صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
هم ميهنان! ما اینجا گرد هم آمديم تا بر آن همه جانفشانی و پايمردی که آن دريا دلان زنده ياد برای اعتلای ما و آيندگان کرده اند سر تعظيم فرود آوريم و با تلاش و اتحاد مستحکم خود راه رسيدن به اهداف آنان را کوتاه و کوتاهتر کنيم...با ياد ايران، كه شنيدن نام آن، قلب تك تك ما را ميلرزاند و حس بوي خاكش، زخمهاي كهنه درد غربت ما را ميآزارد، ايراني كه من و تو و ما از آنيم و بر آنيم. ايراني كه نقطه ي مشترك آمال و آرزوهاي ماست.
ايراني كه در گستره ي تاريخ، افتخار ايراني بودن را به ما ارزاني داشته و ايراني كه در دل خود بزرگ مردان و زنان تاريخ را پرورانده، بالانده و شكوفانده است.
وطن مرزهای قلب ماست وطن ما مردان و زنانش خون و دل ها خورده اند و مصیبت های بزرگی را در طول تاریخ به دوش کشیده اند و در خستگی مفرط جان دادند تا فریا د بر آوردند ای ایران ....
نسل ایرانیان چه بهای سنگینی پرداخت تا ایران بایستد تا ما بگویم که ایرانی هستم
خسرو انوشیروان که به سال 531 م، بر تخت نشست و نزدیک به نیم سده، پادشاهی کرد، به دلایلی چند مشهورترین پادشاه ساسانی است. وی فرمانروایی مقتدر بود و از سلطنتش که در اواخر این دوره واقع شد، اسناد و مدارک نسبتا زیادی به جا مانده است. به سبب جنبش مزدکی و آشوب های آن نیز، وی ناچار شد اقدامات غیر معمول چندی انجام دهد که بابت آن ها نیز از وی یاد می شود. وانگهی چون به روزگار پادشاهی وی بود که پیامبر اسلام به دنیا آمد، از این رو تاریخ نویسان مسلمان، توجه خاصی به وی داشته اند. از جمله نوشته های عربی مربوط به او که باقی است، ترجمه ی اثر کوچکی با عنوان کارنامه ی انوشیروان است که آن را گزارشی از اعمال وی دانسته اند. این اثر نشان می دهد که چگونه وی عنوان دادگر را به دست آورد، زیرا حاوی اصولی است که وی بدان ها عمل می کرد: (( خدای را سپاس می دارم ... برای همه نعمت هایی که مرا ارزانی داشته است ... فزونی نواخت را فزونی سپاس باید و سپاس بسیار، نوازش بسیار آرد. آن گاه چون سپاس را برخی به گفتار و برخی به کردار دیدم، نگریستم تا خداوند چه کاری دوست تر دارد. دیدم همان است که آسمان ها و زمین را بدان برافراشته و کوه ها را بدان استوار داشته و رودها را بدان روان ساخته و آفریدگان را بدان بیافریده و آن چیزی جز انصاف و عدالت نباشد)) اگر به جای این دو واژه تازی آخری یعنی ( انصاف و عدالت )، واژه ی اشه اوستایی را بگذاریم روشن می شود که چگونه این کلمه راستین زرتشتی ، با تاکیدش بر وظیفه انسان برای حفظ آن، یک اصل مهم گیهانی و اخلاقیست و به وصیله ی آن ، به حفظ همه آفریدگان نیک اهوره مزدا کمک می شود. در حقیقت جان کلام انوشیروان، گاهانی است، و به لحاظ شان و دامنه اش، با سخنان داریوش که 1000 سال پیشتر نقر شده اند، همخوانی دارند. با این حال از نظر یک پادشاه ساسانی، عدالت، ارتباطی با مساوات اجتماعی نداشت. خسرو نیز ساختار اجتماعی انعطاف ناپذیر قدیم را برقرار ساخت و با سرکوبی شورشیان و ناراضیان، آنان را به جایگاه هایی بازگرداند که به اعتقاد وی تقدیر الهیشان بود. ولی وی پس از آن کوشید دهقانان و پیشه وران از سخت گیریهای قیر قانونی در امان باشند و رسیدگی به این مسئله را (بنا بر کارنامه) به موبدان موبد، بزرگ جامعه زرتشتی واگذاشت. خسرو در سراسر دوره حکومتش، دقیقا با جامعه روهانی همراهی کرد و اعتقادات دینی وی و حمایت پر توانش از رسوم تثبیت شده، در تاریخ این دین و در دینکرد جایگاهی پر افتخار را برای وی اختصاص می دهد. عبارت چنین است: (( این شاهنشاه خسرو قبادیان، شناخته شده است، خردمندان نیز با اطمینان، و از رهگذر مباحثه، واقعیت آن را استوار دیدند، ولی تبلیغ، موثر و روز افسون خواهد بود، نه با مباحثه بلکه به واسطه پندار، گفتار و کردار نیک و با الهام از موبدان اهرمزدی گفته اند ما نیز می گوییم. چه، بر ما آشکار شده که از بینش مینوی بهره مندند... ایرانشهر با اتکا بر آموزه های دین مزدیسنایی فرا رفته است که این حاصل دانش اندوخته آنانی است که پیش از ما بدین جهان آمده اند. ما را با آن دگر کیشان کاری نیست، چه ، ما از سنت شفاهی پاک و از نوشته ها، کتابها، و یادگارها و نیز به زبان عموم، از طریق تفسیرهای دینی و خلاصه، تمام دانش اصیل این مزدیسنایی حقایق بسیاری را به زبان اوستایی داریم )) روح آزادمنشانه این سخنان نشان می دهد که در اواخر سلطنت خسرو اظهار شدند، یعنی هنگامی که تثبیت دوباره امنیت برای دین رسمی، او را مجال داده بود که از خشونت پیشین، آنگونه که علیه مزدکیان نشان داده بود ، دست بردارد. ملایمت نسبی وی نیز در این عبارت کارنامه نمایان است: (( موبدان موبد به ما گزارش کرد که گروهی از بزرگان که از ایشان نام برده بود و بر خیشان به درگاه بودند... آیینشان نه آن است که از پیامبر و دانایان خویش داریم. از آن در نهان سخن گویند و مردم را بدان خواهند... پس، این بدعت گران را پیش خواندم تا با ایشان گفتگو کنم... و فرمودم تا از سرزمین و کشورم دورشان کنند و کسانی را که بر کیش ایشان باشند نیز پاپی شوندو با ایشان نیز چنین کنند.)) خسرو در بخش دیگری از کارنامه می گوید که چگونه هنگام نبرد با خزران در ناحیه قفقاز ( که اینان، ترکانی سحراگرد بودند که در این زمان ، شمال را تحدید می کردند) شماری از محاجمان ، داوطلبانه تسلیم وی شدند. خسرو اینان را در مرزهای قلمروی خویش جای داد و دفاع از این نواحی را به آنان سپرد. وی می گوید : (( و فرمودیم برای هم کیشان ما پرستشگاهی پی افکنند و یک موبد و گروهی از مغان را در آنجا جای دادیم و فرمودیم تا هر که را از توران که به کیش ما درآیند بیاموزند که در فرمانبرداری شهریاران چه سود این جهانی و پاداش آن جهانی نهفته است. ایشان را به دوستی و درستی و داد و پاک دلی و پیکار با دشمن وادارند و اندیشه و آیین ما را به نوخاستگانشان بیاموزند.)) این فرمان گرچه در ابتدا انگیزه سیاسی داشت، ولی ظاهرا این ایرانیان اکراهی در پذیرش دین زرتشتی نداشته اند و آشکار شد که نوکیشانی آموخته و مشتاق بودند. با تلاش مری بویس
::نوشته شده توسط
مهدی در تاريخ
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::
بنا به
سنت دیگری ری محل ولادت پیامبر ایران ( اشو زرتشت ) است. ری همان است که در کتیبه
داریوش در بهستان ( بیستون ) به اسم رگا شهری از ماد شمرده شد. اوستا یسنا 19 بند
18 آن را رغه زرتشت می خواند. در جای دیگر اوستا در فرگرد اول، وندیدادفقره 15 نیز از آن اسم رده گوید : (( در میان
این کشورهای با شکوه رغه دوازدهمین است که من اهورامزدا بیافریدم.)) در تفسیر
پهلوی این فقره مفسر آن را ری آذربایجان می داند و بعد خود می گوید: برخی از ما آن
را همین ری می دانند، از این عبارت چنین معلوم می شود که دو ری داشته ایم. به هر
حال ری معروف و مشهور که بطلیموس منجم و جغرافی دان یونانی قرن دوم میلادی از آن
اسم می برند همان است که امروز در نزدیک تهران موجود است. ری در قدیم از شهرهای
بسیار مقدس شمرده می شد، مرکز روحانیت ایران بوده است ، موبدان موبد بزرگ که عنوان
زرتشترو تمه ( Zarathustro tema ) داشت یعنی مانند
زرتشت، در همین ری اقامت داشته است. مانند پاپ ایتالیا، در سابق یک قسک سلطنتی
داشت. ایالت ری مرکز فرمانفرمایی مادی و معنوی او بود، ابوریحان بیرونی از موبدان
موبد ری اسم برده بدو عنوان مسمغان می دهد و از ملوک دنباوند می شمردش.
یاقوت نیز
در معجم البلدان از برج و باروی استوناوند در ناحیه دنباوند ( دماوند ) در ایالت
ری صحبت می دارد و می گوید آن را جرهد نیز گویند، از جمله جاهایی که عربها
نتوانستند فورا فتح کنند، همین استوناوند است، در عهد خلیفه مهدی پس از چندی زد و
خورد مرکز روحانیت ایران نیز به دست دشمن افتاد، به قول طبری فتح استوناوند در سال
141 هجری صورت یافت. مسمغان با برادرش در سرلشکریان خویش قرار گرفتار عرب ها شدند،
دو دختر مسمغان به رسم ارمغان به بغداد نزد خلیفه فرستاده شدند. مس در پهلوی به
معنی مه فارسی است. مسمغان یعنی بزرگ مغ ها و یا موبد موبدان و یا زراتشت توم .
امیانوس
مارسلینوس ( Ammianus Marcellinus ) از یک حکومت روحانی
در ماد اشاره می کند، برخی از کتب پهلوی برا آنکه میان دو سنت مذکور سازشی دهند
پدر زرتشت را از آذربایجان و مادرش را از ری ذکر کرده اند. شهرستانی نیز این دو
سنت را به این شکل سازش داده است، از آنچه گذشت مختصرا می توان گفت که زرتشت از
مغرب ایران است و یا شمال غربی و به هیچ وجه به جنوب احتمال برده نمی شود و عقیده
شرق ایران نیز امروز متروک شده است و کسی طرفدار آن نیست.
با همت
استاد ابراهیم پورداوود
::نوشته شده توسط
مهدی در تاريخ
جمعه هجدهم مرداد 1387 ::
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی . کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است. روح آن بزرگمرد تاریخ ایران شاد باد
::نوشته شده توسط
مهدی در تاريخ
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::
صلیب شکسته یا Swastika یا گردونه مهر یک چلیپا با شاخه های 90 درجه به سمت چپ یا راست است که معمولا با جهت افقی یا گوشه هایی با زاویه 45 درجه می باشد. در ایران باستان چنین نشانه ای را گردونه ی مهر می گفتند. Swastika در تمام هنر ها و تاریخ بشری پدیدار می باشد. نشانه ی بسیاری از چیزها همچون خوش اقبالی , خورشید , برهمای هندوها بوده است. در روزگار باستان صلیب شکسته توسط ایرانی ها , سومری ها و یونانی ها و ... استفاده می شد ولی در کل این نشان قوم و نژاد آریایی می باشد. برای نمونه این تصویر یک گردنبند را که در ایران پیدا شده است نشان می دهد و این قالی که در روزگاران دور بافته شده و هم اکنون در موزه ی شهر میبد در استان یزد نگهداری می شود نیز دلیلی بر تایید این مطلب می باشد.
عکس گردنبند: عکس فرش:
در غرب Swastika عموما با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازی ها شناخته می شود. پس از جنگ جهانی دوم این نماد چهره مشهوری در غرب پیدا کرد و این به خاطر هیتلر بود که این نماد را به عنوان نماد حذب خود انتخاب کرد. نشان Swastika جزئی از میراث فرهنگی اقوام آریایی است که هزاران سال پیش به کار می رفته است. که از آن در ایران و تروی استفاده ی زیادی می شده است. هم اکنون در مسجد جامع شهر یزد با اینکه یک بنای اسلامی است ولی شما میتوانید این نماد را در تمام کاشی کاری این مسجد مشاهده کنید.
برای مطالعه ادامه مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید.
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم آتوسا دختر کورش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود. هوتوسا کیانی و آتوسای هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده اند.هوتوسا علاقه مند به ازدواج با گشتاسب بود.با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد.او اولین شخصی بود که به دین زرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده است.سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی پذیرفته شد.. از اینجا هوتوسای افسانه ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ و با قدرت معرفی شد.از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر دختران خود می گذاشتند. از میان آن دختران مهمتر از همه آتوسا دختر کورش بود.خواهر و همسر اردشیر دوم و همسر اردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت.زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد. آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسابه عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست.و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغهای زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند.به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است.پس از اینکه کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج چند دلیل داشته است. 1- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد 2- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد . هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند.هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید" چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. " اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4 فرزند شد. که بزرگترین آنها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر بودند.مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید. اما آتوسا آنقدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند.در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد.همانطور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می کند. آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا" آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد نوشته دکتر شیرین بیانی ترجمه: پارمیس
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
::نوشته شده توسط
مهدی در تاريخ
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::
از آموزش و پرورش کودکان در عصر هخامنشی نکات اندکی دانسته است. در دو سند ایلامی به دست آمده از تخت جمشید، پیشنویسی شده در بیست و سومین سال پادشاهی داریوش یکم (499 پ.م.)، از «پسرانی پارسی [که] رونویسی کنندهی متوناند» یاد شده است؛ متنهای مورد بحث، گزارشهای ثبت شدهی تحویل گندم به 29 نفر و تحویل شراب به 16 نفر هستند. ممکن است که این پسران، خط میخی پارسی را، که احتمالاً تنها برای چند دبیر دانسته بود، فرا میگرفتند؛ چرا که این خط بیشتر برای نگارش سنگنبشتههای حاکی از پیروزی و توفیق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و کارمندان بلندپایهی پارسی، نانویسا بودند، و بدین سبب از دبیران بیگانه (به ویژه نویسنده به زبان آرامی) در بایگانی دولتی استفاده میشد. منابع یونانی طرح و تصویری از آموزش و پرورش نمونهوار پارسی به دست میدهند. به نوشتهی هردوت (1/136)، پسران پارسی تا سن پنج سالگی مجاز نبودند که به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در میان زنان زندگی میکردند. از سن پنج تا بیست سالگی به آنان اسبسواری، تیراندازی، و راستگویی آموخته میشد. پارسیان دروغگویی را بدترین گناهان میدانستند، در صورتی که دلاوری و شجاعت در خدمت نظامی نشانهی مردانگی و جوانمردی بود. "گزنفون" در Cyropaedia مینویسد که پسران اشراف پارسی تا سن شانزده یا هفده سالگی در دربار سلطنتی پرورش مییافتند و سوارکاری، تیراندازی، پرتاب نیزه، و شکارگری را تمرین میکردند. به آنان شیوهی داوری، فرمانبری، بردباری، و خویشتنداری نیز آموخته میشد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از این رهنمودهای اخلاقی، به آشکارا، هدف آموزش و پرورش پارسی به بار آوردن سربازان کارآمد و شایسته بود. این استنتاج را سنگنبشتهی آرامگاه داریوش یکم گواهی میکند: «ورزیدهام، هم با دستها، هم با پاها؛ سوارکارم، سوارکار خوب؛ تیراندازم، تیرانداز خوب، هم پیاده، هم سواره؛ نیزه افکنام، نیزه افکن خوب، هم پیاده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنین ذکر شده است که شاهزادگان پارسی در سن چهارده سالگی به چهار آموزگار پارسی برجسته واگذار میشدند، به ترتیب به نامهای "خردمندترین"، "دادگرترین"، "پارساترین"، "دلیرترین"، که به آنان به ترتیب، پرستش خدایان، شیوهی حکمرانی، خویشتنداری و دلیری را میآموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دینیاری اشاره کرده است که «دانش مغان» را به کورش کوچک آموزش داد. دربارهی آموزش و پرورش در شهربانیهای شرقی امپراتوری هخامنشی عملاً اطلاعاتی در دست نیست، اما مدارک و شواهد مربوط به بابل و مصر، که نظامهای سنتی آموزشی آنها در زمان فرمانروایی پارسی نیز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو کشور، آموزش و پرورش رسمی محدود به پسران بود. در آموزشگاههای دبیری، خواندن و نوشتن، و نیز اندکی دستور زبان، ریاضیات و اخترشناسی آموخته میشد. در بابل عصر هخامنشی، باسوادی در میان جمعیت غیرایرانی آن رواج بسیاری داشت؛ دبیران بابلی پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهیگیران، بافندگان و مانند آن بودند. از میانرودان متنهای درسی بسیاری به جای مانده است. این آثار شامل واژهنامههای سومری- بابلی، الواحی با نشانههای میخی، و انبوهی از سرمشقها و نمونههای کاربرد و تکالیف دستوری هستند. میزان باسوادی حتا در میان مستعمرهنشینان نظامی هخامنشی در الفانتین مصر نیز بالاتر بود، و این موضوع را قراردادهایی به زبان آرامی که آنان معمولاً با نامهای خودشان امضا میکردند، گواهی میکند. داریوش یکم فرمان بازسازی آموزشگاه پزشکی در ساییس مصر را صادر کرده بود. با وجود این، چنین به نظر میرسد که در میان مصریان، آموزش و پرورش به صورت امتیازی برای اشراف باقی مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، یک شخصیت برجستهی مصری، اظهار داشته است که کودکان «افراد بیاهمیت» در میان دانشجویان این آموزشگاه پزشکی وجود نداشتهاند
::نوشته شده توسط
مهدی در تاريخ
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::
سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد