تبليغاتX
تارنگار اتحاد ایرانیان
اتحاد ایرانیان
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
اتحاد ایرانیان 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



نویسندگان
پرستو
اذرباد
شاهزاده ایرانی
1
ستاره
سونیا
مهدی
ساناز
اریا
سهند
پژمان
سعید شمس
سهراب
cyrus
میم-شین-ب
ایمان
یک زن ایرانی
رزگار
اردشیر
پارسا
اکبر زارعین
مریم
یک پارسی تنها
آرتمیس
آرش آریا
میلاد
بانوی زمین
پسر اهورایی

موضوعات
قوانین وبلاگ
سرفرازان ایران زمین
در وصف وطن
خیانتکاران وطن
زنان ایران زمین
شهرهای جدا شده
میراث باستانی
جشن های ایرانیان
تاریخ ایرانیان
مطالب گوناگون
شخصیت کوروش بزرگ

لینک دوستان
شقایق
زرتشت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 


وبلاگ های دوستان
ایران ، تاجیکان
کاوه اهوازی
پاینده باد سرزمین کوروش
ایران سرزمینم
حرفهای یک دختر ایرانی
نژاد آریا
آریابد
فرزند زمین
پان ایرانیست در خوزستان
پان ایرانیست در کرمان
منم کوروش شاه شاهان
گذرگاه
بانوی زمین
آریا زمین
پاینده باد سرزمین کوروش
نژاد برتر
ایران دخت
سلطنت کهنه
ایران در من
مهر خورشید
زرین شهر
منو دانشگاهم
الهه تاریکی
دالان تاریخ
دختر کوروش
ایران بزرگ من
زپیور (نسیم ملایم
کهن دیارا
آزادی ایران عزیز
آيين زردشت
پاسارگاد 2
پاتوق آرمان
زرتشت و ایران باستان
وطن پرست
پیام آور آریایی
فرمان آریا
تبار آریایی
فرهنگ ایرانی
اندیشه برتر
فرزندی از فرزندان کوروش
جمع مستان
افسانه ایران زمین
سرزمین جاوید
شاهنامه فردوسی
حیات نامه
شهر هنر
عشق مرگ غرور

 


وبلاگهای نویسندگان
بانوی زمین(بانوی زمین)
سرزمین سرد (میلاد)
مداد سپید (آرش آریا)
دست در دست هم نهیم به مهر(آرتمیس)
یک پارسی تنها(یک پارسی تنها)
ایران جاویدان (مریم)
پادشاه روشنایی ها(پارسا)
هویت (اکبر زارعین)
فریاد یک زن (یک زن ایرانی)
سرزمین مهر-سرزمین جاویدان (میم شین ب)
syrus) Ubermensch
پایگاه شناخت تاریخ و تمدن ایران(اردشیر)
مدادهای شکسته(سعید شمس)
سهند (سهند)
سلطنت کهنه(آریا)
سرباز هخامنشی (ساناز)
آتر (رزگار)
منم کوروش (پسر اهورایی)
فریاد بزن (ایمان)
ایران پرستان (مهدی)
انجمن آریایی(سونیا)
زن ایرانی (ستاره)
تاریخ-شاهنامه-ادبیات( 1 )
ایران پایتخت جهان(شاهزاده ایرانی)
مزدشت(اذریاد)
دختر ایران زمین(پرستو)
پاسارگاد(پژمان)
خورشید ایرانی(سهراب)


به یاد جوانان دیار آریایی

در بعد از ظهر روز 29 شهریور سال 1359 صدام حسین گجستک با پاره کردن یک طرفه قرارداد الجزایر هواپیماهای میگ خود را بسوی فرودگاه هایایران گسیل داشت که به استانهای خوزستان،کرمانشاه،کردستان،آذربایجان،تهران،همدان و... یورش بردند وآنها را بمباران کردند.خلبلنان رشید و وطن پرست ارتش ملی ایران تنها وتنها دو ساعت پس از این حمله غافلگیرانه با هواپیماهای اف-14 خود وارد خاک عراق شدند و دو پایگاه نظامی ،دو پایگاه نظامی عراق را به شدت بمباران کردند تا صدام کثیف آرزوی خوردن ناهار در تهران را به گور ببرد.فردای آنروز 140 هواپیمای بلند پرواز میهن در عملیات کمان 99 با دویست پرواز افتخار آمیز قدرت نیروی هوایی ایران را به رخ جهانیان کشیدند و همگام با پدافند هوایی سرفرازمان،41 هواپیمای میگ عراقی را با زمین آشنا کردند و کار صدام را به نجاست خوردن کشاندند وصدام مفتضحانه میگهایش را به اردن فرستاد تا نیروی هوایی ما بیش از این نابودشان نکند.در فاصله دو ماه اغازین جنگ نیروی زمینی ارتش کثیف عراق 14000 کیلومتر از خام پر گهر ایرا زمین را اشغال کرده بود اما اگر نمی بود مقاومت شجاعانه نیروی های ژاندارمری وشهربانی ایران که در نبود نیروی های از هم گسیخته ارتش وسپاه یک تنه در برابر ارتش تا دندان مسلح عراق مقاومت میکرند شاید بیش از خاک از دست میدادیم.یادمان نمی رود مقاومت رشادت آمیز شهید محمد جهان آرا ویارانش که تا آخرین نفر در خرمشهر کشته شدند.اما کمک کم واحد گوناگون ارتش وسپاه در حال شکل گیری بودند.نیروی های گارد جاویدان ارتش شاهنشاهی که با نام لشگر حمزه ونیز لشگر  77  خراسان از نخستین یگانهای زمینی دفاع در برابر دشمن متجاوز بودند ونگذاشتند کرخه وپل نادری بدست عراقیها بیافتد.از سوی دیگر گردان سرافراز 44 نیروی زمینی ارتش جلوی سقوط آبادان واهواز را گرفت.در اذر ماه 1359 عراق بطورکامل زمینگیر شد ونتوانست قدم از قدم بردارد.نیروهای دلاور لشگر لشگر 16 قزوین ونیز گروه های رزمی شیراز وهمدان و خرم آباد وارد صحنه شده بودند و از سوی دیگر نیروی قدرتمند و پر غرور دریایی ارتش ایران در دریای پارس راه را بر عراق بست تا آمریکایی ها وکشورهای غربی کثیف نتوانند تسلیحات به عراق برسانند.یادکان نمی رود جنایات رامسفلد در فروش سلاحهای شیمیایی به عراق و کشته ومجروح شدن هزار جوان رشید میهنمان را به این سلاح ها.نقش گروه کثیف وخائن مجاهدین انقلاب اسلامی در خبر رساندن به عراق در کشته شدن هزاران جوان میهن انکار ناشدنی است اما....

خرمشهر آزاد شد.عربستان وکشورهای غیر متعهد به ایران اعلام کردند که در صورت اتش بس تمام هزینه های جنگ ایران را خواهند پرداخت اما حکومت نپذیرفت چون...راه قدس از کربلا می گذشت ودر این میان جان انسانها هیچ ارزشی نداشت.همزمان بسیاری از فرماندهان رشید ارتش وسپاه به دیوارها چسبیدند وبه رگبار بسته شدند و جنگ ادامه یافت وپس از هشت سال تنها این جملات بود که آقای خمینی با قبول قطعنامه 598 اعلام کرد:

با قبول آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم. و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه ما عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم، و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. بدا به حال من که هنوز زنده مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سرکشیدم».

ما هشت سال بمباران شدیم.ما هشت سال شیمیایی شدیم.ما هشت سال عقب افتادیم.ما هشت سال جوان دادیم وتنها آقایان جام زهری خیالی را نوشیدند وتمام شد.بدون هیچ غرامتی وبدون هیچ چیز دیگر.تنها آتش بس.

و امروز مشتی  ریشو و پینه به سر ادعای همسنگری جوانان پرپر شده میهن را دارند وبه نام آنان هرآنچه می خواهند میکنند.

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 ::

زنان سربلند

يوتاب :

سردار زن ايراني كه خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي

داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه اريوبرزن

فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري

راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از

مسير ديگري به ايران هجوم اورد. با اين حال هم اريوبرزن و هم يوتاب در

راه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر چاي گذاشتند.

درياسالار بانو ارتميز :

نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش

از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد

ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .

تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرامد تمامي زنان

ان روزگار ناميده اند.

اتوسا :

ملكه بيش از 28 كشور اسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ .

هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و

اتوسا را چندين باد در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش

بزرگ دانسته است.

ارتادخت :

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم

اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او

ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب

نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

ازرمي دخت :

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از

" گشناسب بنده " بر چندين كشور اسيايي پادشاهي كرد.

اذرناهيد :

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزار

ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران در

كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش كرده

است.

پرين :

بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد

هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و

كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ

ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.

فرخ رو :

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از

طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

گردافريد :

يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند

با لباسي مردانه با سهراب زورازمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان

زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

ارياتس :

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين

يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.

هلاله :

پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 )

در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين

پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر ازاد ) نيز گفته اند.

مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار ميگزاشتند و در تمامي امور

با انها مشورت ميكردند و براي ايده و عقيده انها احترام بسزايي قائل بودند.

فروهر زنان پاكدين سرزمينهاي اريايي را ميستايم ( بند 143 از تير يشت )

در اوستا سن ازدواج براي دختران و پسران هردو برابر و يكسان تعيين شده

است به اين صورت كه هر دختر و پسر بالغي كه به سن 15 سالگي رسيـــده

باشد ميتواند ازدواج كند. ( اوستا – يشت 17:14 – ونديداد 15:14 )

در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرده داده شده است . زن را

بانوي خانه – مون پثني – مي ناميده اند و مرد را – مون بد – يا مدير خانه

مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي

مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار

كه يكي از اركان ان تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زمان ثبت

ميشده است.

دين باستاني و كيش كهن اريايي – زنان را يكي از ارزشمندترين اقشار جامعه

ميدانسته به طوري كه در كتاب ديني دينكرد امده است زناني را كه تحــصيلات

و دوره هاي قضاوت ديده اند و در كار دادگستري مهارت دارند را بايـــستي به

مردان ترجيج داد و انان را بر مسند دادگستري نشاند.

( دينكرد – جلد 15 كتاب 8 – قسمت 21 )

بر گرفته از درفش کاویانی

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ::

شهر هرت

شهر هرت جایی است که رنگهایی رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحبشهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَند مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را
با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن
مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه:نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن
و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي

 شهر هرت جايي است که .......

 خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387 ::

درفش کاویانی

 

 


تاریخ نویسان در باره درفش کاویانی چه مینویسند؟

" تاریخ تبری" مینویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان آنرا به زیب و زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر آن پوشاندند، آنرا " اختر کاویان" نیز مینامند که جز در کارهای بزرگ نمی آورند و جز برای شاهزاده ای که به کارهای بزرگ فرستاده میشد، بر نمی افراشتند.
مسعودی در " مروج الذهب " آنرا از پوست پلنگ میداند که بر چوبهای بلند می آویختند. او درازیش را دوازده و پهنایش را هشت ارش نوشته است (هر ارش از نوک انگشت تا آرنج دست) .
در " برهان قاطع " و " فرهنگ جهانگیری" آمده است که درفش کاویانی چرمی از پوست پلنگ یا ببر بوده که آهنگران هنگام کار بر میان میبستند و کاوه آهنگر آنرا بر سر نیزه کرد و به نبرد با ضحاک پرداخت.
استاد " اسکارمن" مینویسد که از سنجش سه بن مایه به دست آمده، تخته سنگ کنده کاری شده پمپیی، سکه های دودمان " فرته کاره " و شاهنامه فردوسی چنین برمی آید که درفش کاویانی تکه چرمی پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه آویخته شده و نوک نیزه از پشت آن بسوی بالا نمودار بوده ست. بر روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم وگوهرهای ناب، ستاره ای میدرخشیده است. این درفش چهار پره داشته است که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود و دربالای آن همین دایره به چشم میخورد. در بخش پایینی چرم، چهار رشته نوار به رنگهای گوناگون سرخ و زرد و بنفش آویخته شده است که در نوک آنها گوهرهای ناب آویزان میباشند.


در نمایشگاه باستانی لوور پاریس در بخش ایران کاسه هایی یافت میشوند که در ته آن درفش کاویانی کشیده شده و بر روی آنها نوشته شده است: ۴۶۰۰ سال پیش از زادروز مسیح؛ بدینگونه دست کم کهن بودن درفش کاویانی تا ۶۶۰۰ سال پیش میرد.

درفش کاویانی چگونه برپا گردید؟

فردوسی توسی استاد سخن و قهرمان سترگ پیکارجوی تاریخ ایران که با قلم منش زخم خورده ایرانیان را مرهم نهاد و درمان کرد و آنها را به منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خویشتن خویش برگرداند، از درفش کاویانی بارها از " اختر کاویانی" یاد کرده است و در برپا خیزی " کاوه آهنگر" چگونگی درست شدن آنرا بازگو میکند که چنین است:
پس از آنکه کاوه آهنگر در بارگاه ضحاک ماردوش، به بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک میتازد و نامه ای را که آنها برای این خونخوار بیدادگر دستینه (امضا) کرده و او را مردی نیکوکار، نیک سرشت، برجسته و مردمدار شناسانده بودند، از هم میدرد، همراه فرزندش از بارگاه بیرون میرود و به میان توده های به خشم آمده میدود و با پاره کردن پیشبند چرمین خود و بر نیزه کردن آن، پیکاری سهمگین و دشمن کوب را پی میریزد که در این باره فردوسی بزرگ چنین میسراید:

بر او انجمن گشت بازارگاه
 چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
 
جهان را سراسر سوی داد خواند
 همی بر خروشید و فریاد خواند
 
بپوشند هنگام زخم درای
 از آن چرم کاهنگران پشت پای
 
همانگه ز بازاز برخواست کرد
 همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
 


همانطور که در گفتار پیش گفته شد، کاوه بسوی فریدون میشتابد و او را می یابد و به یاری مردم او را پادشاه ایران زمین میخوانند. از اینرو فریدون با رایزنی مردم بر درفش کاویانی برسر نیزه که به جنبش درآورنده مردم پر خروش بود ارج مینهد و آنرا غوته ور در زر وسیم گوهری تابناک میکند:


سراندر کشید و همی رفت راست
 بدانست خود کافریدون کجاست
 
بدیدنش آنجا و برخاست غو
 بیامد به درگاه سالارنو
 
به نیکی یکی اختر افکند پی
 چو آن پوست بر نیزه بردید کی
 
ز گوهر بر و پیکر و زرش بوم
 بیاراست آنرا به دیبای روم
 
همی خواندش کاویانی درفش
 فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش
 

 

این چرم بی ارزش پیشبند آهنگری، بدینگونه برجسته ترین و بزرگترین پدیده فروزانی میگیرد که بر تارک مینشیند و پرتو می افشاند.

از آن پس هر پادشاهی که به تخت مینشیند و تاج شاهی بر سر مینهد به آن سوگند یاد میکند و بر پهنه آن زر و گوهر می افشاند و بر آن ارج بیکران مینهد و آنرا میستاید و بر فراز سر ی افرازد و آنرا نماد شکوهمند آزادی و یکپارجگی و نیرومندی کشور بشمار می آورد:

به شاهی به سر بر نهادی کلاه
 از آن پس هرآنکس که بگرفت گاه
 
برآویختی نو به نو گوهران
 برآن بی بها چرم آهنگران
 
بر آنگونه گشت اختر کاویان
 ز دیبای پرمایه و پرنیان
 
جهان را ازو دل پر امید ود
 که اندر شب تیره، خورشید بود
 
همی بودنی داشت اندر نهان
 بگشت اندرین نیز چندی جهان
 

 

رنگهای درفش کاویانی

بررسیها و پژوهشگرهای گسترده نشان میدهد که درفش کاویانی چرم پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه که نوک آن از پشت نمایان بود، آویزان میشده است. در میان پرچم یک ستاره بزرگ یا چهار پره به چشم میخورد که به چهارگوشه آن پایان میافته است. در بالای آن اختر دیگری یافت میشد که چنبره کوچکی بود.
بدینگونه در درفش کاویانی دو ستاره در میان و بخش بالایی یافت میشده است. در زیر آن در همه گوشه و کنارهایش، رشته نوارهایی که گویی تا پنج تا میرسید، آویزان بوده است که به زر و سیم و گوهرهای تابناک و ناب زیوربندی شده بودند. رشته های آویزان شده بخش زیرین چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند.
فردوسی برگزیدن این سه رنگ را از آن فریدون میداند که خود درفش کاویانی را نیز به زیور و دیبای رومی و ابریشم و پرنیان نیز آذین بندی نمود که در همین باره سراییده است:

همی خواندش کاویانی درفش
 فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش
 

 

فردوسی در جایی دیگر نیز به همین سه رنگ انگشت میگذارد و میسراید:

ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش
 هوا شد بسان پرند درفش
 

 

رنگ سرخ
رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. " تیر" نام فرشته باران نیز میباشد و به یاری و کوششهای اوست که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند. این رنگ نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.

رنگ زرد
رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروز به آن " یکشنبه" میگویند. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است.

رنگ بنفش
رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است .

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ::

سبز سپید سرخ

 

تاریخچه پرچم ایران

پرچم ایرانم

هخامنشيان و درفش

زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از سپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابیبا بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.

ساسانيان و درفش

ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده استدر نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسيم نمود.

پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.

صفويه و پرچم

هحجوم تازيان

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد

افشاريه و پرچم

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ  ها استفاده شدهنادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که از دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش استبنا بر اين پرچم مستطيل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.

شمشير و قاجار ها در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شير و خورشيد ظاهر ميشودسندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نيز به آن اشاره شده:

آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبردگرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند.

 

چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفويان شير و خورشيد و برخی شمشير دو سر علی را نقش کرده بود  را در هم آميخت و شمشير بدست شير دادشمشير نماد نيرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نيرو و دلاوری ميبوده. نظامی گنجوی ميگويد:

با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــيده « شــمشيــــر» افــــتــــاده در آن قــبــيــــلـــــه چـــــون « شـــــــــيــــر»

 

در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم ميبوده؛ يکی پرچمی يکسره سرخ رنگ با شيری نشسته (بی شمشـــير) و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سيم ناب کار گذارده بودند که شايد نمادی از دست امام علی بوده است. اين درفش زمان جنگ بوده است. ديگری درفشی بود يکسره سبز رنگ باز هم شيری نشسته (با شمشير) و خورشيد بر پشت وبر بالای چوب پرچم پيکانی زرين کار گذارده بودند؛ اين پرچم زمان صلح ميبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشيد سراسر پهنه پرچم را پوشانيده است.

 

سفير فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زيبائی از شير و خورشيد که بر پرچمی يکسره سپيد کشيده شده در جلو حرکت ميداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپيد زمان دوستی ميتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم ميبوده سرخ، سبز و سپيد

تاج ، پرچم و محمد شاه

« پس برای هر دولتی نشانی ترتيب داده اند. دولت عليه ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده است که قريب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت اين علامت بوده. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم ميدانستند ...»

 

سر انجام در يکسد و پنجاه سال پيش دستگاه فرمانروائی ايران ميپذيرد که نشان شير و خورشيد يک نشان فرهنگی، تاريخی و دينی که ريشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.

امير کبير و پرچم

امير کبير اين مرد ميهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را يکنواخت و تنها از پارچه بافت ايران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شير و خورشيد داشته باشد. اين نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سيصدو پنجاه و هفت باقی ماندبا نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ايران دارای همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادری يکپارچه گردد. همچنين نقش تاج را از بالای نشان شير و خورشيد برداشت ولی در شمشير و شکل پرچم (مستطيل) دگر گونی بوجود نياورد.

شکل درفش

در سال هزارو دويست و هشتادو چهار خورشيدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدين شاه دستينه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به اين صورت آمده است:

«الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفي دو سرخ و علامت شير و خورشيد است» در اين برگه تاريخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بميان نيامده.

 

در مجلس يکم شماری روحانی بودند که به پيروی از دين اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا ميدانستند. گروهی نو انديش که شمارشان بسيار بود برآن شدند که نگذارند نازش های  فرهنگ گذشته پايمال شود. از جمله اينان شادروان ارباب کيخسرو و شاهرخ نماينده زرتشتيان بودند. با رايزنی برنامه ای حساب شده ريختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شيوا گفتند:

 

« همه ميدانيم که نود در سد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد.

زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم.

به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم.

 

هنگاميکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شير خورشيد ميکشد و گفته ميشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پيروزی رسيد، ماه امرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر اين پايه شير را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم.

 

 چون مشروطيت در ميانه امرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم ياد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ايرانيان. (نکته در خور توجه اينکه به «ميترا» وارتباط آن با خورشيد و مهر نشده تا مبادا روحانيان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانيکه ديدند زمينه مساعد است و مخالفی نيست گفتند حال که شير را نشانه علی دانستيم بايد " ذوالفقار" را نيز به دستش بدهيم.

 

نمايندگان دور انديش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پيشنهاد و به تصويب رساندند. در اين برگه تاريخی اشاره ای به تاج در بالای شير و خورشيد نشده است.

 

 

 آيت الله خمينی و نشان ملی

هنوز يکی دو سه ماه بيشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که خمينی در يک سخرانی گفت:

« بياندازيد اين شير و خورشيد منحوس (!) را. بياندازيد اين علامت شاهنشاهی را (!!).»

 

 بدنبال اين سخن نا سنجيده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زيان چشمگير را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمينی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:

« اگر از ميان بردن اين علامت منحوس (!) شير و خورشيد، هشتاد ميليون هم ضرر ميزند که نميزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بين ببريد(!!)»

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

افسون شهرزاد

در تفاوت میان تاریخ وقصه به طنز گفته اند که: ((تاریخ صد سخن راست است که برای به کرسی نشاندن یک دروغ نوشته شده وقصه صد دروغ است که برای یک راست به هم بافته اند وبه خاطر همان راست است که حکیم توس در آستانه آنهمه قصه های عجیب از روییدن مار بر دوش ضحاک گرفته تا رویین تن شدن اسفندیار و از اژدهای هفت سر گرفته تا دیو سپید که همه دروغ وافسانه مینماید می فرماید:

تو این را دروغ وفسانه مدان

به یکسان درش در زمانه مدان

از او آنچه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

در ادبیات مشرق دونمونه از مجموعه داستانهایی که در چارچوب یک داستان اصلی دور می زند شهرت یافته است یکی کلیله ودمنه است که اصل آن((پانچاتانترا)) است واز هند به ایران آمده است.این داستان ها در حول محور زندگی دو شغال به نامهای کلیله ودمنه میگردد اما شاید معروفترین وپر جاذبه ترین مجموعه داستانهای شرقی هزارویک شب باشد که پارسیان پیشین آن را هزار افسان واعراب آن را الف لیله ولیله ومتاسفانه اروپاییان Arabian nightsیا شبهای عربی مینامند.داستان اصلی این مجموعه داستان پادشاهی است به نام شهرباز(شهریار) که چون آگاه می شود که همسرش در غیاب او طمع به مالش داشته دستور کشتن او را می دهد وبه طور کلی از جنس زن بیزار میشود وبرای انتقام از آنان هر روز با یکی از آنان ازدواج می کند وفردا صبح فرمان قتل آنان را صادر مینمود چندان که همه دختران میگریزند ودیگر هیچ خواستاری برای همسری پادشاه پیدا نمی شود .وزیر دو دختر دارد به نامهای شهرزاد ودنیا زاد.شهرزاد که قلب مهربان ورئوفی دارد برای نجات دختران شهر از دست شاه داوطلب همسری او می شود.او در بالین شاه قصه آغاز میکند وصبحدمان به محض این که داستان را به جای حساس می رساند آنرا قطع میکند وادامه آنرا به شب بعد وا میگذارد وبدین ترتیب هزار یکشب شهریار با داستانهای زندگی آشنا میشود و بالاخره سر به راه می شود.

درباره منبع اصلی این کتاب اطلاعات کاملی در دست نیست اما آنچه بر می آید این داستان ها صدها سال در سینه اقوام ایرانی وترک ومصری وهندی و... ودر عهد عباسی به تدریج گردآوری شده است وفضای عربی اسلامی به خود گرفته است.ابن ندیم در کتاب الفهرست خود از هزار افسان نام میبرد وبا این حساب بی شک این داستانها ریشه ایرانی دارد.این داستاها نخستین بار توسط آنتوان گالان به فرانسه ترجمه شد وسر وصدایی به پا کرد واز آن پس بود که صدها ترجمه از این داستان ها صورت گرفت.این است هویت فرهنگ ایرانی

قصه ای هشیار سازد قصه ای خواب آورد

در خرد هر داستانی را حسابی دیگر است

درود بر شهرزادان قصه گوی جهان باد

(بر گرفته از مقاله دکتر حسین الهی قمشه ای)

 :: نوشته شده توسط آرش آریا در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

شناخت تمدن
نیلوفر آبی نماد ایران باستان
ارزیابی هنر ساسانی
مدرسه ی چهارباغ ؛ نگین فراموش شده
پارتیان پایه گذار ایرانی نو
دیوار چین
سوشیانت؛موعود اندیشه و خرد
به یاد جوانان دیار آریایی
ای کوروش ؛ ای بزرگ مرد
احمد کسروی
دور باد.......
هشت سال دفاع مقدس و وارثان فریبکار و خیانتکار آن.
آرامگاه کوروش در چنگال بازسازی ناشیانه
جشن مهرگان
اشا تا عشق
شناس نامه داریوش
جشن مهرگان
تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟همخواني تاريخي شاهنامه(2)
کجاست فریاد های بابک خرم؟
جشن شهریورگان

منو مديريت

      

  پیغام نویسندگان :

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد


جستجو



آرشيو
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

 

لوگوی وبلاگ

 وبلاگ اتحاد ایرانیان: http://etehadeiranian.blogfa.com






لوگوی دوستان

pecup.com

وبلاگ سیاسی فرهنگی حیات خلوت : www.hayatkhalvat2008.blogfa.com


خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


جديدترين داستانه و عکسهاي تاريخي
بانوی وبلاگی
سرزمین سبز پارسی


ایران شکوه از یاد رفته




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

 

All Rights Reserved 2006 © http://etehadeiranian.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh