تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


دور باد.......

 

خفته ایم.......

چه سرد و سنگین خفته ایم....

بر بستر این کشور اهورایی دیر بازی ست خفته ایم...

چشم ها را می بندیم .......

حقیقت را می میرانیم...

نور را خفه می کنیم....

پناه می بریم به تیرگی ها......

بیایید برهانیم خود را....

از این مرداب سرد و تاریک جهالت نمایی...

ما نیز درگیر گناهی بزرگیم....

ما نیز همدستان جرمی جزیل هستیم...

ما نیز داریم می میرانیم....

ما داریم تاریخ سراسر غرور و افتخاری را

که پیشینیان در کمال اعتماد و احترام

یا شاید ناگزیری به ما سپردند:می میرانیم!!

اگاهانه یا نا اگاهانه می میرانیم...

گناه آگاهان بسی سنگین تر است...

گاهی هم جهالت بار می میرانیم...

استاد چرخی زد و نگاهی گذرا....

از چشمانش اتش می بارید....

گفت: افتخار ما ایرانیان این است

که وام دار تمدن اسلامیم!!!

ــ و ما وامداران ایران باستانیم...

جمله تان ناقص بود!

.......

...

....

مگر می توان اتش تعصب کورکورانه و خشم

جاهلانه را فرو نشانید؟...

دردی بر قلب چیره می شود...

نا امیدی بال و پر می گشاید

 بر فراز چشم انداز های ارمانی من..

 

بویی متعفن و ازار دهنده فضای ایران زمین را

در بر گرفته است...

دیربازیست....

این بو مشاممان را اکنده کرده است...

و خو کرده ایم به خاموشی و سکوت......

مزدوری....

         خودخواهی....

            جهالت.....

                    جهالت نمایی....

                           بیگانه پرستی......

                      فشردن دست پنهان و الوده ی جور...

                                          

      بی قیدی به ائین وفا و جوان مردی......

            پشت پا زدن به وطن پرستی و مهر دوستی....

بوی این هاست....

که سرزمین نور و روشنایی و عشق را پر کرده...

و در معرض نابودی کشانیده است

سرزمین اهورایی و مقدس ایران را....

که گام نا اهلان نباید بستر پاکش را بیالاید...

مادامی که گام نااهلان و بیگانه پرستان ایران را

بیالاید...

بوی خیانت و جور می پیچد...

بوی سرکوب و بی مهری...

استقرار نظامی برای برپایی تاریکی و ظلم...

که در این تیرگی ....

خیانت کاران تجاوز کنند.....

دزدان چپاول کنند......

دیکتاتوری ها اهداف کورکورانه داشته باشند ...

و با احترامی نمادین اما در واقع اجباری سنگین

از نیروی فکر مردمان سوء استفاده کنند....

نیروی فکری  که هم می تواند ابادانی کند

و هم ویرانی ........

و مصیبتی هزار چندان تلخ تر و سنگین تر از اسکندر

 بر سر تخت جمشید روانه می کنند

....

اسکندر کوشک های زیبا و جزیل

 و شکوهمند را سوزانید

 و چپاول کرد و ویران ساخت.....

و افتخار کرد که شکوهی جاودان

را در هم شکسته....

اما..

این اسکندر نمایان صد چندان مصیبت بار

 تر از اسکندر...

فرهنگ ایران حقیقی را به یغما می برند

 و خفه می کنند...

 

و این گونه می نمایانند:

 یادمان های کهن مرز و بوممان

هیچ نیست...

توهمی بوده از ان ذهن بیگانه دوستان...

پس شکوهی در هم نمی شکند...

خرده سنگی خرد تر میشود...

سوخته مکانی سوزانده تر میشود...

درفشی سر افراز و ازاد در گستره ی ابی

اسمان پائین نمی اید.... بلکه

پرچمی ژنده و پاره گون پائین می اید ....

تا درفشی شکوه افرین افراشته شود...

اسکندر اعتراف کرد غرش شیران

 را خاموش ساخت...

اینان ادعا می کنند...

عو عوی گرگانی دست و پا شکسته

 را دور ساخته اند...

همه ی این خیانت ها و تجاوز کاری ها

 با همدستی اگاهانه یا نا اگاهانه ی

ما منسجم تر دنبال میشود...

و این است که می گویم: داریم می میرانیم

و گناه این حق کشی بر گردنمان

هم سنگینی نمی کند...

 

دور باد از سرزمین من....

 سرزمین تو ....

 سرزمین او ...... 

و سرزمینمان.......

     چنین دشمنان سر سختی..

تکه سنگ های  مشکین و براق تخت جمشید را

 که گذر زمان فرسوده شان ساخته... پهن کرده اند

مقابل نور خورشید کنار نماز خانه ی محوطه ی  داخلی

 تخت جمشید ....

تا نماز گزاران در حین کفش در اوردن یا کفش پوشیدن

بر انها بنشینند ... یا پاهایشان را بالا بیاورند و بگذارند

 بر این تکه فرهنگ های  ایرانمان و ایرانشان

و  بر روی این سنگ های ارزشمند کفش دراورند از

پایشان .....

این یعنی اینکه دستمان را می دهیم

به دشمنانمان...

و هم صدا با انها بر ویرانه های

 تخت جمشید راه می رویم...

تا خرده سنگها را خرد تر کنیم......

به خدا سوگند داریم می میرانیم....

و گناه ان بر گردنمان سنگینی نمی کند...

وای بر روز ی که.......

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ::

5 شهریور سالروز تولد جهان پهلوان تختی...

جهان پهلوان تختی در روز پنجم شهریور ماه

 سال 1309 خورشیدی  در محله خانی آباد

 تهران متولد شد.

 

شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی

تنها ۹ سال از روزهای روشن و تاریک زندگانی

را در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی

 آباد درس خواند و در سال 1329 به سبب

علاقه به کشتی و ورزشهای باستانی به

  باشگاه پولاد رفت.

 

تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار

شرکت در المپیک ها و کسب بیشترین مدال از

 این آوردگاه بود. در چهار دوره المپیک حضور

داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک

عنوان چهارم بود که در کشتی ایران این امر

  نادری است.

جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش

و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و

جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام

 بوده است.

 

او زندگی خویش را وقف مردم می نمود.

و الگوی زیبای ایران دوستی و وطن پرستی

را جاودانه به تاریخ جهان پهلوانان ایران زمین

عرضه داشت.

. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی

 پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که

سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران

 نامداری را مغلوب کرد.

وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر

خود(تولیدو،1966) در آبان ماه سال 1345

زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛

 که حاصل آن تولد بابک در سال 1346 بود و

 سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد

 فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در

 اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد.

 

افتخارات تختی:

بازیهای المپیک:

52 هلسینکی: مدال نقره (79 کیلو گرم)

56 ملبورن: مدال طلا (87 کیلو گرم)

60 رم: مدال نقره (87 کیلو گرم)

64 توکیو: چهارم (97 کیلو گرم)

 

قهرمانی جهان:

51 هلسینکی: مدال نقره (79 کیلو گرم)

54 توکیو: نفر پنجم (87 کیلو گرم)

61 یوکوهاما: مدال طلا (87 کیلو گرم)

62 تولیدو: مدال نقره (97 کیلو گرم)

 

بازیهای آسیایی:

58 توکیو: مدال طلا (87 کیلو گرم)

 

جمع مدالهای غلامرضا تختی: 8 (4 طلا، 4 نقره)

المپیک 3 - جهانی 4 - بازیهای آسیایی 1

 

تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق

شد در سه وزن مختلف صاحب مدال های

جهانی و المپیک بشود: جهانی 51 و المپیک

52 (در 79 کیلوگرم)، المپیک 56، 60، جهانی

 تهران و یوکوهاما ( در 87 کیلو) و جهانی 62

تولیدو در 97 کیلو.

باشد که اسطوره هایی چنین نیرومند

و راست قامت و جوان مرد جاودانه و پویا

 در صفحات

زرین تاریخ این مرز و بوم نقش هایی شگرف

بیافرینند. و با بزرگ داشت حقیقی این

ابر مردان عیار پیشه

 روح  پهلوانی و نوع دوستی و  رنگ نبازد.

 

 http://xs323.xs.to/xs323/08016/10721.jpg

 متاسفانه جایگاه سجایای اخلاقی و رفتار پهلوانی

در ورزش های نوین کشورمان سست شده است.

باشد که ورزش پیشگان و قهرمان نمایان را با

این الگوهای همه جانبه اشنا نمود و

طلوع و افول این تک ستارگان نور افشان 

را بیش از این پاس داشت.

جور پیشگان و مزدوران ایران که چشمانشان

یارای تماشای نور افشانی ها و روشن گری های

جهان پهلوان را نداشت از بیم کوری وی را

به دام غروبی بس سرد و نا جوان مردانه افکندند.

و پایان زندگانی روشن وی را در غبار ابهام

فرو بردند.

به امید سرنگونی دشمنان این سرزمین

پاک مهر و پاک پرور.

 

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387 ::

زنان... فرشتگان درخشان گیتی...از همیشه تا همیشه!

مقام زن در ایران باستان

 

 

 

بزرگداشت زن در آيين زرتشت، بزرگداشت اسپندارمذ يكي از هفت فرشته بزرگ است. با توجه به نقش

ايزدبانوها در ايران باستان،‌ احترام زرتشت به زن بسيار موجه است.

اسفند در آيين زرتشت مظهر بردباري و فروتني اهورمزدا است و پنجم اسفند (اسفند روز) جشن زنان.

ايرانيان باستان اسفند  را سپنتا آرمئيتي مي ناميدند. يعني انديشه درست پاک.و یا به عبارتی

سرچشمه ی پاک نهادی و فروتنی.


نگاهي به جايگاه اسفند (اسفندارمذ) در ايران باستان

مي تواند سبب گزيدن اسفند روز را براي جشن زنان

 در ايران باستان توجيه کند.


زرتشت در گاتاها 18 بار از اسفندارمذ ياد مي کند.

از مجموع اين اشاره ها چنين برمي آيد که آرايش

بهشت نکاستني با اسفندارمذ است،

 که يکي از هفت فرشته بزرگ آيين زرتشت است.

 اسفندارمذ سرگرداناني را که هنوز درست را از نادرست

بازنمي شناسند ياري مي دهد. حتي زرتشت از او مي

خواهد که در روز رستاخيز او و پيروانش را ياري کند

تا آمرزيده شوند. زرتشت همچنين از اين فرشته مي

خواهد تا به او توش و توان و نهاد راستين دهد.

اسفندارمذ گشایش بخش هستی است

و در جایگاه ی فرشته ی زمین به کشتزارها

تسلی می بخشد.

زرتشت از او می خواهد که: تنهافرمانروايان خوب به

فرمانروايي برسند ومردم زندگي پاکي داشته باشند و

چهارپایانی که مایه ی زندگانی هستند را پرورش دهند.

با توجه به نقشي که ايزدبانوهاي مادر

 در ايران باستان دارند، احترام زرتشت به زن بسيار موجه

است.

تاکنون هيچ سندي به دست نيامده است

 که در آن کرامت زن در آيين زرتشت زير سؤال رفته باشد و يا

 از برتری مرد نسبت به زن سخن رفته باشد.

 البته زرتشتي گري مقوله اي ديگر است و بحث ديگري را مي

خواهد. و اگر در ذخيره اساطيري ادب مزديسنا

در قلمرو زندگي مادی پهلوانان نامدار را مردان تشکيل مي دهند،

قهرمانان زندگي معنوي بيشتر

 ايزدبانوهاي ارجمندي هستند که ستايش آنها و توانایی هاشان

زيباترين اوراق غنايي ادب مزديسنا را به خود اختصاص داده اند.

در آبان يشت (اوستاي متاخر) آناهيتا (= نيالوده، پاک) زني است زورمند و درخشان، سوار بر گردونه،

لگام بر دست، روان در جست وجوي نام آوري. با چهار اسب بزرگ و سپيد و يکرنگ و يک نژاد... اسب

هاي گردونه آناهيتا را اهورمزدا از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است. آناهيتا مطيع کيش اهورايي

است و سزاوار است که در جهان مادي ستايش و نيايش شود، که جان افزاست و فزاينده گله و رمه و

ثروت و گيتي و کشور. او مردان را پاک نموده و زنان را برای زایش بهتر اماده می نماید.


به زنان باردار اکسیر حیات بخش مي بخشد.

 براي او بر روي تخت بستري زيبا و

عطر اگین با بالش هاي گسترده 

به پاست. اهورمزدا آناهيتا را از نيروي خويش آفريده است.

 تا خانه و روستا و کشور را بپروراند.

 بازوان سپيد آناهيتا به ستبری شانه های اسب است.

 او با شکوه و آراسته و نيرومند است.

و  دختر جوان و برومندی است.

کمربند به ميان بسته،و راست بالا،

 آزاده نژاد و شريف است،

که جبه اي گران بها و پرچين زرين در بر دارد.

گوشواره ای دارد چهار گوش و جواهر نشان

و طوقي زيبا بر گردن نازنينش افکنده است.اناهیتا

به فرمان اهورا مزدا به زمین می اید تا زنان

از وی مساعدت طلبند.

 

اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار او با دخترش پوروچيستا

 به هنگام ازدواج او با جاماسپ پيداست. زرتشت از دخترش

مي خواهد، پس از يک انديشه گماري نيکو و ژرف و

مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد....

وی به دوشیزگان در حال

شوي گرفتن مي گويد: هرکدام با خرد خود براي

رستگاری جاودان

تصميم

بگيرند...

ابوريحان بيروني در آثارالباقيه مي نويسد،

 "مردها در جشن زنان به آنها ارمغان مي دادند

و در بسياري از شهرهای ایران این روز را "مردگیران" گفتندی.

 که به مراد خويش مرد گرفتندي".

 هنوز هم هنجارهايي با اين رنگ و بو در ميان برخی

 از روستاييان به چشم مي خورد.

منابع:

بانک اطلاعات گردشگری 

سایت سازمان میراث فرهنگی

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ::

دست در دست هم نهیم به مهر...

من ان دختری که در استانه ی

دروازه ی ملل تخت جمشید ایستاده

و شکوه پیشینه ی سرزمین پاک مهر ایران

را به نظاره نشسته ام

هم اینک

در افکاری ژرف غوطه می خورم

اری...

هنوز صدای گام های کوروش بر بستر

ابنوسی تخت جمشید به گوش می رسد

و هنوز هیاهوهای شریف میهنی به

 هنگامه ی صف ارایی سفیران میهمان در بارگاه

شاهان ایران زمین به گوش می اید

سفیرانی که عید گاهان در استانه ی سرور جاودان نوروز

  فرسخ ها راه پیموده بودند تا تحفه های

بدیعشان را به شاهان غیور ایران تقدیم نمایند

اری میشنوم

تمام این هیاهوهای را با بند بند وجودم می شنوم

و هم اینک ای هم و طنم

دستت را به من بسپار تا با هم بشنویم

تا باهم

در کنار هم

و هم اوا با هم

 فریاد براوریم: پاینده باد ایران

جاودان باد ایران

تو را به اتحاد و هماورزی فرا می خوانم.

باشد که دلاور مردان و شیر زنان خطه ی پاک مهر

ایران گوهر تابان وجودشان را بدرخشانند

این گوهر  پاک همان ارایی بودنمان است

که در تلالو انوار ان باید ایران را به تماشا بنشینیم

باشد که عید گاهان در تخت جمشید گرد هم اییم

و از فرهنگ و تاریخ و هویت و هنر دیرینه ی خود

ازادانه سخن ها به میان اوریم

باشد که از خاک پاک این مرز و بوم پر گهر

بذر وطن دوستان و مهرورزان جوانه وار سر برارد

و درختان اسمان پیما برویاند

درختان راست قامتی که تا به درگاه

ایزد یکتا قد بر می کشند

اری

من و تو ما میشویم

به اتحاد فرا می خوانمت!

 

 

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ شنبه نوزدهم مرداد 1387 ::

سوشیانت

به وجود آمدن جهان آفرینش گیتی در دین زرتشت :

سه هزاره ی اول) دوره مینوی یا روحانی

سه هزاره ی دوم) دوره گیتی یا مادی

سه هزاره ی سوم) دوره آلایش یا آمیزش ظلمت ونور

سه هزاره چهارم) دوره ظهور نجات بخشان ایزدی و پالایش گیتی از رنج و بیداد و ناپاکی

در آئین مزدیسنا طول جهان ۱۲۰۰۰ سال داشته شده که به ۴ دوره ی ۳ هزار سالی تقسیم گردیده است.

پیش از آن که اهورامزدا جهان مادی بیافریند ، عالم روحانی را که آن را عالم فروهر گویند ، آفرید .یعنی آن چه بایستی هیئت مادی به خود بگیرد.از پیش صورت معنوی یا فروهر آن آفریده شده است واز روی صور عالم فروهر ترکیب جسمانی پذیرفته ، به جهان در آمدند .

در هنگام ۳ هزار سال ، جهان مادی ، دوراز هرگونه کژند وآسیب به سر برد. ولی پس از گذشتن این روزگار اهریمن خروج کرده و آفرینش ناپاک خویش آلوده ساخت و جهان را دچار تیرگی و مرگ و جانوران زیان آور کرده و به تباه کردن مخلوقات ایزدی پرداخت. این دوره نیز ۳ هزار سال به طول انجامید تا آن که اهورا مزدا از برای نجات و رستگاری جهان زردشت را به رسالت و پیامبری خویش بر گزید

سوشیانت در لغت به طور عموم به کسی گفته می شود که از وجودش به مخلوقات سود وثمر رسد و یا این که مردم را از ذلت و خواری و بدبختی برهاند، خواه ذلت و ظلم و ستم باشد یا ظلمت و جهل و نادانی .

سوشیانت صفت است ، به معنی سودمند یا سود رساننده و سودبخش. کلمه سو و سوه که در تفسیر پهلوی اوستا ، سوت (سود) ترجمه شده در نامه ی مقدس بسیار به کار آمده است.

در «گات ها »کلمه سوشیاتت به صیغه مفرد ، به معنی رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده و پیامبر ایران ، «زرتشت » خود را «سوشیانت »نامیده است.

در آئین مزدیسنا ،« پایان زندگی جهانی » یا «آخرالزمان » ، « فرشوکرتی یا فرشوچرتر» نامیده شده است .

در اوستا این لغت به معنای «فرشوچرتر» ، (فرش : فراز ، پیش – چرتر : از فعل کردن ) است.

این کلمه در پهلوی «فرشکرت» و در پازند «فرشکرد» گویند.

فرشوکرتی را می توان به معنی رستاخیز روز پسین و قیامت و یا هنگامی که آفرینش ایزدی و مخلوقات مینوی به درجه کمال می رسند و به سوی جهان پایدار و همیشگی و جاودانی گرایند، نیز در نظر گرفت.

به عبارت دیگر ، نو نمودن جهان ، تازه کردن گیتی ، زندگی مینوی آراستن ، خرم ساختن زندگانی ، رسالت سوشیانت ها همین است که جهان را تازه و خرم کرده و از شدت آسیب اهریمنی بکاهند

در روایات آمده که زردشت ۳ بار با همسر خود«هووی» (دختر فرشوشتر ، وزیر کی گشتاسب HVOVI) ))نزدیکی می کند و هووی هر بار خود را در آب کیانسه (هامون) می شوید و نطفه های زردشت از طریق هووی وارد این آب می شود.

« ایزدنریوسنگ» آن نطفه ها را در اختیار می گیرد وبرای نگهداری به ایزدبانو« اردوی آناهیتا» می سپارد، تا زمان مناسب آن برسد وبا نطفه ی مادران فرزندان موعود بیامیزد.برای نگهداری از این نطفه ها ۹۹۹۹۹ فروهر مقدس گماشته می شود.  (‌کلمه نریوسنگ که در اوستا« نئیریوسنگهه» آمده اسم خاص نرسی از آن برداشت شده است و ایزدی است که به پیامبری اهورامزدا گماشته شده است و در واقع پیک اهورامزدا است. دربندهش بزرگ آمده که ایزد نریوسنگ موظف است که پیام های ایزدی را به کیان ویلان برساند. هم چنین از ایزد نریوسنگ یک قسم آتشی اراده شده است که بنابرعقیده ی ایرانیان باستان ، در ناف فرمانروایان جای دارد.)

▪ اوشیدر یا هوشیدر

سی سال مانده به پایان سده ی دهم، از هزاره زردشت ، دوشیزه ای از پیروان دین به ( زرتشتی ) به نام « نامیگ پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه می نشیند و از آن می خورد .نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و وی اوشیدر یا هوشیدر را به دنیا می آورد.

چون اوشیدر به سی سالگی می رسد ، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان ، در همان جای که در آغاز آفرینش ، آفریده شده بود ، می ایستد و فرو نمی نشیند تا همه از ظهور او باخبر گردند.اوشیدر به مقام گفتگو با اورمزد می رسد و به برکت این کار ، سه سال برای گیاهان بهار مداوم خواهد بود.انواع گرگ ها در یک جا گرد می شوند و همه به صورت گرگ واحدی در می آیند ، دروج( دیو) چهارپایان نابود می شودو زهر این حیوان تا یک فرسنگ به زمین و گیاه می رسد وآن ها را می سوزاند.از آن دروج ، جهی به شکل ابر سیاه بیرون می آید و سپس وارد وجود مار می شود..

از رویدادهای مهم این دوره آمدن «دیو مرکوس یا ملکوس » است.این دیو در پایان هزاره ی اوشیدر سرما و بارانی سخت ایجاد می کند و سرانجام با نیایش بهدینان ، ملکوس نابود می شود.

▪ اوشیدرماه یا هوشیدر ماه

سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر ،

 دوشیزه بهدینی به نام « ده پد» که نسبش به زرتشت می رسد ، در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می خورد و نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و اوشیدر ماه به دنیا می آید.

چون اوشیدر ماه به سی سالگی می رسد خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان می ایستد تا بهدینان بدانند که هزاره اوشیدر به پایان رسیده است.

به برکت گفتگوی اوشیدر ماه با اورمزد خوبی ها وخوشی ها ی فراوانی موجودات این سرزمین را در برخواهد گرفت.ماری بزرگ در این دوران به وجود خواهد آمد که دروج ماران و نماینده ی همه ی خزندگان آزار دهنده است.

در این هزاره ، ضحاک از بند فریدون آزاد می شود و فرمانروایی خود را از سر می گیرد. اورمزد همراه امشاسپندان به نزد روان فریدون می رود تا او را برای نابودی ضحاک برانگیزاند.روان فریدون از این کار احساس ناتوانی می کند .پس این ماموریت به عهده ی « گرشاسب» گذاشته می شود.کی خسرو گرشاسب را بیدار می کند و نهایتا او با تیری ، ضحاک را از بین می برد.

در اسطوره سوشیانت نیز می خوانیم:« .سیستان را همین افتخاربس که موعودهای نجات بخش ایران در آینده از آن سرزمین برخواهند خاست و دوشیزگان باکره ی سیستانی ، مادران آینده ی نجات بخشان ایران خواهند گردید ودر یک کلمه « سیستان سرزمین موعود » و انتظار است.به همین سبب هنوز هم دختران سیستانی به امید به دست آوردن نطفه ی مقدس زردشت از آب دریاچه هامون ، در ایام نوروز خود را به زیارتگاه های کوه خدا که امروزه کوه خواجه نامیده می شود رسانده ، پس از به جای آوردن مراسم نیایش ، در آن تن می شویند تا مگر باشد که در شمار باکرگانی باشند که موعودهای سه گانه ی ایران خواهند زایید.»

 

سوشیانت در پایان عمر جهان ظهور می کند

و زمینه ی فراشگرد(رستاخیز) گیتی را

در پرتوی داد و دهش و مهرورزی پدید می اورد.

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 ::

دریغا ز ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود......

             آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران ....


تو ای معتصم خيال مکن که با کشتن من فرياد استقلال طلبي ايرانيان را خاموش

 خواهي کرد . نه ! اين

حماقت است اگر فکر کني چون افشين  را با زر خريده اي ميتواني ايرانيان را

 اسير کني .

من مبارزه اي را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه ای

بر ارکان حکومت اعراب افکنده ام.

که دير يا زود آن را سرنگون خواهد نمود.

اکنون اگر مرا تکه تکه کني هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ايران

 ظهور خواهد کرد و قدرت

پوشالي شما پاسداران جهل و ستم را از ميان بر خواهد داشت ! اين را بدان که

 ايراني هرگز زير بار

زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بيگانگان را تحمل نخواهد کرد.

من درسي به جوانان ايران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من

درس غیور مردی و مبارزه طلبی 


را به جوانان ايران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشيرش را براي بريدن

 دست و پاهاي من تيز

ميکند صدها ايراني با خون بجوش آمده آماده طغيان هستند.

مازيار هنوز مبارزه ميکند و صدها بابک و مازيار ديگر آماده اند تا مردانه

برخيزند و ميهن گرامي را

از دست متجاوزان و يوغ اعراب بدوي و مردم فريب برهانند .

اما تو اي افشين . . . در انتظار روزي باش که همين معتصمي را که امروز

 مانند سگاني در برابرش

زانو ميزني و وطن ات را براي او فروختي در همين تالار و روي همين سفره

 سرت را از بدن جدا کند .

مردي که به ميهن خویش خيانت کند در نزد ديگران قربي نخواهد داشت و

 هيچکس به فرد خود فروخته

   اعتماد نخواهد کرد 

معتصم قبل از کشتن بابک از او پرسید : ای سگ چرا در جهان فتنه انگیختی ؟

    بابک پاسخی نداد

پس معتصم تازی دستور داد که دست ها و پاهای بابک را از بدنش جدا سازند.

 چون که یک دست بابک

را بریدند بابک دست دیگر خود را در خون خود زد و بر چهره ی خود مالید و

 همه ی روی خود را از

خون خود سرخ کرد 

      معتصم تازی شگفت زده پرسید : این چه عملی است ؟

بابک فرمود : در این کار حکمتی است. چون شما هر دو دست و پای مرا از تنم

 جدا کنید خون از بدنم

برود و چهره ام زرد شود من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون

 از تنم بیرون شود

نگویند که رویش از بیم زرد شد 

پس معتصم تازی خشمگین شد و دستور داد پوست گاوی بیاوردند و بابک را در

 میا ن پوست گرفتند

چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود در وی دوختند و پوست خشک شد

پس همچنان زنده بر دارش

کردند

و در نهايت دو خنجر در ميان دنده هايش فرو رفت و آخرين سخني که بابک با

فريادي بلند بر زبان آورد

اين بود :

                      پاینده باد ایران ...

منابع :

 کتاب حماسه بابک خرمدین ............



 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ::

دریغا ز ایران که ویران شود......

شبا هنگام که می گیرند در شاخ تلاجن

سایه ها رنگ سیاهی...

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم...!

.

.

.

.

کوروش بزرگ هخامنشی

ان ابر مرد  راست قامت

ان شکوه افرین جاودان

ان مهرورز و مهر پرست راست ایین....

دیر گاهی است در اغوش ابنوسی خاک

ارمیده است....

هم اینک اگر  به ارامگاه این مرد مردان

این جوان مرد پاینده سری بزنیم

خواهیم دید...

چه غریبانه در بستر این دشت تا

بیکران تهی  به ژرفای ابدیت پر گشوده

است....

شبا هنگام

در زمهریر زمستان های تاریک

روز هنگام...

در برابر شلاق های سوزناک افتاب

غروب هنگام...

در میان امواج اخرایی خورشیدی

که رو به افول می رود...

این ارامگاه ارام چه غریبانه

رنگ تلخ وداع را در دل صحرا

 طرح می ریزد....

بیایید دست در دست هم نهیم به مهر

و فقط یک سایبان بر فراز ارامگاهی

که وی جاودانه در ان غنوده است بر پا نماییم....

گرد اورنده:آرتمیس

از سایز بزرگ تصویر پوزش می طلبم

در مطالب ارسالی بعدی

کمال دقت را در این زمینه مبذول خواهم داشت.

 :: نوشته شده توسط آرتمیس در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh