تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


اشا تا عشق

 

 

فلک جز عشق محرابی ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو کاندیشه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

شنیدم عاشقی را بود مستی

و از آنجا خاست اول بت پرستی

همان گبران که بر آتش نشستند

ز عشق آفتاب آتش پرستند

(دیباچه خسرو شیرین)

 

یکی از واژگان پر رمز راز در فرزان (فلسفه) ایران زمین واژه عشق است. واژه ای که بزرگترین چکامه سرایان و عارفان از آن بهره برده اند و سترگترین دفترها را با یاری جستن از عشق بنا نهاده اند. اما به راستی عشق چیست؟؟؟

آیا می توان عشق را یک جذبه و کشش درونی به سوی نور جاودانی نامید؟

طبایع جز کشش کاری ندارند

حکیمان این کشش را عشق خوانند  (نظامی)

یا باید عشق را آتشی دانست که جان و دل می سوزاند؟

در کوی تو من سوخته دامن بودم

و از آتش غم سوخته خرمن بودم

آری جانا دوش به بامت بودم

گفتی دزد است دزد نبد من بودم    (ابوسعید ابوالخیر)

آیا باید عشق را بی خبری و از خود بی خود شدن دانست؟

ز حال خویش ما بی خبر بیم

ندونم در سفر یا در حضر بیم

فغان از دست تو ای بی مروت

همی دونم که عمری دربه در بیم  (بابا طاهر)

آیا عقل و عشق دو روی یک سکه هستند؟

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا (جلاالدین بلخی)

به راستی هدف از آفرینش چیست؟

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده درس مقصود زین کارگاه هستی  (حافظ)

به راستی عشق را باید واژه ای دانست که کسی را یارای بیان ریز و کامل آن نیست تنها می توان به آن نزدیک شد. چه اگر شخصی که عشق را بیان (تعریف) می کند خود به مقام عاشقی نرسیده باشد هرگز نمی تواند از پدیده ای فرافیزیکی شرح و بیانی ارائه دهد و اگر به جایگاه عاشقی رسیده باشد، آیا می توان به سخن های او اعتماد کرد؟ در این گاه تمام سخن های وی با رنگ عشق رنگ آمیزی شده و دگرگونی در حال وی، سخن عاشق را غیرقابل اعتماد می سازد

بی خود شده از خویشم لیک بی خودتر از این خواهم

پس چگونه باید از کیفیت عشق آگاه شد؟

عشق را از کس مپرس از عشق پرس

عشق ابر دُرفشان است ای پسر

ترجمانی منش محتاج نیست

عشق را خود ترجمان است ای پسر (دیوان شمس)

شاید بتوان در مورد عشق چنین نگاشت: در فرزان ایرانی - اسلامی، عارف پس از گذر از فنا بالله و فنا فی الله به مرحله بقا فی الله می رسد و

به صحرا بنگرم صحرا ته ونیم

به دریا بنگرم دریا ته ونیم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته ونیم (بابا طاهر)

در این مرحله است که دیگر عاشق نیست می شود و هر چه می بیند معشوق است.

جمله معشوی است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای (جلاالدین بلخی)

 حال راه گذر از این مسیر که تمام درد دوری و سوز و گداز است نیروی عشق است.

این بیانی بسیار کوتاه از عشق (فرزانگان ایرانی - اسلامی عشق را تنها برای آفریننده می دانند واز آن به عشق حقیقی یاد می کنند) می باشد اما جایگه عشق مجازی (عشق فرد به فرد) در این فرزان کجاست؟

نظامی که شورانگیزترین داستان های عاشقی ایرانی را سروده است می گوید:

عشقی که نه عشق جاودانی است

بازیچه شهوت جوانی است  

و در دگر جای جلاالدین بلخی می گوید

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

هر چه جز عشق خدای احسن است

گر شکر خواریست آن جان کندن است

در این نکته که شوربختانه امروز واژگانی چون دوست داشتن، عشق، کشش، شهوت و هوس به راحتی به جای یکدگر به کار می روند سخنی نیست. می بینیم که بالزاک در این باره می گوید:

درشکه های کرایه ای، که سرتاسر خیابان را پر کرده و آسفالت را برای عشق فروشی می سایند...

 اما پرسشی در اینجا پیش می آید: آیا انسان هایی که توانایی ابراز عشق راستین به یکدگر را نداشته باشند می توانند قدم در جایگه عشق حقیقی گذارند؟

حال نگاهی به فرزان ایرانی می اندازیم تا جایگه عشق را در آن ببینیم. بدین منظور باید اردی بهشت و اشا را بشناسیم. اردی بهشت یکی از فروزه های مزدا (امشاسپندان) می باشد که در جای جای نوشته های دینی از آن یاد شده است.

در اوستا اشا وهیشت و امروزه اردی بهشت گوییم. واژه اشا از گسترده ترین واژگان در فرزان ایرانی می باشد. این واژه را می توان به درستی و راستی و داد و آئین ایزدی و پاکی و ... برگرداند. تنها در گات ها که ۸۹۶ فرد چکامه (بیت شعر) است ۱۸۰ مرتبه از واژه اشا بهره گرفته شده است. در چندین جای اوستا فردوس را خانه اشا نامیده اند. پیروان نور و راستی نیز اشون خوانده می شوند. زرتشت بزرگ نیز در اوستا اشو زرتشت نامیده شده است. آمال و آرزوی هر فرد پیروی از راه و دادِ اشا (قانون اشا) و گرویدن به اشون می باشد.

به زبان ساده می توان چنین بیان نمود که مزدااهورا جهان را بر داد (قانون) آفریده است. و تمام پدیده های جهانی از این داد و راه که اشا نام دارد پیروی می کنند. هیچ پدیده ای در جهان از راه اشا خارج نمی شود. و انسان های پاک تمام کوششان درآمدن به راه اشا می باشد. از همین روی است که معجزه و شفاعت در آئین های ایرانی جایگاهی ندارد. چه تمام رخدادها بر اساس قانون جاری (اشا) پیش می روند.

راه کمال در آئین های ایرانی از ۷مرتبه تشکیل شده است که انسان ها پس از وارد شدن بر راه اشا و گذر از این راه با منش نیک، شهریاری بر خویش، مهر و پیمان، به کمال و جاودانگی می رسند و جایگاه آنان گرزمان (سرای نور) خواهد بود.

می توان همسنگی این هفت گام در فرزان ایرانی را با داستان هایی در فرزان ایرانی – اسلامی چون هفت شهر عشق بررسی نمود. یکی از برجسته ترین مشخصه های فرزان ایرانی نزدیکی خواسته و سعادت مینوی و گیتوی (مادی و معنوی) است. از همین روی رابطه ای تنگ بین حماسه های ایرانی چون هفت خوان رستم و هفت خوان اسفندیار با هفت مرحله کمال موجود است. از دیگر سو فرزان ایرانی انسان را بسیار والا می داند و عشق و مهر و محبت را تنها از آن آفریننده نمی داند. چه انسان ها در فرزان ایرانی یاوران و همراهان مزدااهورا هستند نه بندگان. پس این فرزان از مردم می خواهد باور کنند: سعادت از آن کسی است که در پی سعادت دیگران است. در این فرزان بارها و بارها از مهر و محبت سخن به میان آمده است.     

 

اشِم  وُهو  وَهیشتم  استی

اوشتا  استی  اوشتا  اهمایی

هِیَت  اشایی  وهیشتا یی اشم

راستی و نیکی بهترین و مایه خوشبختی است

خوشبختی از آن کسی است که بهترین اشویی را بخواهد

 

 

 :: نوشته شده توسط اذرباد در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1387 ::

هیچ اگر دوست دارم

 

 

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن پیر جاوید برنا

تو را ای گرانمایه دیرینه ایران

تو را دوست دارم اگر دوست دارم

به جان پاک پیغمبر باستانت

که پیری است روشن نگر دوست دارم

گرانمایه زرتشت را من فزونتر

ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم

من آن بهترین از بشر دوست دارم

از افسانه آن سوی تر، دوست دارم

                                                         اخوان ثالث

 

سموئیل لنگ در کتابِ یک زرتشتی جدید: تعالیم زرتشت بطوری مطابق با علوم و صنایع امروزی است که باید گفت برای دنیای متمدن کنونی یکی از بهترین ادیان می باشد.

ویتنی فیلسوف آمریکائی: هیچ فلسفه و تعلیمی در عالم بهتر از سه کلمه اساسی زرتشت نمی تواند بشر را به سر منزل سعادت و نجات راهنمایی نماید.

فیثاغورس: بر طبق تعلیمات زرتشت خداوند با راستی یکسان است.

هنری بر در کتاب تمدن ایران: این پادشاه ( کوروش بزرگ) بر عکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق و روح ایرانی اساسش بر تعلیمات زرتشت بوده ...

آدولف رپ در کتاب مذهب و مراسم ایرانیان باستان: چیزیکه در تاریخ ایران بیش از هر چیز جالب توجه است و روح معنوی ایرانیان را در زندگی اجتماعی آنان مجسم می نماید طرز تعلیم و تربیت آنهاست...

بر گرفته از دفتر (کتاب) اخلاق در ایران باستان نوشته روانشاد دینشاه ایرانی  

 

 

 :: نوشته شده توسط اذرباد در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh