی مقابل معماری رومی بود که در آن دستیابی به یک فضای فریبنده و پویا از لوازم اصلی به شمار می رفت.اما آراستگی ساختمان ساسانی نیز در جایگاه خود جالب توجه بود،دیوار ساختمان های ساسانی از تزئینات چشم گیر و دل انگیز پوشیده شده بود.از یافته های باستان شناسی هویدا می شود که ساسانیان به آراستگی گچ بری اهمیت بسیاری می دادند و آن را به صورت پیکره ای یا قالبی شکل می دادند.تکنیکی که ساسانیان در گچ بری خود به کار بردند،ریشه های کهن داشت و بیشتر گچ بری ها نقش های حیوان و یا گل بوته هایی بود.

 

کرمانشاه_طاق بستان-طاق بزرگ-درخت گنگر سمبل حيات در ايران باستان by soorme....

 

از زیبا ترین آثار معماری ساسانی می توان به طاق کسرا اشاره کرد ، این بنا جایگاه عادی شاهنشاه بوده است و از نظر ساختمانی تابع معماری سنتی ساسانی است ، اما زیبایی این بنا به سبب شکوه و ضخامت دیوار ها و طاق های آن بود.ابن خردادبه در این باره می گوید:کاخ کسری در مدائن از همه ی بناهایی که با گچ و آجر ساخته شده بهتر و زیباتر است.

 

 

هنر نقش برجسته ی ساسانی نیز مانند ، گچ بری و معماری این دوره همواره از آراستگی بهره جسته است. چنان که ما در تمام آثار برجای مانده زیباسازی نقش برجسته ها را سراغ داریم.در حجاری طاق بستان که تصویر خسرو دوم سوار بر اسب شبدیز است، با نقش برجسته ای روبه رو می شویم که گویی از روی پرده ی نقاشی تقلید و حجاری شده است.

 

پرونده:Taq-e Bostan - equestrian statue.jpg

 

در کنار این خاموشی اثر، در نمونه ی دیگر از آثار نقش برجسته می توان یه حجاری شکار گراز خسرو دوم در طاق بستان اشاره کرد. که با دقت بی مانندی حتی کوچک ترین چیزها را نیز به ما می نمایاند.صورت جانوران و حتی نقش های پارچه ها به گونه ای رسم شده است که شخص به شگفت می آید. این اثر از نظر حرکت و نمایش و زندگی از جمله شاهکارهای حجاری به شمار می رود.

 

پرونده:Taq-e Bostan - Low-relief the boar hunt.jpg

هرتسفلد درباره ی این اثر چنین می نگارد:"این حجاری ما را از گونه ی نقاشی و پرده سازی عهد ساسانی با خبر می کند."اما چیزی که در این باب مهم است،این است که همان طور که در معماری ،هنر ساسانی نقطه ی مقابل هنر رومی است ، ما در نقش برجسته نیز چنین چیزی را داریم.این تفاوت ها و یا بهتر بگوییم تضادها زاده ی دو بینش و دو فرهنگ جدا از هم است.اما برخی به اشتباه بدون توجه به این تفاوت تا آن جا هم پیش رفته اند که هنر ایرانی را وام گرفته از هنر رومی  می دانند. نقش برجسته ی رومی پیرو معماری است و ابعاد آن همواره محدود است،در نقطه ی مقابل در نقش برجسته ی ساسانی قد اشخاص از حد طبیعی تجاوز می کند.برجسته رومی درصدد تعبیر حقیقی تاریخی،رویدادی سیاسی به وسیله ی تصویر هایی پی در پی است که در آن حقیقت و مجاز با یکدیگر  توام اند.برجسته ی ساسانی که آن هم حاکی از رویدادی تاریخی است ، اما روی بخش ممتاز این واقعا ثابت می گردد و فقط به همان محدود می شود.هنر غرب حکم فیلمی را دارد که جریان می یابد ولی در شرق مانند عکسی است که بر روی صحنه ای که بیشتر معرف رویدادی است،متوقف می شود.به این وجه فتح و غلبه در پرده ای تجسم می یابد که در آن شاه یا نماد خدا سرپا یا سوار بر اسب دشمن را که بر زمین افتاده لگد کوب می کند،در پرده ای دیگر شاه ساسانی رقیب را با اسبش سرنگون می سازد.در فرجام ستیز شکی نیست،لحظه ی مهیج وجود ندارد و این حجاری با آن که سکون یک رویداد را به نمایش می گذارد آدمی را به وجد می آورد و این تفاوتی است که هنر ساسانی را از هنر بیزانسی جدا می سازد.رابطه ی این هنر با  حجاری های کاخ پارسه که داریوش شاه را در حال کشتن شیری نشان می دهد،شگفت آور است.

 

طاق بستان نقش برجسته by mr.otello.

 

"تصویر تاجگذاری اردشیر دوم که فر ایزدی را از نماد اهوره مزدا دریافت می کند و در پشت سر آن ها الهه ی میترا (مهر) که شاخه ی برسم در دست دارد، ایستاده است."

 

پرونده:Relief of Shapur I capturing Valerian.jpg

 

"تصویر تسلیم شدن والریان امپراطور روم که از حجاری بی مانند آن چنان برداشت می شود که گویی دویده و در حالی که قبای شاهی او در هوا برافراشته است بر جلوی شاپور به زانو درآمده است."

گسترش هنر ساسانی

اما این هنر و فرهنگ همان گونه که در آغاز سخن گفته شد به فراتر از مرز های ایران نیز نفوذ کرد.از نمونه های نخستین ساختمانی و معماری ساسانی در غرب ،نه تنها در بیزانتوم و در قصر ابوبا (پلیسکای نوین)در بلغارستان که از کاخ های فیروز آباد و سروستان الگو برداری شده است ، بلکه در غرب فرانسه  هم مورد تقلید و اقتباس قرار گرفت.نیایشگاه خصوصی اواخر قرن هشتم که به وسیله ی اسقف تئودلف در آلمان دوپروس ، در نزدیک اورلئان به شکل آتشگاه ساخته شد در بخش گسترده ای از آن نقش ها و قالب های معماری ساسانی اقتباس شده است. و با موزائیک هایی تزئین یافته بود که دارنده ی درخت زندگی بود و شباهت کاملی به موزائیک هایی داشت که درب ورودی غار طاق بستان قراردارند.کلیسای سن فیلیبرت از قرن دهم یا یازدهم میلادی در تورنی(Tournus)یادآور کاخ سلطنتی ایوان کرخه می باشد.نقش برجسته های تعدادی از تابوت های سنگی بربریان در فرانسه و اسپانیا از نقش نماهای عهد ساسانی پر است.گچ بری های سبک ساسانی در آرامگاه ابس اگیلبرتا Abbess agilberta))در قرن هفتم در سرداب صومعه ی ژواره(jouare)تزئین داده شده بود وبرخی از پیکر تراشی های پیش از رومانک و رومانسک رومی وار در فرانسه و ایتالیا از هنر ساسانی الهام گرفته بود.در کامپانی ایتالیا،جدار های زیبای مرمرین نیایشگاه خصوصی سن اسپرنو ST Aspreno  در ناپل و دیوار های نقش برجسته ی معروف قاب بندی های چوبی کلیسای جامعه ی سورنتو برگرفته از هنر ساسانی بود.آثار منش مذهبی و زیبایی شناختی ایران در هند،افغانستان و آسیای مرکزی از اهمیت شایانی برخوردار است.و هنر متمایزی را با قالب خاص ایرانی به وجود آورده است که موجب شکوفایی هنر آسیای مرکزی شد. در این جا کافی است از کانون هاس کوچا،تومشوک و تورفان یادی به میان آوریم که این هنر را به چین بردند.هنر ایران در روزگار سلسله ی تانگ از حمایت ویژه ای برخوردار شد و از آن را به کره و ژاپن نیز نفوذ کرد.در روسیه نیز مقدار زیادی از ظرف های نقره ای ساسانی به دست آمده است که نقش آن ها شکار یا مهمانی پادشاه و یا هدیه دادن به شاه و یا مقامات کشوری است.

چهره ی وی به عنوان سرمشق هنرمندان بیزانسی برای تجسم چهره ی مسیح پیروزمند به کار برده اند. و پس از آن نیز هنر مندان در نقوش برجسته و گچ بری های کلیساهای کهن فرانسه انگشت سبابه ی خم شده ای را که نشانه ی احترام به شاه و یا بزرگان در دوره ی ساسانیان بوده است نقش کرده اند.اما همانگونه که گفته شد وارث حقیقی هنر و فرهنگ ساسانی اسلام است.برخی بر این باورند که هنر ساسانی با آمدن اسلام  از بین رفت و خاموش  ماند.ولی در راستی این گونه نیست،هنر اسلامی جز ادامه ی هنر ساسانی چیزی نیست.هنر به ظاهر خاموش ساسانی در باطن هنر اسلام نمایان شد.در گچ بری ها و نقش های خرمایی دیواری که دارای غنچه ی و گل و بوته است به روشنی این الگو برداری از هنر ساسانی نمایان است و یا از نمونه ی دیگر این تاثیر پذیری می توان از درخت زندگی که یکی از سمبل های پیش از اسلام است نام برد که در اوستا نیز از این درخت نام برده شده است و آن را به نام هم یا همای سفید می شناسیم که دارای قدرت فناناپذیری و شفا بخشی است و در اسلام با نام درخت طوبی تغییر شکل داده است.

آنچه گفته شد می خواهم نتیجه بگیرم که هنر ساسانی یک هنر بومی در اندازه ی خطه ای ناچیز نبوده است.از آثار بسیار این هنر و فرهنگ می توان پی به گستردگی آن برد.این هنر در زمان خود نقش بسزایی در تکامل جهان هنر ایفا کرده است و این ارزش انکار ناپذیر است.خاموشی آن را هرگز نمی توان پذیرفت و یا آن را به اسلام نسبت داد،همانطور گفته شد آثار یک تاثیر بزرگ همواره جاودانه می ماند،هنر ساسانی نیز جاودانگی خود را مدیون گستردگی خود است.رومن گریشمن در این باره می گوید:"هر اندازه هنر نیرومندتر بود،تاثیر آن به نقاط دورتر می رسید و دوام و بقای آن در سرزمین های دوردست مطمئن تر بود."او در ادامه سرنوشت هنر ساسانی را نیز همین گونه می خواند و سپس به آثار 

بی شمار این هنر در پهنه ی گیتی می پردازد."

امید است بتوانیم این فرهنگ و این تاریخ کهن را بیش از پیش بکاویم و دریابیم و به ارزش های آن پی ببریم.

پی نوشت ها:

ایران در زمان ساسانیان،نوشته ی آرتور کریستنسن

ایران از آغاز تا اسلام،نوشته ی رومن گریشمن،برگردان محمد معین

باستان شناسی و هنر دوران،ماد،هخامنشی،اشکانی،ساسانی،

نوشته ی علی اکبر سرافراز،بهمن فیروزمندی

هنر پارتی و ساسانی،نوشته ی ماریو بوسایلی،آمبر توشراتو،برگردان دکتر یعقوب آژند

هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی،

نوشته ی رومن گریشمن،برگردان دکتر بهرام فره وشی

همکنش فرهنگ و هنر ،فرهاد ساسانی

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه نهم اسفند 1387 ::

مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده

در این روزها مدرسه ی چهارباغ اصفهان، این بنای گرانمایه مورد بی توجهی قرار گرفته است. گذر کامیون های سنگین ،آلودگی صوتی و آب و هوایی و پوسیدگی ملات، مدرسه ی چهارباغ را سخت آزرده است. 5سالی است که سازمان میراث فرهنگی اصفهان، تصمیم به جابه جایی کاشی های فرسوده ی گنبد این مدرسه و جایگزینی آن کرده است. اما همین بازسازی ناشیانه که گویی در بازساری بناهای ایران جاودانه شده است، سبب خرابی بیش از پیش این بنای ارزشمند شده است.این در حالی است که این بنا، به خاطر انواع و طرح های مختلف کاشی از آن با نام " موزه کاشی کاری اصفهان" نام می برند،در همین حال، آخرین بنای تاریخی شکوهمند برجای مانده از دوران صفوی است که باغی زیبا با درختان کهنسال چنار و "مادی فرشادی" را در دل خود جای داده است. معماری چشم نواز، کاشی کاری زیبا ، طراحی دلفریب گنبد با ارتفاع 38 متر و گلدسته ها با ارتفاع 36 متر، دری با طراح های آمیخته از قلمزنی و طلاکاری و نقره کاری، منبر یکپارچه مرمرین، خوش نویسی بر کاشی ها و پنجره های چوبی آلت بری شده، از ویژگی های برجسته این گنجینه تاریخی است که به وسعت 12000 متر مربع با 121 حجره در بدنه شرقی خیابان چهارباغ عباسی به خواست مادر شاه سلطان حسین در سال 1092 خورشیدی خوش نشسته است.جای شگفتی است، هنگامی که می شنویم سال ها پیش ( 1233 خورشیدی ) ژوزف آرتور گوبینو ( Gobineau ) نویسنده  و سیاست مدار فرانسوی ( نویسنده کتاب تاریخ ایرانیان طبق آثار شرقی، یونانی و لاتین ) به هنگام  بازدید از مدرسه چهارباغ، چنان دل به زیبایی های آن می سپارد و در پیشگاه هنر سازندگان آن سر خم می کند که به فرزند خویش می گوید: " مبادا در حیاط مدرسه بدوی که از پژواک گام هایت لرزشی  ایجاد شود  و تکه ای از کاشی های آن سست شود و فرو افتد"

 حسن روانفر معاون حفظ و احیای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان برای توجیه این گونه کوتاهی ها برای بازسازی های این آثار گران بها، با بیان این که ما همه ی تلاش خود را برای بازبینی سالیانه از بناها به کار بسته ایم،چنین می گوید:شوربختانه گستره ی کار آن قدر زیاد است که توانایی بازرسی کامل ممکن نیست. وی با اشاره به ریشه های اصلی این رویداد می گوید: مهم ترين مشكل ما بودجه است و بعد كمبود نيروی کاردان.وی شوند این دیر کرد ها در کارهای مرمت را کمبود بودجه می خواند و می گوید:" بودجه ای كه هم اكنون استفاده می شود از محل اعتبارات كلی مرمت بناها يا مسجد ها است و به دنبال ضرورت مرمتی كه در يك بنا به وجود می آيد، استفاده می شود.می بینیم که حتی بودجه ای جداگانه نیز برای بازسازی آثار تاریخی  وجود ندارد و این خود جای افسوس  دارد.چند سال پیش تعدادی از كاشی های بيرونی مدرسه چهارباغ فرو ريخت .اين رویداد پيش تر در چند جای ديگر هم رخ داده بود كه به ناگاه گستره ی زيادی از كاشی ها باهم فروريخته بودند. فروريختن كاشی های مدرسه چهارباغ به گفته يكی از كارشناسان ميراث فرهنگی به، به کار نبستن الگو های کاری ميراث فرهنگی مربوط بوده است.اما به راستی چرا باید این نادیده گرفتن ها به وجود آید چرا باید به چنین بناهای ارزشمندی بی توجهی شود.هنوز پس 5 سال داربست ها بر روی گنبد این بنا دیده می شود و ما امیدواریم که به زودی این گنبد از همزیستی با آن ها رهایی یابد.

 اين كارشناس درباره ی سبب فروریختن کاشی ها می گويد: مشكل از آنجا آغاز شد كه در حجره بالايی، كولر آبي گذاشته شده بود و آب به تدريج در كاشي رخنه كرده و سبب پوسيده شدن گچ ملات آن شده بود!! این رویداد در سال 1384 به وجود آمده است و اکنون که 3 سال از آن می گذرد دگرگونی زیادی در بازساری این بنا دیده نمی شود.پس از جابه جا کردن چند پیمانکار به سبب نقطه ضعف های گوناگون و پرداخت نشدن بودجه،بازسازی گنبد مدرسه چهارباغ هنوز هم به فرجام نرسیده است و وضع بدی را پشت سر می گذارد. شور بختانه گاه ديده می شود كه بازسازی های دور از الگوهای کاری روشن و استفاده از شيوه های نادرست سبب نابودی کاشی ها شده است. برای نمونه برخی می پندارند كه استفاده از ملات سيمان به جای آجر، شوند پایداری بيشتر می شود، اما ناسازگاری جنس سيمان با كاشی و تفاوت ضريب انبساط طولی آن با گچ و آجری كه در باقی بنا به كار رفته، سبب آن می شود که پس از مدتی كاشی و سيمان باهم فرو بريزند.اين درحالی است كه كاشی ای كه به سيمان چسبيده كاملاً خرد می شود و در صورتی كه كاشی اصل باشد به هيچ گونه مرمت پذير نيست. در حالی كه در ملات گچ، كاشی به راحتی از آن جدا شده و می توان بعد از مرمت دوباره همان كاشی اصل را استفاده كرد.  نجف پوربا اشاره به كاشی های ۷۰۰ ساله ای كه هنوز پایدار مانده اند، مي گويد: هيچ ملاتی برای كاشی بهتر از گچ نيست. كارشناس ديگری در اين باره می گويد : چند سال قبل گستره ی زيادی از كاشی های ايوان شمالی مسجدجامع در تکه های بزرگ به وزن نزدیک به يكصد كيلوگرم به همراه ملات از ارتفاع شش متری پايين ريخت. اين كارشناس می گويد: سبب اين بود، كه سی سال قبل برای مرمت اين كاشی ها از ملات سيمان استفاده كرده بودند. اما به گفته وی امروزه در كارهای مرمتی كه زير نظر سازمان ميراث فرهنگی انجام می شود و طرف قرارداد پيمانكار ميراث فرهنگی است، اجازه استفاده از سيمان برای ملات داده نمی شود. اما در كارهای مرمتی كه اداره اوقاف يا شهرداری انجام دهد چون هزينه آن را ميراث فرهنگی پرداخت نمی كند گاهی کار های خودسرانه ای مشاهده می شود. اين درحالی است كه به گفته اين كارشناس، همه نهادهای درگير با بناهای تاريخی اگر قصد مرمت بنا يا اثری را دارند بايد حتماً با سازمان ميراث فرهنگی هماهنگ شوند.اگر به این کار جامه ی عمل نپوشانندکارهایشان به نابودی بناها منجر می شود. اگرچه حسن روانفر، معاون حفظ و احيای سازمان ميراث فرهنگی می گويد: تا آنجا كه من به خاطر می آورم و به زمان مديريت و حضور من در ميراث فرهنگی بازمی گردد، هيچ وقت از ملات سيمان برای مرمت كاشی ها استفاده نشده است.
 اما عامل مهم ديگری كه منجر به تخريب كاشی ها می شود، آلودگی های صوتی و آب و هوايی به ويژه باران های اسيدی است. آلودگی های صوتی بارها ، شوند ريزش كاشی ها و باران های اسيدی و ذرات ناشی از آلودگی هوا، كه بر روی كاشی ها نشسته، شوند خوردگی كاشی شده است.  نجف پور می گويد: شوربختانه لرزش ناشی از هواپيماهايی كه درارتفاع پايين حركت می كنند برای این بناها نابودی به بار می آورد.اين در حالی است كه به گفته ی وی بر اساس مقررات، ارتفاع هواپيما در هنگام جابه جایی از بالای بافت و بناهای تاريخی بايداز ۷۰۰ پا بيشتر باشد. وی به نمونه های ديگری از جمله برگزاری مراسم و آيين های مختلف در ميدان نقش جهان و استفاده از بلندگوهای پر قدرت اشاره می كند و می گويد : البته به تازگی ميراث فرهنگی توافقاتی با ديگر سازمان ها انجام داده است. برای نمونه در نماز جمعه از بلندگوهای كم قدرت استفاده می شود. وی درباره تأثيرات آلودگی آب و هوا نيز می گويد: حتی اگرPH ( پ هاش ) اسيدی نزديك به خنثی يا كم باشد باز بر روی لعاب گچ بی تأثير نيست.با اين حال به گفته يك كارشناس سازمان ميراث فرهنگی، در صورتی كه در مرمت كاشی ها به چهار عامل همگن بودن مصالح، استفاده از كمترين دخالت در كار، توجه به خاصيت برگشت پذيری و هماهنگی استادكاران سنتی با كارشناسان توجه شود می توان به ميزان زيادی تخريب را كاهش داد.او درباره عامل اخيرمی گويد: در بسياری از موارد، سپردن كار به دست استادكارانی كه آموزش آكادميك نديده اند موجب تخريب بيشتر می شود. وی می گويد: در برخی موارد استادكاران براي جا به جا کردن يا مرمت قطعه ای، مساحت زيادی از كاشی را جمع آوری يا تخريب می كنند در حالی كه با روش های درست مرمتی مي توان بدون آسيب رساندن و يا تعويض ديگر قسمت ها فقط همان بخش كوچك را مرمت كرد.در بازسازی گنبد مدرسه ی چهارباغ این روش به روشنی نمایان است.

 چنان که در عکس زیر سطح از دست رفته ی کاشی ها را در بالای گنبد می بینید

اما با همه آن چه گفته شد اکنون به این راهکار ها عمل می شود؟ آیا از آثار باستانی ما به درستی پاسداری می شود. امید است با نگاهی ژرف تر به گذشته و فرهنگ ایرانی پاسداری پیشتری از آن ها شود.

"با سپاس بسیار از

کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد که در کارهایمان پیوسته حامی و پشتیبان ماست"

متن کامل تر این نوشته در کمیته ی بیت المللی پاسارگاد با عکس ها ی بیشتر قرار گرفته است.

دوستاران می توانند به لینک بالا بروند و از آن آگاه شوند .

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ::

پارتیان پایه گذار ایرانی نو

در آن هنگامه ای که تمدن ایرانی آهسته، آهسته در هجوم یونانیت غرق می شد.و فرهنگ یونانی در جای جای ایران رخنه کرده بود.شاید کسی نمی دانست که این غرب زدگی دیری نخواهد پایید.از آن هنگام که خاک سپند ایران در زیر پای اسکندر گجستک، پایمال شد.شاید همه شکوه ایران را تمام شده می دانستند.تا آن که ایرانی دوباره به خود آمد ، مانند ققنوسی از خاکستر از بین رفته ی خود سر درآورد و جانی دوباره گرفت.روح ایرانی دوباره برانگیخته شد.و ایرانی به چشم دید که اگر بخواهد می تواند.به تاج و تخت رسیدن پارتی ها  نمونه ی برتر این عرق ملی بود.فرهنگ ایرانی ،فرهنگی که در آن زمان سرشار از بیگانگی بود، دوباره زنده شد.دولت اشکانی برهم زدن فرهنگ یونانی را درست نمی دانست. زیرا شوند آشفتگی می شد و کشور را از پیشرفت فرو می گذاشت.این بود که پارتیان دوستی دو فرهنگ را برگزیدنند. فرهنگ ایرانی در کنار فرهنگ بیگانه ی یونانی قد برافراشت.دو فرهنگ،در کنارهم اما دور از هم گام برمی داشتند. گذشت زمان از دخالت بیگانه در فرهنگ ایرانی کاست و در آخر آن را از فرهنگ ایرانی کنار زد.در نتیجه فرهنگی بی هیچ عنصر خارجی شکل گرفت.در کجای تاریخ سراغ دارید که تمدن چیره شده بر تمدن ناتوان تر از راه تحمیل فرهنگ خود به آن گام برندارد و ریشه های فرهنگ گذشته را خاموش نکند؟! آیا به راستی فرهنگی با چنین گستره ی منشی در جایی از دنیا به وجود آمده است؟!آیا بوده است که دو فرهنگ بیگانه از هم در کنار هم باشند و به زندگی خود ادامه دهند؟!ایرانی این است و اندیشه ی ایرانی این گونه است.این فرهنگ مستقل از بیگانه،هنر مستقل نیز در برداشت.هنر ایرانی که از زیر بار تحمیل هنر یونانی بیرون آمده بود، در راهی ملی افتاد و رشد بزرگی کرد.سنن ایرانی دوباره زنده شد. و این سنت ها در هنر پارتی پرتو افکند.اما این بیگانگی از هنر غربی سراسر بهره مندی نبود.بلکه شوند آن شد که معماری ایرانی در آغاز چهره ای ابتدایی و بدوی به خود بگیرد.اما با وجود بی ارزش بودن از نگاه فنی، به همین وسیله توانست یادگار اجدادی و عاری از هرگونه نفوذ خارجی را زنده کند.در نتیجه هنر اشکانی با بینش ایرانی پیشرفت کرد.و توانست تاثیر به سزایی در تمدن های غربی و حتی چین نیز بگذارد و همین هنر بدوی پس از آن به اوج شکوه خود برسد.

اما در کنار این آرامش هنری و فرهنگی،ایران از نگاه نظامی و سیاسی روند آرامی را پشت سر نمی گذاشت.چنان که رومن گریشمن باستان شناس فرانسوی می نویسد((ایران در زمان پارتیان،در همان حال که در برابر روم از خود دفاع می کرد،همه ی وزنه مهاجمات بدویان که برخی از آن ها از استپ های شمال شرقی و برخی از مرز های قفقاز وارد می شدند را نیز تحمل می کرد)).او ارزش ایران در چنین استواری ها را چنین می داند: ((پایداری ایران در این جنگ ها کمکی ژرف به جهان کرد،زیرا او بود که شاید از همه ی تمدن های کهن  آسیای غربی که خود یکی از بازماندگان آن به شمار می رفت ، دفاع کرد و آن ها را از نابودی نجات داد. ))ایران نو با برتری بر تهاجمات خارجی ، وضع داخلی را نیز سر و سامان داد.پادشاهان اشکانی بر اثر این دو کامیابی جای ساسانیان را آماده ساختند و شاهان ساسانی از این زمینه سازی بهره مند شدند و به نوبه ی خود وحدت ملی و تمدنی را ایجاد کردند که شاید هرگز تمدن ایرانی نمایی از این برتری را ندیده بود.پس با توجه به نقش پارتیان در تشکیل شاهنشاهی ساسانی، تجدد و احیای ناگهانی ساسانیان اسطوره ای به نظر نمی آید.بلکه آن ها این زندگی دوباره  را مدیون پارتیانی هستند که در تاریخ کمتر توجهی به آن ها شده است. پارتیان حلقه ی پیوند دادن دو تمدن هخامنشی و ساسانی پس از چندی خاموشی است. اما شور بختانه ما تنها آن ها را بانام"ملوک الطوایف"می شناسیم.اما ارزش آن ها بیش از این عبارت است و اگر آن ها نبودند شاید سرنوشت ایران به گونه ای دیگر رقم می خورد و ساسانیان هرگز به این شکوه نمی رسیدند.

" تصویر بالا شهر باستانی هترا یادگار اشکانیان را نشان می دهد که در منطقه بين رودهای دجله و فرات درجنوب غرب موصل قرار گرفته است."

گریشمن در جای دیگر کتابش درباره ی ارزش فرهنگی تمدن های به نگاه ناچیز چنین می نویسد: ((تحولات فرهنگی تدریجی،غالبا مدتی بعد از حکومت های موقتی که وجود خود را به آن ها مدیون اند آشکار می شوند))و این گویای ارزش پارتیان در زنده کردن ایران فرورفته در غرب زدگی است. هنر به اوج رسیده ی ساسانی دامنه ی گسترش خود را بیرون از مرزهای ایران نیز فراهم کرد،چنان که ما به آسانی می توانیم این الگو برداری را در قلب تمدن روم در طرح های کلیساها بینیم که به روشنی الگو برداری هنرمندان بیزانسی از هنر ساسانی نمایان است.زرگران اروپای مرکزی نیز از این تاثیرپذیری دور نبوده اند چنان که ما می بینیم در گنجینه ی اتیلا در تکه های زرین به جا مانده از شیوه های کنده کاری های ساسانیان الگو گرفته شده است،هنر ساسانی همچنین شوند الهام بخشی نقاشان آسیای مرکزی در گچ بری های سپند بودایی و نساجان مصر شد.هنری که تا چندی پیش در زیر غباری از یونانیت خاموش بود.اکنون جهان را درنوردیده بود و فرهنگ خود را به جای جای گیتی پراکنده بود. در این دوره شاهنشاهی ایران دوباره به پارس و شهر استخر بازگشت و پاسداران معبد آناهیتا دوباره ایران را به اوج خود رسانیدند.  

پی نوشت:

ایران از آغاز تا اسلام،رومن گیرشمن، برگردان محمد معین،انتشارات علمی و فرهنگی   

برای دیدن عکس های بیشتر از آثار به جا مانده از اشکانیان به ادامه ی نوشتار بروید. 

ادامه مطلب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ::

سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد

سوشیانت موعود زرتشت ؛ از دیدگاه گات ها، نام ویژه ای نیست و شخص معینی نمی باشد در گات ها سوشیانت به صورت اسم عام و جمع است: " هرکس که در راه پیشرفت و سازندگی جهان و استقرار اشا کار کند،در شان خود یک سوشیانت و نجات دهنده است" سوشیانت کسی است که با رایزنی با خرد بر طبق اشا کار کند و اشا را،آموزش دهد، با فروتنی،گذشت و مهر؛به دیگران بهروزی برساند و سرانجام به جاودانگی برسد. این اندیشه ی منطقی زرتشتیان نسبت به موعود گرایی است.بهدینان در همین حال وجود موعودی چون؛ مسلمانان ،مسیحیان و یهودیان را نیز رد نمی کنند ولی آن را طابع قید و بند شخصیتی و زمانی نمی دانند،آنان اعتقاد دارند که جهان را باید فرد فرد جامعه با خردورزی بسازد و شکوفا کند.اما ازدیدگاه اوستای جوان تر سوشیانت محدود به سه نفر در سه دوره ی زمانی می شود.داستان شگفت آور مربوط به تولد آن ها از مادران باکره است! این سه نجات دهنده در آخرین سه هزار سال پیش از پایان جهان می آیند.نخستین هزار سال از آن هوشیدر و دومین از آن هوشیدر ماه و سومین از آن سوشیانت یا شاه بهرام ورجاوند است،که هر سه آن ها از تخمه ی زرتشت هستند.در فروردین یشت در اوستا آمده است که سومین سوشیانت از دختر باکره ای به نام ویسپاتوروی به معنای همیشه پیروز متولد می شود.این دختر، از تخمه ی زرتشت که به وسیله ی نود و نه هزار و نهصد و نود ونه فروهر که در دریاچه ی کیانسه(هامون) نگهداری می شود، باردار می شود.این گفته ها بیشتر جنبه ی اسطوره دارند تا واقعیت،نباید آن ها را زیاد جدی گرفت.این داستان ها با گات ها سازگاری و هم خوانی ندارد،درگات ها معجزه و چیزی که با خرد ناسازگار باشد وجود ندارد.اگر اوستا و گات ها را باهم مقایسه کنیم به درستی با این دوگانگی روبه رو خواهیم شد.دلیل این دوگانگی می تواند از تحریفاتی باشد که در اوستا برای بهره مندی خود ایجاد کرده اند.همان گونه که گفته شد،بر پایه ی گات ها کسی می تواند سوشیات باشد که بر طبق اشا کار کند و با فروتنی،گذشت و مهر؛به دیگران بهروزی برساند.روشن است که همه کس نمی تواند به این درجه ی کمال برسد. اشو زرتشت تجسم اشا و رسایی و بزرگ ترین سوشیانت بود.او با فروتنی و شکیبایی به مردم خردورزی را آموخت تمام گفته های او را می توان در خردورزی و اندیشیدن خلاصه کرد،موعود زرتشت، اندیشه ، راستی و درستکاری است است.موعود او ، اندیشه و خرد است.

گرامی می داریم پیامبر ایران باستان را... 

 

برگرفته از:

گات ها ی زرتشت؛ متن نطبیقی بر اساس هشت ترجمه ی فارسی،انتشارات نوید شیراز

اوستا به گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه از انتشارات مروارید

دیدی نو از دین کهن؛ فلسفه ی زرتشت،نوشته ی گران مایه ی دکتر فرهنگ مهر،انتشارات جامی

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ سه شنبه پنجم آذر 1387 ::

ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد

این سخن من است،

نجات دهنده ی بابل و  پادشاه پارسوماش

منم که جباران را به خاموشی و ستم بران را به آزادی تمام خواسته ام

پادشاه پارسیان و کماندار آریاییان منم

که بر بالین فرودستان ، شتاب زده شتافته ام

من امنیت آوارگان زمینم

که به احترام آزادی

دیوان و درندگان را به دوزخ افکندم

پس اهریمن نابکار بداند

که سرزمین من ، گستره ی بی انتهای آفتاب و آرامش آدمی ست

این وصیت من است

بگذراید هر کس به آیین خویش باشد

زنان را گرامی بداربد

فرودستان را دریابید

و هرکس به زبان قبیله ی خود سخن بگوید

آدمی تنها در منزلت خویش به منزلت خواهد رسید

از فرازند تا فروشد خورشید

از کاهلی بگریزید

تاریکی سر آغاز تباهی ست

و این بایسته ی سرزمین من و ملت من نبوده ، نیست و نخواهد بود.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کوروش ای بزرگ مرد،هرگز از یاد نخواهیم برد بزرگواری تو را با مردمان،

هرگز از یاد نخواهیم برد،منش آزادی خواه تو را ،ای بزرگ مرد؛

 تو را با نام رهاننده ی بردگان و آزادی بخش بی نوایان می شناسیم،

تو را با نام نخستین بنیان گزار آزادی در جهان می شناسیم؛

در این روز بر سر آرامگاهت سر ستایش فرود می آوریم، همه با تو پیمان خواهیم بست

که راه آزادی خواه تو را ادامه دهیم و ایران را از چنگ انیرانیان  آزاد سازیم

با تو پیمان خواهیم بست ،منش ایرانی را همیشه جاودانه نگاه داریم.

کوروش ای بزرگ مرد:

به پا خواهیم خواست،

به پا خواهیم خواست و از یادگار تو پاسداری خواهیم کرد

از ایرانی، که با نام تو آن را می شناسیم ،

پاسداری خواهیم کرد،

به تو خواهیم گفت:تا ایرانی وجود دارد نام تو جاودانه خواهد ماند

تا تاریخ وجود دارد و نوشته می شود،

نام تو در آن خواهد درخشید،

به پا خواهیم خواست،

 و نخواهیم گذاشت اهریمنان و انیرانیان ، ایران را به تباهی کشانند

نخواهیم گذاشت هویت ما را از ما بگیرند

بر سر آرامگاه تو سر ستایش فرود می آوریم و تو را سپاس می گوییم

تو را سپاس می گوییم ،کوروش بزرگ

به مناسبت،۷ آبان و ۲۹ اکتبر روز جهانی کوروش بزرگ

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 ::

آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه

نزدیک به یک ماه است که از آغاز بازسازی پاسارگاد می گذرد،پیش از پرداختن به عملیات ناشیانه ی بازسازی آرامگاه باید به نکته ای هر چند کوتاه درباره ی منشور بین المللی "حفاظت و مرمت بناهای تاریخی و مکان های باستانی"اشاره شود که امید است پیش از انجام هرگونه کار کندکاو و بازسازی آن را پیش چشم بگذارند."اساس و کند و کاو ، باید بر اساس روشی باشد که توصیه نامه های کند و کاو روشن می کند."این بخشی از این توصیه نامه بود، در سال1956از سوی سازمان جهانی یونسکو فراهم آمده است.که تمامی باستان شناسان،خاورمیانه و مدیترانه بر پایه ی توصیه های آن عمل می کنند.اما در این بازسازی هیچ اعتنایی به به این توصیه نامه نشده است.

اکنون می پردازیم به مواردی که بر خلاف قانون مرمت آثار باستانی در پاسارگاد دیده شده است:

1.به کار گیری و استفاده از افراد عادی(سنگ تراشان بازاری)برای حجاری سنگ های تازه ای که

جایگزین سنگ های گم شده ی سقف آرامگاه کوروش بزرگ شده،در صورتی که مرمت کاران و حجاران با تجربه ای در گستره ی باستانی پارسه_پاسارگادهستند که پیشینه ای ده و بیست ساله دارند و در بسیاری از آثار و سازه های تاریخی کشور همکاری داشته و یا خود به ثبت مرمت آثار باستانی اقدام نمده اند.

2.برابر قانون و مقررات بین المللی برای بازسازی سنگ در سازه ای تاریخی،بهره گیری از سنگ جدید تنها در مواردی که قوانین اجازه دهد،رواست،اما به سبب این که این  اثر از موارد ویژه و استثنایی است و حس زیبایی  شناسی انسان را بر می انگیزد می بایست با اصول خاص و بازسازی سنتی و هماهنگ با قوانین بین المللی انجام پذیرد و در این مورد تنها بهره گیری ازسنگ جدید برای بخش های گم شده با قوانین بین المللی هماهنگی دارد و دیگر کارهای باز سازی و سنگ تراشی خلاف قوانین است.

همچنین در بازسازی سبکی می بایست دقیقا  همان شیوه ی کهن را به کار بست و تراش دادن سنگ ها به صورت دلخواه مناسب نیست.حال سنگ تراشان بازاری ،سنگ های قدیمی سقف آرامگاه کوروش را به  گونه ای تراش داده اند که می توان گفت،الگو برداری را به جای این که از بخش گم شده سنگ قدیمی برداشت کرده باشند،از روی سنگ های جدید برداشته اند و جای  سنگ جدید را همچون قالبی با اضلاع منظم بر روی سنگ قدیمی تعبیه کرده اند.این کارکرد صددرصد خلاف قوانین بازسازی آثار تاریخی بشمار می رود.

این کار،واکنش مقامات بنیاد پژوهشی پارسه_پاسارگاد برانگیخته است،آنان همگی خواستار

استفاده از افراد با تجربه،کار آمد و دلسوز و حرفه ای برای این بازسازی هستند.

اما افسوس که بر سر این بنای با ارزش سنگ تراشان بازاری مشغول به کار هستند، کسانی که حتی نمی دانند اصول تراش دادن سنگ برای یک کار باستانی چگونه است ،آنان بی آنکه طرح برداری از سنگ های قدیمی کنند، سنگ های منظم و بدون شباهت با سنگ های قدیمی روی هم چیده اند و چهره ی این بنا را به نابودی کشانده اند.

و به جای استفاده از چسب سنگ در لا به لای سنگ ها از ملات سیمان استفاده می کنند!!!

*اگر باستان شناسی و یا مرمت کاری،با بی دقتی از مجموعه اطلاعات با ارزش یک اثر باستانی بکاهد،بایستی خود را مجرم بزرگی به دانش باستان شناسی بداند.               

*کاوش و بازسازی دارای مقررات ویژه ای است،

کاوشگری بدون بازسازی به خودی خود نوعی ویرانگری است.

*در حجاری های سنگ های پاسارگاد سنگ تراشان بازاری به کار گرفته شده

 در حالی که سنگ تراشان با تجربه بسیارند.

هفته نامه امرداد ،برگرفته از متنی به نگارش جهانگیر استخری_پژوهشگر تاریخ

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ::

کجاست فریاد های بابک خرم؟

زمان حادثه رویید با نشانه ی دیگر

چنین زمانه چه سخت است تا زمانه ی دیگر

هزارخنجرکاری به انحنای دلم آه

مخوان،ترانه مخوان،باش تا ترانه ی دیگر

بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته

عطش عطش تو بمان گرم،تا بهانه ی دیگر

همیشه قلب مرا زخم،زخم کهنه کاری

همیشه دست توراتیغ فاتحانه ی دیگر

سکوت دردل این آشیانه ی ممتد وای

کجاست منزل امنی ،کجاست خانه ی دیگر

خروش جوشش دریاچه درکرانه ی من بین

که این ترانه نبوده است در کرانه ی دیگر

جوانه سبزنبوده است درگذشته ی این باغ

بمان توسبزی این باغ،تا جوانه ی دیگر!

زمان حادثه خوش آمدی،سلام برویت

که شب نشسته به خنجر درآستانه ی دیگر

بجان دوست از این تازیانه باک ندارم

که زخم جان مرا هست تازیانه ی دیگر

کجاست سرخی فریادهای بابک خرم

کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر؟

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ سه شنبه دوم مهر 1387 ::

دو قرن سکوت

در آن هنگام که اهریمن نفاق و شفاق،کشور ساسانیان را به سوی مرگ و نیستی می کشانید ،سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جاده ی کفر ونفاق به راه هدایت و نجات می خواند.عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد آورده بود ،در راه وحدت و عظمت گام بر می داشت.اعراب به مرزهای کشورها حمله ور شدند تا دین خود را به دنیا تحمیل کنند. نوشته اند در قادسیه که برای نخستین بار دو سپاه به هم رسیدند و ایرانیان ترتیب آلات و اسلحه ی عرب را مشاهده کرد به آن ها خندیدند و نیزه های ایشان را به دوک زنانه تشبیه کرده اند.ولی شاید شانس با این اعراب بیابان گرد بود ، در آغاز نخستین نبرد باد به جهت مخالف بر روی سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت و شن صحرا را به سوی سپاه ایران فرستاد، سپاه ایران در آن نبرد شکست سختی خورد و پراکنده شد پس از آن، دو سه نبرد دیگر به صورت جدی بر روی حملات اعراب انجام گرفت که آن نیز به نتیجه ای نرسید، شاید دیگر به پایان رسیده بود آن دوره ی با شکوه و عظمت ایران که این اعراب توانستند با خوش شانسی به ایران چیره شوند. شاید تجمل سپاه ایران و ثروتمندی آن ها نیز سبب این شکست ها باشد .پس از آن شکست ، فتح تیسفون آسان گشت و بیابان گرد هایی که نمک را از کافور نمی شناختند و تفاوت بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن پایتخت با شکوه جز ویرانه ای بر جای نگداشتند.

نوشته اند که از آن جا فرش بزرگی به مدینه آوردند که از بزرگی آن را جایی نبود که توان افکند.پاره پاره اش کردند و بر سران هر قوم پخش کردند.این است اوج فرهنگ و بینشی که یک عرب می تواند از چیزی به آن گرانمایگی داشته باشد. اعراب ایران را به ویرانه ای تبدیل کردند و آیین اسلام را به ما تحمیل کردند،زنان و دختران ایرانی را در بازار های مدینه می فروختند، موبدان ما را می کشتند، آتشکده ها را ویران و جای آن مسجد می ساختند.همه ی این کارها را در سایه ی شمشیر و تازیانه انجام می دادند.و به اسم دین هر کاری که می خواستند می کردند. در آن روز ها که باربد و نکیسا با نواهای  پهلوی و ترانه های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق می گرفتند،زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تقته ی بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود. در سراسر آن بیابان های فراخ بی پایان اگر نغمه ای طنین می افکند سرود جنگ و غارت و نوای راهزنی و مردم کشی بود.کم کم خاموش شد آوای گات ها ی زرتشت ، دیگر آوای موبدان که شعر های آیینی می سرودند در پشت بانگ اذان و الله اکبر پنهان و خاموش شد. این دو قرن، دو قرن خاموشی زبان پارسی است،دوقرن خاموشی فرهنگی است، که به دست اعراب به سکوت وادار شد.

خسرو پرویز درباره ی اعراب می گوید:

"اعراب را نه در راه دین هیچ خصلت نیکو یافتم نه در کار دنیا.آن ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت.آن گاه گواه فرو مایگی و پستی همت آنان همین بس،که آن ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند،فرزندان خود را از راه بی نوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند،از خوردنی ها و پوشیدنی ها و لذت ها و کامرانی ها یکسره بی بهره اند.بهترین خوراکی که منعمانشان می تواند بدست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماری ها و به سبب سنگینی و ناگواری نمی خورند."

برگرفته از کتاب "دو قرن سکوت" نوشته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ::

آریوبرزن دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند

ایران باستان در هیاهوی جنگ با اسکندر  مقدونی بود در جنگ ایسوس و گوگمل ارتش شاهنشاهی داریوش سوم شکست خورده بود. دیگر هیچ کس امیدی برای مقابله با مقدونی ها نداشت ، شاه ایران که در جنگ نخست"ایسوس" شکست سنگینی  را قبول کرده بود ، به هر سختی که شده بود سپاه را دوباره گردآوری کرده بود تا دوباره برابر این جوان سرکش مقدونی  ایستاده گی کند ولی  باز هم در این نبرد"گوگمل" شکست خورد. پس از این نبرد دیگر کسی برای مقابله  با اسکندر وجود نداشت شهر ها یکی یکی  گرفته می شدند و به یغما می رفت، اسکندر پس از تصرف شهرهای مختلف از جمله شوش و بابل رو به پارسه نهاد، می خواست  آن شهر رویاها که کاخ او در مقدونیه در برایر آن کلبه ای ساده ببیش نبود مال خود کند و آرزوی دیرینه ی خود را زنده کند. غافل از آنکه در مسیر راه دلاوری از نسل آرش کمانگیر چشم به راه اوست ، در تنگه ی پارس راه را بر او بسته است و استحکاماتی  بوجود آورده است که کار اسکندر را سخت خواهد کرد.اسکندر سرخوش از پیروزی های  خود رو به پارس نهاده بود ودر برف و یخبندان پیش می آمد. او  از تنگه های در راه به راحتی بدون آنکه حتی نفری  تلفات بدهد گذشته بود و تنگه های  داردانل ،کیلیکیه و سوریه را پشت سر خود داشت به گمان خود این تنگه را نیز به راحتی پشت سر خواهد گذاشت ولی نمی دانست که سردار دلیر پارسی شب و روز ندارد و برای مقابله با وی ، در کوهستان با تمام افراد خود چشم انتظار اوست.

سپاه بیشمار اسکندر وارد تنگه شدند ، دیدبان های سردار آریو برزن از چندی قبل خبر رسیدن سپاه را داده بودند و همه نیرو های سردار به صورت آماده باش بودند ،همین که تمام سپاه وارد تنگه شد فرمان حمله صادر شد و سنگ ها بود که بر سر سپاهیان مقدونی  می ریخت و گروه گروه آن ها را می خوابانید ، ماجرا به این جا نیز ختم نمی شد نیرو های سردار از تیر و فلاخن نیر یاری گرفته بودند و سپاه اسکندر کاملا غافل گیر شده بود. اسکندر که شرایط را اینگونه دید فرمان عقب نشینی داد،ارتش مقدونی پس ار 4 سال نبرد و پیش روی ، عقب نشینی کرد و شکستی سنگین به او تحمیل شد و فرسنگ ها عقب نشت.اسکندر آن جهان گشای خشم گین چون شیری درنده بود کسی جرات نزدیک شدن به وی را نداشت او متحمل شکستی شده بود که برایش قابل قبول نبود او که از مقدونیه تا قلب امپراطوری ایران رازیر پای اسب های سپاهش پشت سر گذاشته بود و نیمی از ایران را گرفته بود، از  عبور از این تنگه احساس ناتوانی می کرد.آریو برزن برای پاسداری از با شکوه ترین پایتخت جهان خود را به آب و آتش زد و چون کوه استواری کرد و طعم تلخ شکست را به اسکندری که سراسر غرور او را فراگرفته بود چشاند.پس از این شکست اسکندر به کمک چوپانی که اهل همان منطقه بود و به مناطق خوب آشنایی داشت از بی راهه ای با تعدادی از سپاهیان خود به پشت تنگه رسید و آریو برزن را غافل گیر کرد، نبرد سختی در گرفت و بسیاری از نیرو های سردار کشته شدند و اسکندر نیز به نیرو هایی  که با خود نبرده بود گفته بود تا صدای نبرد ما را شنیدید شما نیز از آن طرف تنگه حمله کنید تا کار بر پارسی ها سخت آید اینگونه هم شد ولی پارسی ها با نهایت شجاعت جنگیدند و کشته شدند.

 در این زمان ها بود که آریو برزن به یکی از سربازان خود دستور داد تا از بالای کوه سنگ هایی  به طرف مقدونیان بیندازند تا نظر شان به آن سنگ ها جلب شود و آریوبرزن هم بتواند با اندک نیرویی که دارد به سوی دروازه ی پارسه برود تا از آنجا نیز برای نبرد و مقاومتی دیگر آماده شود. سربازان با شنیدن فرمان بی درنگ انجام دادند و آریو بزرن نیز به وسط نیرو های مقدونی زد ، صف آن ها را شکست و به سوی پارسه رفت در این حال نیرو های باقیمانده ی سردار در تنگه دست به نبرد های چریکی و یا جنگ و گریز زدند و با این کار مقدونیان را مشغول خود کردند.

اما آریو برزن در میانه ی راه با گروه دیگری از مقدونیان روبه رو شد که به فرماندهی پارمن ین بسوی پارسه روانه شده بودند نفرات آن ها به مرتب بیشتر از یاران سردار بود ولی با این حال پارسی ها تا جان در بدن داشتند جنگیدند و چون کوه استواری کردند. آریو برزن با اینکه چندین زخم عمیق در بدن خود داشت ولی از جنگیدن دست بر نمی داشت. 

 ناگهان خود را برابر محاصره دشمن دید و دیگر کاری از او ساخته نبود،

او با نهایت آزادگی در برابر مقدونیان ایستادگی کرد در زمانی که دیگر شاه فراری بود و اسکندر به هرجا

می رسید شهر را به او تسلیم می کردند ، برای ایران ایستادگی کرد یاد او همیشه جاودانه خواهد ماند و اگر اکنون هم به سوی آن دره بروی باز هم شنیده خواهد شد فریاد های آن دلاور مرد پارسی که جان خود را برای ایران داد و به اسکندر نشان دادکه ایرانی کیست و برای میهن خود از جان نیز می گذرد.

               

            

 

این تنگه اکنون در منطقه ی کهکیلویه و بویر احمد وجود دارد و نام آن تک آب است ، در گذشته در ایالت کادوسیان نقطه ی میان دو ایالت شوش و پارس بوده است.

برگرفته از کتاب "آریو برزن دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند"نوشته ی ثریا جبار زاده

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ::

سوشیانت موعود زرتشت

●سوشیانت موعود زرتشت:

▪ به وجود آمدن جهان آفرینش گیتی در دین زرتشت                                  

 سه هزاره ی اول) دوره مینوی یا روحانی
سه هزاره ی دوم) دوره گیتی یا مادی
سه هزاره ی سوم) دوره آلایش یا آمیزش ظلمت ونور
سه هزاره چهارم(دوره ظهور نجات بخشان ایزدی و پالایش گیتی از رنج و بیداد و ناپاکی

در آئین مزدیسنا طول جهان ۱۲۰۰۰ سال داشته شده که به ۴ دوره ی ۳ هزار سالی تقسیم گردیده است.
پیش از آن که اهورامزدا جهان مادی بیافریند ، عالم روحانی را که آن را عالم فروهر گویند ، آفرید .یعنی آن چه بایستی چهره ی مادی به خود بگیرد.از پیش صورت معنوی یا فروهر آن آفریده شده است واز روی صور عالم فروهر ترکیب جسمانی پذیرفته ، به جهان در آمدند . (۳۰۰۰ سال دوام عالم معنوی (
در هنگام ۳ هزار سال ، جهان مادی ، دوراز هرگونه گزند وآسیب به سر برد. ولی پس از گذشتن این روزگار اهریمن خروج کرده و آفرینش ناپاک خویش آلوده ساخت و جهان را دچار تیرگی و مرگ و جانوران زیان آور کرده و به تباه کردن مخلوقات ایزدی پرداخت. این دوره نیز ۳ هزار سال به طول انجامید تا آن که اهورا مزدا از برای نجات و رستگاری جهان زرتشت را به رسالت و پیامبری خویش بر گزید و او را راهنما و رهاننده ی جهان نادانی گردانید. این دوره ی ۳ هزار ساله دوره زرتشتی و زمان روحانیان پیامبران ایران شمرده می شود.
در آغاز هریک از این ۳ هزاره ی اخیر ، یک تن از رهانندگان سه گانه که هرسه ی آن ها از نطفه ی خود پیامبر دانسته شده اند، به فاصله ی یک هزار سال از یکدیگر پدیدار می شوند و قیامت برانگیخته و مردگان برخیزانند و جهان تازه سازند و آفرینش اهورامزدا را به کمال خواهند رساند.

▪معنای سوشیانت

سوشیانت در واژه به طور فراگیر به کسی گفته می شود که از وجودش به مخلوقات سود وبهروزی رسد و یا این که مردم را از نا توانی و خواری برهاند، خواه خواری، ظلم و ستم باشد یا ظلمت نادانی.
●زرتشت ، اوشیدر و اوشیدرماه و نسبت آنان با سوشیانس
در روایات آمده که زردشت ۳ بار با همسر خود«هووی» دختر فرشوشتر ، وزیر کی گشتاسب HVOVIنزدیکی می کند و هووی هر بار خود را در آب کیانسه (هامون) می شوید و نطفه های زردشت از طریق هووی وارد این آب می شود.
 ایزدنریوسنگ آن نطفه ها را در اختیار می گیرد وبرای نگهداری به ایزدبانو« اردوی آناهیتا» می سپارد، تا زمان مناسب آن برسد وبا نطفه ی مادران فرزندان موعود بیامیزد.برای نگهداری از این نطفه ها ۹۹۹۹۹ فروهر مقدس گماشته می شود.

کلمه ی نریوسنگ که در اوستا« نئیریوسنگهه» آمده اسم خاص نرسی از آن برداشت شده است و ایزدی است که به پیامبری اهورامزدا گماشته شده است و در واقع پیک اهورامزدا است.

 ▪اوشیدر یا هوشیدر نخستین موعود

 سی سال مانده به پایان سده ی دهم، از هزاره زردشت ، دوشیزه ای از پیروان دین ( زرتشتی ) به نام « نامیگ پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه می نشیند و از آن می خورد .نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و وی اوشیدر یا هوشیدر را به دنیا می آورد.
چون اوشیدر به سی سالگی می رسد ، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان ، در همان جای که در آغاز آفرینش ، آفریده شده بود ، می ایستد و فرو نمی نشیند تا همه از ظهور او باخبر گردند.اوشیدر به مقام گفتگو با اورمزد می رسد و به برکت این کار ، سه سال برای گیاهان بهار مداوم خواهد بود.انواع گرگ ها در یک جا گرد می شوند و همه به صورت گرگ واحدی در می آیند ، دروج( دیو) چهارپایان نابود می شودو زهر این حیوان تا یک فرسنگ به زمین و گیاه می رسد وآن ها را می سوزاند.از آن دروج ، جهی به شکل ابر سیاه بیرون می آید و سپس وارد وجود مار می شود..
از رویدادهای مهم این دوره آمدن  دیو مرکوس یا ملکوس  است.این دیو در پایان هزاره ی اوشیدر سرما و بارانی سخت ایجاد می کند و سرانجام با نیایش بهدینان ، ملکوس نابود می شود.
▪ اوشیدرماه یا هوشیدر ماه  دومین موعود
سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر ، دوشیزه بهدینی به نام « ده پد» که نسبش به زرتشت می رسد ، در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می خورد و نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و اوشیدر ماه به دنیا می آید.
چون اوشیدر ماه به سی سالگی می رسد خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان می ایستد تا بهدینان بدانند که هزاره اوشیدر به پایان رسیده است.
به برکت گفتگوی اوشیدر ماه با اورمزد خوبی ها وخوشی ها ی فراوانی موجودات این سرزمین را در برخواهد گرفت.ماری بزرگ در این دوران به وجود خواهد آمد که دروج ماران و نماینده ی همه ی خزندگان آزار دهنده است.
در این هزاره ، ضحاک از بند فریدون آزاد می شود و فرمانروایی خود را از سر می گیرد. اورمزد همراه امشاسپندان به نزد روان فریدون می رود تا او را برای نابودی ضحاک برانگیزاند.روان فریدون از این کار احساس ناتوانی می کند .پس این ماموریت به عهده ی  گرشاسب گذاشته می شود.کی خسرو گرشاسب را بیدار می کند و نهایتا او با تیری ، ضحاک را از بین

می برد.
▪ سوشیانت
سی سال مانده به پایان دهمین سده از هزاره اوشیدر ماه ، دوشیزه بهدین ۱۵ ساله ای از زرتشت به نام « گواگ پد » در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می نوشد و از این طریق نطفه ی زرتشت وارد بدن او می شود و سوشیانس بعد گذشتن ۹ ماه به دنیا می آید.
سوشیانس مانند خورشید درخشان است ، با ۶ چشم به هرطرف می نگرد تا راه کامل نابودی دروج ها رابیابد.
سوشیانس دارای فر کیانی است.غذای او سرچشمه مینوی است. در سی سالگی به مقام گفتگو با اورمزد و امشاسپندان می رسد و به برکت این گفتگو ،خورشید به مدت سی شبانه روز در میان آسمان می ایستد وظهور سوشیانت را بشارت می دهد.در بازگشت از این گفتگو، کی خسرو سوار بر ایزد وای (ویو) به پذیره ی سوشیانت می آید و از کارهای نیک پیشین خود که بتکده کنار دریاچه ی چیچست را نابود کرده و افراسیاب را از میان برده است یاد می کند. سوشیانت از کی خسرو می خواهد که دین به را بستاید.کی خسرو این دین را می ستاید وبدین ترتیب ، او فرمانروا می شودو سوشیانت ، موبد موبدان می گردد.
او سپاهی برمی انگیزد و به کارزار دیو اشموغی (اهلموغی) یعنی بدعت می رود وبرای موفقیت در این کار نیایش می کند وآن دیو به بالا وپائین زمین می دود و شهریور امشاسپند برای این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد.
 پس از بستن سوراخی که اهریمن از آن بیرون آمده است، زمین هموار می شود و با هموار شدنش و تحقق اتحاد آرمانی تن وروان در انسان ، باردیگر همه ی آفرینش تلفیق کاملی از روح وماده خواهد بود. همان گونه که اراده ی خداوند بوده است.
سوشیانت ، بدکاران را عقوبت می کند و نیایش به جای می آورد و همه ی دیوان نابود شوند.دیو آزنخست ، دیو خشم و سپس دیوان دیگر را می بلعد و بعد ایزد سروش ، دیو آز را نابود می کند.
این دوره ، دوره تکامل موجودات اورمزدی است.همه ی دیوان ، از نسل دوپایان وگیاهان ، همه سرسبزند و آفریدگان در خوشی به سر می برند.همه ی مردم دین بردار می شوند، همه با هم دوست و مهربان شده و هیچ انسانی بعد از آن زمان نمی میرد.
سوشیانت وظیفه ی برانگیختن مردگان را دارد .در بامداد ، او با یاران جاودانی خویش نماز صبح به جای می آورد و آن گاه مردگان زنده می شوند.هرکدام از این مردگان در طی زمان و پس از گذراندن داوری انجامین در حضور مهر و سروش و رشن ، از پل چینود پلی میان  این جهان و آن جهان که بر بالای قله دائیتی جای دارد. می گذرند.این پل برای نیکوکاران فرسنگ ها پهن و برای گنهکاران هم چون تیغ است.نیکوکاران را ایزد دین به هیئت زیبارویی خوشبو پذیره می شود ودر منازل بهشت که ستاره پایه ، ماه پایه ، خورشید پایه و «گرزمان» (یا گردتمان :محل سرودها وروشنایی های بی پایان)نام دارند، قرار می گیرد وبدکاران که آن ها را عفریته ای پذیرا می شود در طبقه ی دوزخ که آخرین طبقه ی آن محل تاریکی بی پایان است ، جای می گیرند.
روان ها دراین منازل تا روز رستاخیز و بازسازی جهان جای خواهند داشت. چون دوزخی بودن ابدی برای پیروان آئین زرتشت متصور نیست.
سوشیانس ۵ روز آخرماه اسفند در ۵ نوبت نیایش به جای خواهد آورد تا مردگان زنده شوند.مردگان برخواهند خاست و یکدیگر را باز خواهند شناخت .
نادرست است اگر این رویداد را پایان جهان بنامیم ، زیرا در دین زردشتی چنین نیست.اگر چنین باشد پایان جهان به معنی پیروزی اهریمن خواهد بود.بهتر است که آن را «بازسازی جهان » بخوانیم، همان گونه که خود زرتشتیان آن را می نامند.جهان دوباره به وضع کاملی که پیش از حمله ی اهریمن از آن برخوردار بود، بازسازی می گردد.اما این حوادث حتی معنایی والاتر از این هم دارد .امور درست به حالت پیشین خود بازنمی گردد، زیرا در این زمان اهریمن دیگر وجود ندارد و اورمزد نه تنها  یک نیک سرشت و دانای یکتا ، بلکه در این زمان به  بلکه در این زمان ،یگانه فرمانروایی می کند.

● مکان ظهور

خود اوستا مکان ظهور موعودان را معین نموده است.
در فرگرد ۱۹ وندیداد آمده :
زرتشت گفت ای اهریمن ناپاک ، من مخلوقات آفریده ی دیو را خواهم برانداخت، من «خن تائیتی پری» را خواهم برانداخت .من عفریت نسا (اشه ومردار)آفریده ی دیو را خواهم برانداخت تا آن که سوشیانت پیروزمند از « آب کالن اوایه » ازطرف مشرق ، از طرف مشرق متولد شود. هووی دختر فرشوشتر وزیر کی گشتاسب پادشاه مشرق زمین بوده است بنابراین بسیار منطقی است که موعودهای پایان جهان مزدیسنا در مشرق پا به عرصه ی وجود گذارند.
در زامیاد یشت فقره ی ۶۶ آمده :
فرتوانا را می ستائیم که در آینده به آن کسی مختص خواهد شد که از ناحیه ی کانس اوایه سلطنت خواهد برانگیخت . « روز هئوتومنت » کلمه ای اوستایی برای رود هیرمند است که در شاهنامه از آن به هیرمند یاد شده است.هیرمند لفظن به معنی سد وبند است.
درآن می ریزد و کوه اوشیدا ( شاید همان کوهی باشد که در کتب متاخرین کوه خدا نامیده شده ومسکن پارساسان وپرهیزکاران قرار داده شده است.)در کنار آن واقع است واز آن آب فراوان به دریاچه ی کانس اوایه می ریزد.نام این دریاچه در پهلوی « کیانسه » یا « کیانسو » آمده است.
راین باره درکتاب سوشیانت موعود مزدیسنا آمده است : « بی شک کیانسه همان دریاچه ای ست که در سیستان در سرحد ایران وافغانستان واقع است و آن را امروزه دریاچه « هامون » گویند. آب این دریاچه امروزه شور نیست ولی بسیار بدمزه است .
در اسطوره سوشیانت نیز می خوانیم:« .سیستان را همین افتخاربس که موعودهای نجات بخش ایران در آینده از آن سرزمین برخواهند خاست و دوشیزگان باکره ی سیستانی ، مادران آینده ی نجات بخشان ایران خواهند گردید ودر یک کلمه  سیستان سرزمین موعود و انتظار است.به همین سبب هنوز هم دختران سیستانی به امید به دست آوردن نطفه ی مقدس زردشت از آب دریاچه هامون ، در ایام نوروز خود را به زیارتگاه های کوه خدا که امروزه کوه خواجه نامیده می شود رسانده ، پس از به جای آوردن مراسم نیایش ، در آن تن می شویند تا مگر باشد که در شمار باکرگانی باشند که موعودهای سه گانه ی ایران خواهند زایید.
● جهان بعد ازظهور آخرین موعود:


در این باره در دینکرد:
در ۵۷ سال حکومت وی :
۱) دروغ دوپای تخمه نابود گردد.
۲) بیماری ، پیری ، درد، مرگ ، بدی، ستم، کفر از میان می رود.
۳) گیاهان همواره پرطراوت وخرم باشند.
۴) همه ی آفرینش به شادی در آیند.
۵) ۱۷ سال خوراک گیاه ، ۳۰سال خوراک آب ، ۱۰ سال خوراک مینوی باشد.
▪ جهان پس از ظهور
سوشیانس پس از ظهور در خونیره پیشوای دینی گردد و همراه یارانش بر۷ کشور حکم راند. سوشیانس به همراه ۶ فرشکرد کردار برای برخاستن همه ی آفریدگان اورمزدی یشت فرشکرکرداری سراید و چون یشت انجام شد سوشیانس به مردگان گوید برخیزید.خیزش مردگان جفت جفت باشد پس صف دین باوران از دین ستیزان جدا گردد وآن گاه همه ی مردم به یکباره ناله کنند واشک ریزند.

این بود پاره ای اززندگی  سوشیانت موعود آیین زرتشت برگرفته از متنی از وب سایت برهان برای  دریافت متن کامل که شامل مقایسه ی سوشیانت با موعودان دیگر آیین های الهی می پردازد

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه هشتم شهریور 1387 ::

جیرفت تمدنی خاموش از پس زمان

 

در جنوب شرقی ایران در استان کرمان  شهری به نام جیرفت قرار گرفته است.  این منطقه از  سه طرف  به کوهستان های  ۴۰۰۰ هزار متری منتهی می شود و همین شرایط فیزیکی خاص موجب  شده است، باستان  شناسان  کمتر توجهی به این بخش  داشته  باشند  در سال ۱۳۸۰ در پی بارانی  شدید مردی از روستاهای اطراف، گلدان حجاری شده ای  را می بیند که در آب باران حرکت می کند. مردم فردای  آن روز به آن منطقه  حمله ور می شوند تا از  گنجی  که خدا به آن ها هدیه داده بهره مند شوند روستاییان  جنون وار به کاوش پرداخته و منطقه را زیر و رو  کرده اند. بنا برگفته ی مجید زاده باستان شناس ایرانی دراین منطقه ی با ارزش گوری نمانده بوده است که زیر و رو نشده باشد، منطقه ای که نخستین  تمدن جهان در آن جا شکل گرفته است  اکنون بیش از صد چاه در جای جای آن دیده می شود که توسط قاچاقچیان بوجود آمده است . بسیاری از اشیاء گرانبهای آن به تاراج رفته است ، مجید زاده در ضمن جمع آوری این اشیاء چنین می گوید: کودکان روستایی در ازای خودکاری که از من می گرفتند برایم اشیاء کشف شده می آوردند ومن به آن ها می گفتم اسم تان را در موزه ی جیرفت ثبت خواهم کرد.این شاید سر آغازی برای توجهی ویژه به این منطقه بود.سرانجام در سال 1383 کاوش این منطقه به صورت رسمی آغاز شد.چندی بعد تمدنی از زیر خاک بیرون آمد که  جهان را تکان داد گلدان های کشف شده در این مکان سبکی بی نظیر از سیر پیشرفت انسان  را به نشان می داد که جای هیچ شک و تردیدی را برای باستان شناسان بر قدمت وظرافت فرهنگ هلیل رود باقی نمی گذشت.به نظر می رسد که فرهنگ وتمدن هلیل رود به طور مستقل از تمدن  بین النهرین ودر هزاره ی سوم پیش از میلاد پا به عرصه ی حیاط نهاده است وبدین ترتیب حتی از آن تمدن هم چند سده تقدم زمانی دارد. این همان موضوعی  است که تاریخ را تحت تاثیر قرار می دهد.شاید اگر اطلاعات مربوط به این تمدن در جلسه ی باستان شناسی منتشر نمی شد برخی گمان می بردند که این فریبی بیش نیست.ولی ژان پرو،ریاست افتخاری بخش تحقیقات CNRS که در فاصله ی ۱۹۷۸_۱۹۶۹در شوش به حفاری پرداخته است،کشف این آثار را مانند بمبی دانسته است که جهان را به تکان درآورده است.وی می گوید :منطقه ای که بیشتر تصور ما برآن بود که کسی جز چادرنشینان وگله های دام آنها در آنجا سکونت نداشتند،به واقع قلب تمدنی  بوده است که به شکل شگفت انگیزی پیشرفته بوده است در این منطقه جمعی انبوه زندگی می کردند که دارای سلسله مراتب اجنماعی بودند آن ها نگرشی خاص به جهان داشتند که موجب  شده بود که به دیدگاه سومریان حسادتی نداشته باشند.ازاین پس باید جیرفت را مبدا تاریخ دانست وسایر تمدن ها به استناد به آن  سنجید.

 

           

  

کاوش دوباره ی جیرفت باستانی

باستان شناسان معتبر جهان آبان ماه امسال به ایران  می آیند تا پنجمین فصل کاوش های باستانی خود را در حوزه ی هلیل رود و محوطه ی باستانی آغاز کنند نادر سلیمانی مهم ترین  دستاور های کاوش های اخیر را کشف یک کتیبه مربوط به نیمه ی نخست هزاره ی سوم قبل از میلاد دانست.این کتیبه سندی بود برای ازبین بردن  تردید باستان شناسان،این لوح خطی در پی کاوش های علمی در محل "تپه کنار صندل جنوبی"یافت شد که کمک شایانی در جهت اثبات وجود این تمدن کرد. دیگر در کتابهای تاریخی جهان به سادگی از جیرفت ایران به نام تمدنی بزرگ یاد می کنند. به گفته ی ایرنا این تنها لوح خطی است که طور کامل یافت شده است.این لوح خطی دارای ۵ سطر ودر هر سطر دارای ۱۲حرف است این لوح به منظور رمز گشایی به نزد خط شناسان معروف دنیا ارسال شده است، که به عقیده ی کارشناسان به احتمال زیاد یک فرمان شاهی است که سال ها در زیر خاک مدفون بوده است. کارشناسان جهان تا کنون برای اثبات وجود یک تمدن باستانی در این مکان  تنها نبود خط را بهانه قرار می دادند که با این یافته دیگر بهانه ای نمی ماند. هالی پیتمن باستان شناس آمریکایی که  در ایران از اعضای تیم باستان شناسی دکتر یوسف مجید زاده بوده است در گفتگویی اختصاصی با میراث خبر در مورد این لوح چنین می گوید:خط کشف شده در جیرفت شباهتی به  هیچ یک از خطوط کشف شده تاکنون ندارد وبا توجه به جدید بودن و هم دوره ای آن با اختراع خط سومر نشان می دهد ما در جیرفت با تمدنی روبه رو هستیم که می تواند با نخستین تمدن بشری برابری کند ودر کاوش های آینده مسیر تمدن بشری را تغییر دهد این تمدن جزو غنی ترین محوطه های تاریخی  محسوب می شود به طوری  که تا کنون در طول ۴۰۰ کیلومتر رودخانه ی هلیل رود بیش از ۱۰۰محوطه ی تاریخی شناسایی شده است.به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان بزرگ ایرا ن وجهان جیرفت همان شهر باستانی «اَرَتَ»است که در لوح گلی که در عراق کشف شده  به شکوه آن به عنوان یک تمدن عظیم  اشاره شده است. نکته ی جالب توجه این است که تا کنون در این ناحیه ابزار  جنگی یافت نشده است واین نمایانگر صلح وآرامش در زمان پادشاهی آن دوران است.

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 ::

یادی از تاریخ ،شکست بزرگ روم از ایران اشکانی

شکست ارتش بزرگ و قدرتمند روم از ایران درست در زمانی روی داد که کشور ایران تازه به آرامشی نصبی رسیده بود .دیر زمانی نگذشته بود که اشکانیان به هرج ومرج 150 ساله ی پس از حکومت هخامنشیان که اسکندر آغازگر آن بود پایان داده بودند ، دولت آنان هنوز مرکزی نبود و قدرت چندانی نداشت، ولی در برابر ارتش روم ارتشی مقرور و نیرومند بود ،اروپای شمالی و مرکزی،بخش بزرگی از آسیای صغیر و سرزمین هایی در خاور همچون سوریه و فلسطین را از آن خود کرده بود وآمده بود تا ایران و ارمنستان را که پادشاه روم علاقه ی خاصی به آن داشته است نیز به این امپراطوری خود بیفزاید ولی

نا آگاه از ایرانیان، که به این سادگی تن به شکست نمی دادند.نخستین جنگ در ((کاره)) در می گیرد .کاره سرزمینی است در شمال بین النهرین. سپهبد سورنا سردار بزرگ ایرانی برای جنگ با کراسوس رومی آماده شده است.

 

 

جنگ  آغاز می شود وپس از چندی پایان می یابد نتیجه ی این نبرد مرگ کراسوس کشته شدن20هزار لژیون رومی و اسیر شدن10هزار لژیون از ازتش 40 هزار نفری کراسوس است.به گفته ی پلوتارک رخداد نگار یونانی از میان 10هزار لژیون برجا مانده،تنها شمار اندکی زنده ماندند و بسیاری از آن ها در بیابان ها نابود شدند.اما چیزی که در این نبرد مهم است شیوه ی نبردی است که سورنا در برابر لژیون های کارآزموده و سراپا مسلح رومی پیش گرفته است.لژیون های رومی سپرهای بزرگ وکلفتی داشتند که در پشت آن پناه می گرفتند ونیزه های قوی و بلندی به درازای 5/2 تا 5/3 متر  داشتند که اجازه ی نزدیک شدن به کسی نمی داد.هنگامی که لژیون های رومی آرایش نظامی می گرفتند یا به اصطلاح به درون لاک می رفتند دیگر نه تیر و زوبین و نه شمشیر بر رویشان کارگر بود و این شیوه ای بود که رومیان با آن توانسته بودند نیمی از جهان را بگیرند. در این میان سورنا از شیوه ی  جنگ وگریز بهره می گیرد،شیوه ای که امروز به جنگ های پارتیزانی معروف است شیوه ای که لژیون های رومی را مجبور می کرد از لاکشان بیرون آیند و این به معنی باز شدن وشکست است.شیوه ی جالبی که سورنا به کار برد هنوز هم کاربری دارد.به دستور سورنا،سواران ایرانی،کهنه لباس هایی بر روی لباس های رزمی خود پوشیدند.کراسوس از فرات گذشته و آماده ی درگیری است در برابر خود سپاهی می بیند که به چشم او وحشی و ژنده پوش است. لژیون ها که شکست چنین سپاهی را ساده می بینند از لاک دفاعی خود بیرون می آیند.لشکر زرهی سورنا آنگاه که به نزدیک لژیون ها می رسد کهنه لباس های خود را از تن می کنند. ولی رومیان دیگر فرصتی برای آرایش نظامی ندارند،از لاک خود بیرون آمده اند وکاملا آسیب پذیرند.با مرگ کراسوس و شکست رومی ها، ضربه ی سختی به آنان وارد می شود،شکستی که برای این امپراتوری پذیرفتنی نیست.

 

 

بنابر این یکی از بزرگ ترین جنگ های میان رومیان واشکانیان در سال 36 پیش از میلاد برای جبران شکست های پیشین روی می دهد.113هزار سرباز کارآزموده به فرماندهی مارکوس آنتونیوس بر آن شده اند که مزه ی شکست را به ایرانیان بچشانند.پیش از آغاز جنگ آخرین در خواست آکتاویوس،امپراتور روم که خواهان پس دادن پرچم های سربازان شکست خورده ی رومی در جنگ کاره از سوی مجلس مهستان رد می شود.در جنگ تازه،نیروهای ایرانی به فرماندهی فرهادچهارم از یوروش های تند و پی در پی سواره نظام سبک اسلحه به میدان جنگ ویژه ، و رها کردن آنان در چنگ دلیر مردان ایرانی سود می بردند.در پایان ارتش بزرگ روم با دادن 24هزار کشته وهزاران اسیر، وادار به فرار می شود.رویداد نگارانی که خود جنگ میان مارکوس و فرهاد چهارم را دیده اند،چنین نوشته اند((مارکوس آنتونیوس که زیر ضربات سواره نظام ایران قرار داشت، پس از آخرین عقب نشینی که به او اجازه داده شد از راه دریای سیاه به روم بازگردد،از فشار لژیون های  شکست خورده اش و با دیدن آشفتگی سربازان خسته و گرسنه ی رومی،به گریه کردن واشک ریختن افتاد.))این جنگ وشکست رومی ها چنان درسی به آنان دادکه درگیری ها بر سر ارمنستان،که پادشاه آن باید که شاهزاده ی ایرانی می بود، پایان گرفت و تا 71 سال پس از آن میان  ایران و روم برخورد نظامی چشمگیری روی نداد.این پیروزی سبب آن شد که ایرانیان دوباره بر بین النهرین و سوریه شهریاری کنند.ایرانیان در این جنگ ها مدافع بوده اند،ایرانیان چندان انگیزه ای برای این جنگ ها نداشتند،تنها آرمانشان دفاع از خاک سرزمینشان بوده است و همین سبب این شده است که ایرانیان هرگز  مزه ی تلخ چیرگی رومیان بر خود را بچشند.ایران و ایرانی را باید شناخت،نیرومندی اش را باید دید تا سودای یوروش به این سرزمین اهورایی ودلاور خیز از سر بیرون شود.به دشمن این مرز وبوم باید فهماند که تاریخ ایران را بکاود و ببیند که دلاورمردان وشیر زنان ایران چگونه دشمن را به خانه ی خود بازگردانده اند.باید به دشمن فهماند که فرزندان ایران همواره ایستاده اند.

"جاودان باد این این خاک اهورایی

متن های تاریخی برگرفته از کتاب "100جنگ مهم تاریخ" نوشته ی علی غفوری

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ::

کوروش آزاد مردی بی همتا

کوروش آزادمردترین وبدون شک دلسوزترین پدر برای کشور خود بوده است. وی درزمان خود کارهایی کرده است در زمان حود جالب توجه بوده است وی آزادی رابه مردم عرضه داشت وطوری حکومت کرد که تمام ملل به وی احترام می گذاشتند اهمیت حکومت وی دراین بود که آیین ها ورفتارهای هرکدام از ملل رامحترم می شمرد وبرای آن ها ارزش قایل می شد به طوری که پس از فتح بابل طی اعلامیه ای چنین می گوید:" وقتی که بدون جنگ وجدال وارد بابل شدم همه ی مردم قدوم من را با شادمانی پذیرفتند.لشگربزرگ من با آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم صدمه وآزاری به مردم این شهر وسرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل وامکنه ی مقدسه ی آن مرا تکان داد.فرمان دادم همه در پرستش خدای خود آزاد باشند وبی دینان را نیازارند فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم خراب نشود.فرمان دادم که هیچکس از اهالی شهر را از هستی ساقط نکنند.خدای بزرگ از من خرسند شد وبه من که کوروش هستم وبه پسرم کمبوجیه و به تمامی لشگر من از راه عنایت برکات خود را نازل کرد.فرمان دادم که از شوش و آکد وهمه ی سرزمین هایی که آنطرف دجله از قدیم بنا شده اند معابدی را که بسته شده بود بگشایند.اهالی این محل هاراجمع کرده ام ومنازل آن هاراکه خراب کرده بودند ازنوساختم وآرامش رابه تمامی مردم اعطا کردم".

 

حتی پس ازفتح بابل به درخواست اهالی شهر طی مراسمی به روش آنها به عبادت می پردازد .چنین آزادمردی لایق ستایش است کسی برای آزادی منشوری تهیه میکند که اکنون به تصویب سازمان ملل رسیده است وبخشی ازآن بدین گونه است "هرکس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماعی شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و از پيشرفت علمی و فوايد آن سهيم باشد " وی درطول سلطنت هفده ساله ی خود کارهایی کرد که هزاران سال ماند" وی بدون شک پایه گذار حکومتی بود که درتاریخ بی مانند بوده است و اولین حکومت چند قومیتی درزمان خودبوده است. اکنون تندیس منشور حقوق بشروی در کنار سازمان ملل متحد در امریکاو استرالیا نصب شده است. یونسکو کورش بزرگ - اسکندر مقدونی و سزار را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند  اسکندر گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش جهانگشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی آلوده اش بر همگان آشکار و انکارناپذیر است . حال آنکه شخصی مانند کوروش بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند آمده است.اسکندرملعون پس از رسیدن به ایران و پارسه همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم گذاشت و رفت تا برای آیندگان باقی بماند . خود اسکندر که دشمن ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت.

 

 به باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب کوروپدیا - کوروش بزرگ سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی غربی در جهان بوده است .کوروش بهترین دلیل برای دارا بودن نام ذولقرنین است ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی میدانند و نسبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابله هانه میدانند . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و رد تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که بهترین دلایل این مهم را دارد.ما باید سنت بشردوستی و نيك انديشی وی را که اساس شاهنشاهی خود قرار داده است را همواره سرلوحه ی خود قراردهیم و همچنان برای مردم جهان  پيام آور دوستی  و حقيقت باشیم.ای کوروش, ای شاه بزرگ,ای شاه شاهان,شاه ایرانزمین,ای بزرگ مرد و ای پدر ایران

                  " آسوده بخواب زيرا که ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند" 

           

منبع های عکس ها:

www.ariarman.com

www.irhc.blogsky.com

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

ایرانی،ایرانی می ماند

ایران درگذر تاریخ دستخوش رویدادهای فراوانی شده است از حمله ی اسکندر ملعون گرفته تا حمله ی اعراب شاید وقتی اسمی از اعراب وحمله ی آنها به ایران به گوش شما می خورد به فکر مسلمان کردن و مواجه کردن ایران با فرهنگی تازه به ذهنتان بیایدالبته این تاحدی درست است وازاین تاریخ آیین اسلام که دینی بسیار معقولانه وخوب است درفرهنگ ماجای گرفت.ولی حقیقت  بیش از این و چیز دیگری است که ما با خواندن کتاب هایی مانند مانند کتاب بی نظیر (دو قرن سکوت نوشته ی دکترعبدلحسین زرین کوب)به آن پی ببریم. در این کتاب دوقرن سلطه ی اعراب را به دو قرن خاموشی فرهنگ تشبیه می کند.اعراب وقتی به هر شهری ازایران می رسیدند برایشان فرقی نمی کرد حال آن شهر پایتخت باشد یا غیر پایتخت هرچه از فرهنگ ایران بود نابود می کردند کتاب های باارزش, آتشکده ها, موبدان وحتی زن های ایرانی را به تاراج می بردند. یکی از دلایلی که ما به ندرت کتابی یا تاریخ نوشته ی ایرانی داریم همین نابودی ها ست  چه درزمان اسکندرو چه درزمان اعراب.اعراب قصد مسلمان کردن ما ایرانیان راداشته اند ولی راه آنها راهی منطقی وعاقلانه نبوده است وایرانیان تابان سختی برای مسلمان شدن دادند.پس ازتسلط اعراب  و تثیت شدن آیین اسلام هنوز ریشه های ایرانی درکشور حفظ شد و در روستا ها وشهرهای کوچک آیین زرتشت نسل درنسل حفظ گردید. و در شهر های بزرگ هم کسانی که مسلمان شده بودند احکام دین رادر ابتدا به زبان فارسی انجام می دادند و نماز را فارسی می خواندند وبه قولی اسلام را صورت ایرانی داده بودند ولی به تدریج این آداب به حالت کنونی تغییر یافت.برگردیم به عقب تر در زمان حمله ی اسکندر ملعون, این فرد وقتی وارد ایران شد چنان تحت تاثیرفرهنگ و عظمت ایران قرار گرفت که به قولی ایرانی شد جامه ی ایرانی پوشید زن ایرانی گرفت. وی وقتی به پاسارگاد آرامگاه کوروش رسید از نابودی آن صرف نظرکرد این منصرف شدن به خاطر وصیت نامه ی کوروش کبیر در پاسارگاد بوده است که متنی قوی وتاثیرگذارداشته است. ولی شخصیت آلوده و اهریمنی این فرد طاقت دیدن این همه زیبایی وشکوه  ایران را نداشت .در ایران به غیراز پاسارگاد به هر شهری که رسید آن را به آتش می شکید و این به آتش کشیدن در پارسه خلاصه نمی شود وشوش وشهرهای دیگر نیز از این به آتش کشیده شدن بی نصیب نمانده اند. وی حتی مادر وخواهر داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را که درخارج از پایتخت ودر بابل بوده اند را به ازای تسلیم حکومت ایران به اسارت می گیرد. او حتی خواهر او را به همسری می گیرد تا خود را در میان مردم هم نژاد هخامنشیان جلوه دهد و جامه ی ایرانی  پوشیدن وی هم به همین بهانه بوده است. در کل تاریخ ایران مادرهیچ جا نمی خوانیم که ایران به سادگی و بی مقاومت تسلیم چیزی شده باشد و یا چیزی را به سادگی قبول کرده باشد و چیزی که از این باب اهمیت دارد این است که ایرانیان هر چیز یا هرکس را  وارد فرهنگ خود می کردند به آن آب و رنگ ایرانی  می دادند چه اسکندر ملعون که نهایت سعی خود را کرد تا خود را ایرانی جلوه دهد و چه دین یا فرهنگ تازه و یا هر چیز دیگر و  این خاصیت  ایرانیان است.

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

ایران تو را ای کهن بوم و بر دوست داریم

بانگ برمی دارم ونامت رادر هیاهوی عصیان زمانه فریاد می زنم:

پژواک صدایم را که می شنوم،نام زیبایت جانم را به لرزه درمی آورد

درمقابل چشمانم اوج تمدن و فرهنگ جان می گیرد:

حال پادشاه بزرگم آن کوروش را می بینم،سوار براسب قدرت...

رستم رامی بینم آن پهلوان و نامی...

آرش را می بینم  ایستاده بربلندای دماوند، تیر،کمان کرده...

ازدور صدای تیشه ی فرهاد رامی شنوم که پتک می کوبد بر بیستون...

وحال اینجا در این هیاهوی عصیانگر با افتخار باز هم نامت را فریاد می زنم

و با افتخاری بس بیشتر بانگ بر می دارم: من ایرانیم وعاشق این خاک اهورایی...

 :: نوشته شده توسط پژمان در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh